پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): درباره این که «آیا تکنولوژی الزاماً فرهنگش را با خودش می‌آورد یا خیر؟» بحث‌های گسترده و متنوع بسیاری شده است و صاحب‌نظران نقطه‌نظرات مشترک، متفاوت و حتی مغایری ارائه نموده‌اند.

الف – تردیدی نیست که تکنولوژی، فرهنگ خودش را به همراه می‌آورد، اما مغلطه و خطای صورت گرفته اینجاست که گمان یا القا می‌کنند که تکنولوژی الزاماً تمام فرهنگ آن محیطی که در آن کشف و اختراع یا ساخته شده است را به همراه می‌آورد! مثلاً اگر خودرو ابتدا در انگلیس ساخته شد و سپس تکنولوژی‌اش به جهان صادر شد، پس فرهنگ ازدواج آنها را نیز با خود می‌آرود!

وسایل الکتریکی و یا الکترونیکی، فرهنگ خود را می‌آورند، نه الزاماً فرهنگ کشور و ملت سازنده را. بدیهی است که وقتی امکانات صوتی و تصویری به صورت ایستگاه‌های رادیویی و تلویزیونی در اختیار همگان قرار گرفت، مردم از آنها استفاده می‌کنند، اما الزامی نیست که حتماً محتوای برنامه‌ها نیز انگلیسی، آلمانی یا غربی باشد. تکنولوژی رادیو و تلویزیون، تعیین نمی‌کند که این فیلم خوب است یا بد؟ این خبر دروغ است یا راست؟

وقتی آب میوه‌گیری‌های صنعتی و خانگی گوناگون به بازار عرضه می‌شوند، دیگر کمتر کسی از روش‌های سنّتی برای گرفتن آب‌میوه استفاده می‌نماید، اما دلیل نمی‌شود که حتماً ساعت و مقدار نوشیدن آب میوه به سبک (فرهنگ) ایتالیایی یا فرانسوی باشد.

وقتی ماشین تایپ می‌آید، کمتر کسی (به ویژه در ادارات و یا تحریر کتاب) از قلم، جوهر و کاغذ استفاده می‌کند – وقتی برنامه‌های کامپیوتری برای نوشتن حروف می‌آید، کمتر کسی از ماشین تایپ استفاده می‌کند – پرینتر جای قلم و جوهر را می‌گیرد – صفحات دیجیتالی جایگزین صفحات کاغذی می‌گردند و …، اما دلیل نمی‌شود که محتوای نوشتار نیز مطابق فرهنگ غرب و شرق باشد.

●- بنابراین، تکنولوژی به صرف تکنولوژی (ابزار صنعتی)، فرهنگ خودش را می‌آورد و نه این که الزاماً فرهنگ کشور و ملت کاشف، مخترع یا سازنده‌اش را و آن هم در تمامی موارد و شئون زندگی فردی و اجتماعی، به همراه آورد.

ب – تکنولوژی، به خودی خود، هیچ ملاک و محکی جهت تشخیص خوب و بد و یا ارزش و ضد ارزش نمی‌باشد، مگر این که توسط انسان، صرفاً برای مصارف ضدارزشی ساخته شده باشد و هیچ کارآیی دیگری نداشته باشد.

به عنوان مثال: حتی نمی‌توان گفت که ساخت سلاح‌های پیچیده‌ی نظامی بد است، چون سبب ویرانی، قتل و جراحت می‌شود؛ چرا که برای دفاع در مقابل متجاوز، ظالم و جنایتکار، نه تنها خوب است، بلکه لازم است – اما بی‌تردید سلاح‌های کشتار جمعی، که صرفاً برای همین کشتار جمعی ساخته شده‌اند و کارآیی دیگری نیز ندارد، ابزار خوبی نیستند.

●- در همین مثال نیز به خوبی روشن است که یک سلاح پیچیده که استفاده‌ی مثبت دفاعی نیز دارد، و یک سلاح کشتار جمعی، که صرفاً استفاده‌ی نامطلوب دارد نیز نمی‌توانند تعیین کننده خوب و بد یا ارزش و ضد ارزش باشند؛ بلکه این انسان است که مبتنی بر چارچوب‌های نظری عقل، قلب، فطرت و علم، قائل به حُسن و قبح ذاتی یا اعتباری می‌شود و سپس ابزار را برای رسیدن به مقاصد می‌سازد و سپس درباره‌ی آنها تحلیل و داوری می‌نماید که خوب است یا بد است؟

ج – تکنولوژی به خودی خود تعیین و تکلیف نمی‌نماید که انسان چه کند؛ بلکه این انسان است که با تکیه به عقل و به تناسب اسباب، ابزار و امکاناتی که در اختیار دارد، برای خود یا جامعه تعیین و تکلیف می‌نماید. حال چه تکالیف الهی را ابلاغ نماید، و چه از خودش تعیین و تکلیف نماید.

●- به عنوان مثال: شما در حال نوشتن یک مقاله‌ی علمی و تحقیق در موضوعات آن هستید. حال می‌خواهید در مورد ریشه و معنای درست یک واژه تحقیق کنید؛ هم می‌توانید به کتابخانه‌ی ملی و یا کتابخانه‌های تخصصی بروید و ساعت‌ها وقت برای رفت و آمد، انتخاب و تورق صدها کتاب مصروف بدارید، هم می‌توانید سریعاً به ریشه و معنای آن در اینترنت دسترسی یابید. حالا تکلیف چیست و این تکلیف را کدام منبعی تعیین کرده است؟ آیا تکنولوژی کامپیوتر و ارتباطات در فضای اینترنتی تعیین و تکلیف کرده است، یا عقل و شعور و علم و منطق و … در آدمی تکلیف را روشن می‌سازد؟!

●- اگر رشد تکنولوژی را در وسایل حمل و نقل و یا آمد شد را (ماننده ساخت خودرو، قطار، کشتی، هواپیما، جاده و …) در نظر بگیریم، سپس به قوانین مرتبط و مترتب با آنها توجه کنیم، معلوم می‌شود که آیا خودروهای سبک و سنگین، جایگاه و تکلیف گاز، ترمز، دنده و یا چراغ سبز و قرمز و زرد را تعیین و تکلیف کرده است، و یا آدمی مبتنی بر عقل، شعور، دانش و گرایش فطری به نظم و انضباط، این اسباب را ساخته و قوانینش را وضع کرده است؟

حق و حقوق:

خوب و بد – ارزش و ضد ارزش – اخلاق و ضد اخلاق – حُسن و قبح، هیچ معنا و اعتباری ندارند، مگر آن که در قالب “حق” و بالتبع “حقوق” مطرح گردند. و به همین علت است که اندیشه‌های نوین غربی، برای حُسن و قبح ذاتی، هیچ ارزشی قائل نیستند و همه را اعتباری قلمداد می‌کنند! چرا که نمی‌خواهند برای هیچ کسی، حق و حقوقی قائل شوند و خود را مکلف و متعهد به رعایت حقوق دیگران بدانند. لذا حتی بمباران اتمی، یا ایجاد گروهک‌های تروریستی و … را حق خود می‌شمارند!

بدیهی است “حق” هر موجودی، به تناسب حکمت و جایگاه موجودیت و اندازه‌های او تعیین می‌شود. به عنوان مثال: حق گیاه این نیست که حیوان شود، حق حیوان نیز این نیست که انسان شود و حق انسان نیز این نیست که به زندگی نباتی یا حیوانی بسنده نماید – حق زن، مرد شدن نیست و حق مرد نیز زن شدن نیست.

حال چه کسی می‌تواند حق و حقوق را تبیین، ابلاغ و تکلیف نماید؟ آیا به جز آن که خلق نموده، اندازه‌ها را قرار داده و سپس مطابق با اندازه‌ها هدایت (تکوینی و یا تشریعی برای انسان) می‌نماید؟

«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى * الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى» (الأعلی، ۱ تا ۳)

ترجمه: منزّه شمار نام پروردگار بلندمرتبه‌ات را * همان خداوندی که آفرید و منظم نمود (هماهنگی بخشید) * و همان که اندازه قرار داد و (سپس مطابق با اندازه‌ها) هدایت نمود.

تکنولوژی، إله و ربّ نیست:

مردمان در عصر قدیم [و بسیاری نیز در عصر جدید]، با دست خود مجسمه‌هایی ساخته و می‌سازند و آنها را در معابد قرار داده و “إله، معبود و ربّ” خویش خوانده و می‌خوانند!

تکنولوژی نیز ابزاری است که آدمی با دست خود آن را می‌سازد، سپس همین ابزار ساخته‌ و پرداخته‌ی خود را تقریر کننده‌ی سرنوشت – منبع تعیین خوب و بد – مرجع تربیت و تکلیف … و در یک کلمه “ربّ = صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور” خود و دیگران قلمداد می‌نماید!

●- آیا این دو شرک در اصل شریک گرفتن برای خدا، با هم فرقی دارند و یا فقط إله‌ها و معبودها و رب‌هایشان فرق کرده است و از اسباب گِلی و فلزی و چوبی، به اسباب الکتریکی و الکترونیکی مبدل گردیده است؟!

پس وقتی می‌فرماید: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»، یعنی در ربوبیت برای او شریک قرار مده و دیگری را “ربّ” خود و دیگران نخوان؛ بلکه همان که خلق کرده و اندازه گذاشته، همان هدایت می‌کند. و هدایت تشریعی نیز با تبیین حقوق و تعیین و ابلاغ تکالیف انجام می‌پذیرد.

 

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

آیا اقتضائات و فرهنگ همراه تکنولوژی، می‌تواند برای انسان تعیین تکلیف کند، یا بد و خوب را تعیین کند؟ آیا برای انسان، حکم ظرف و مظروف را دارد؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9309.html

 

  پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 



 

   

 

در این رویکرد جدید ضروری است که فیلسوف از نقش اخلاقی خود آگاه باشد و در اینجا فیلسوف پیش از آنکه «پرسشگر» باشد «مسئول» است. همچنین او باید این ملاحظات را نیز در نظر بگیرد: «چرا می‌پرسد؟ درباره چه‌چیزی می‌پرسد؟ از چه کسی می‌پرسد؟ چرا ضروری است که پاسخ داده شود؟ درباره چه چیزی ضروری است که پاسخ داده شود؟ به چه کسی ضروری است که پاسخ داده شود؟» به عبارت دیگر، به سبب «مسئولیت» پرسش ابعاد ضروری اخلاقی پیدا می‌کند.
 
عبدالرحمن با توجه به این ملاحظات ذهنی استدلال می‌کند که نقش فیلسوفِ عرب درگیر شدنِ تقلیدی در پرسش‌هایی که دیگران درگیر آن هستند نیست. در عوض، او باید فقط پرسشی را طرح کند که مسئولِ طرح آن و مسئول پاسخ‌دادن به آن است و این فقط در صورتی رخ می‌دهد که گفتمان فلسفی عربی آزاد باشد و افق‌های نواندیشی به روی آن گشوده شود. برای انجام این کار، فیلسوفان عرب بایست دو مفهوم را مسئله‌سازی کنند: اول، مأموریت فیلسوف این باشد که انرژی فکری‌اش را در راستای رسیدن به «تفکر جامع و واحد» هدایت کند. دوم، فیلسوف باید موقعیت سیاسیِ محیط فرهنگی‌اش را به عنوان یک فرض منطقی و یک «امر واقع» بپذیرد.
 
۱٫ تفکر جامع و واحد: به تعبیر عبدالرحمن، برای فیلسوف گردآوریِ اشکال مختلف معرفت پراکنده در میان فرهنگ‌های مختلف رسم شده است. اما امروز، مأموریت فیلسوف باید خلاف این روش باشد. مأموریت او این نیست که در مقابل تفاوت‌های معرفتی مقاومت کند بلکه او باید در مقابل برابرسازی معرفتی (التسویه الثقافیه: مصالحه فرهنگی) مقاومت کند. به عقیده عبدالرحمن، پایه استدلالِ «تفکر جامع و واحد» برخلاف اصل مسئولیت در فلسفه است؛ اصل مسئولیتی که به فیلسوف مأموریت رهایی فرایند فکرکردن را می‌دهد. همچنین این فرض خلاف بسیاری از فرآیندهای فلسفیدن است؛ فرآیندهایی که در نهایت در راستای متصِف کردنِ محیط‌های فکری به نوعی وفاق در ایده‌ها می‌روند، در حالی‌که فلسفیدن در عدم توافق خود را نشان می‌دهد.‌
 
۲٫ امر واقع: در حالی‌که «تفکر جامع و واحد» شکلی از هژمونی فرهنگی است، امر واقع یک مفهوم سیاسی است که توسط یک هژمونی سیاسی اِعمال می‌شود. عبدالرحمن استدلال می‌کند که این دو مفهوم به یکدیگر گره خورده‌اند؛ به این دلیل که حتی اگر فلسفه بتواند توسط محدودیت‌های یک فرهنگ واحد محدود شود، همچنان، یک بیان فرهنگی باقی می‌ماند و حتی اگر فلسفه هرگز یک بیان سیاسی شمرده نشود، همواره، با موضوعات مختلف سیاسی مرتبط می‌شود. پیوند طبیعی میان این دو، یعنی سیاست با قدرت بیشتر، می‌تواند مقولات و مواضعِ فلسفه با قدرتِ کمتر، را جابه‌جا کند، به این ترتیب، فلسفه تحت انقیاد فرامین و دستورالعمل‌های سیاسی درمی‌آید و در نهایت به سوی مرگ اجتناب‌ناپذیر سوق داده می‌شود.
 
عبدالرحمن «فلسفه جهانی» را چیزی بیش از فلسفه‌ای بر پایه سنّت یهودی، که برای اهداف سیاسی به‌کار گرفته می‌شود، نمی‌بیند. به تعبیر او زمانی که فیلسوف عرب تبدیل به بخشی از این فلسفه جهانی می‌شود، به طور ناآگاهانه به سمتی سوق داده می‌شود که «دشمن» او می‌خواهد به آن بیندیشد، مسیری که درنهایت به مرگ او می‌انجامد؛ بنابراین نیازی که امروز به تمایز فلسفه عربی داریم به معنای نوعی روشنفکری تجملی نیست بلکه به معنای بقاء است.
 
او در دیگر آثارش هدف خود را بررسی سنّت به طور کلّی می‌داند و مباحثش را با یک روش فلسفی بسط می‌دهد که در آن از هیچ‌گونه بار معنایی مذهبی استفاده نمی‌کند. اما به عقیده خودش این روش با سنّت مذهبی بیگانه نیست چون در نهایت او یک سنّت فلسفی عربی –ملّی و فرهنگی- را شکل می‌دهد.
 
انتقادی که می‌توان به عبدالرحمن وارد کرد این است که او درگیری‌های سیاسی (محلی) را در فلسفه (جهانی) دنبال می‌کند و در این راه دغدغه‌های فلسفی‌اش را همچون امر واقع در نظم سیاسی در نظر می‌گیرد. اگر بخواهیم عنصر سیاسی در گفتمان عبدالرحمن را پیش ببریم، نمی‌توان گفت که آنها در استدلال‌های نظری سیاسی خارجی و داخلی، بحث‌های روز سیاسی و فرهنگی را آشکار نمی‌کنند، یا به آن آگاه نیستند. برای نمونه، عبدالرحمن بر پایه فلسفه عربی خواستار ایجاد زمینه بحث درباره اسرائیل – فلسطین است. در اینجا، او فلسفه را از سیاست جهانی به سیاست محلی تقلیل می‌دهد و در عین حال به جهانی‌کردنِ مسئله سیاسی معاصر پایان می‌دهد؛ برای مثال، او از اصطلاحات خاصی همچون «صهیونیست» استفاده نمی‌کند و به جای آن از اصطلاحاتی استفاده می‌کند که به مفاهیم جهانی نزدیک‌تر هستند، مثل «یهودی‌سازی». بنابراین فلسفه عبدالرحمن بیشتر از اینکه یک تئوری توطئه فلسفی باشد، یک درخواست برای صفوف سیاسی مردمی است و در عین حال شرایط گفتمانی طه عبدالرحمن واجد یک پاسخ «غیرمسئول» به مسئله است.
 

نقش مهم صدا و سیما
غلامرضا ظریفیان در یادداشتی به مسئله انحصار صداوسیما در ارائه تصویر از عملکرد بخش‌های مختلف نظام جمهوری اسلامی را به چالش کشیده و نوشته است: صداوسیما اگر متناسب با شرایط سخت كشور خود را آماده نكند و همچنان بخواهد در سطح یك رسانه جناحی به تنظیم برنامه بپردازد و به مسئولیت خطیر خود یعنی ارائه درست اخبار به مردم عمل نكند، عبور كشور از بحران‌ها ممكن نخواهد شد. در گذشته شاهد بودیم كه رسانه ملی به سیاه‌نمایی عملكرد برخی دولت‌ها می‌پرداخت و در عین حال به اشتباهات دیگر دولت‌ها توجهی نمی‌كرد تا حاشیه امنی برایشان ایجاد كند. صدا و سیما در چنین شرایطی در قامت رسانه ملی ظاهر نمی‌شد.
نویسنده سپس به شرایط حساس کنونی اشاره کرده و گفته است: صداو سیما بیش از اینكه افكار عمومی را بترساند و ناامیدی و نگرانی را در جامعه گسترش دهد، باید تصویر واقع‌بینانه‌ای از دولت به نمایش بگذارد.
 
كمی دورتر را هم ببینید
لیلا حقیقت‌خواه با توجه به گرانی‌های اخیر به خصوص سکه و ارز، نقش گرانی سکه در مسئله ازدواج، طلاق و مهریه را مورد توجه قرار داده است.
نویسنده در بخش از نوشتار خود می‌نویسد: برای اینكه مهریه سال‌هاست از آن مبنا و فلسفه‌ای كه داشته، خارج شده است. مبنای مهریه در فقه این است كه وقتی مردی می‌خواهد زنی را عقد كند، به‌طور مثال ٥ سكه از جیبش دربیاورد و به زن بپردازد. مبنای آن مهریه استقلال زن، احترام به او و پرداخت هدیه به او بوده است. اما سال‌هاست كه عدد و رقم‌هایی برای مهریه می‌بینیم كه كاملا مشخص است طرف بدون فكر فقط دهانش را باز كرده و یك عددی را اعلام كرده و به عواقبش هم فكر نكرده است. خود من مواردی داشتم كه شلوار پای مرد را هم توقیف كرده‌اند.
 
نمایش واقعیت
سینا قنبرپور هم اتفاق نادر در پخش اهدای مدال‌های قهرمان جام جهانی را دستمایه یادداشت خود کرده است. در این مراسم رئیس‌جمهور کرواسی که یک بانو است، با یک‌یک قهرمانان دست داد و آنان را در آغوش کشید و صداوسیما گرچه در ابتدا می‌کوشید چنین صحنه‌هایی را سانسور کند اما در نهایت تسلیم شد و به پخش کامل مراسم پرداخت.
در بخشی از این یادداشت آمده است: شاید این رویداد فقط یك اتفاق بود و شاید كاملاً آگاهانه مدیران و تصمیم‌گیران تلویزیون كشورمان تصمیم گرفتند به مردم اعتماد كنند و واقعیت را نمایش داده قضاوت ، دیده و نادیدن آن را به خود مردم واگذارند. به هر حال به همین سادگی می‌توان نمایش بدون سانسور مراسم اهدای مدال‌ها را به فال نیك گرفت و روزنه‌ای برای ایجاد اعتماد در دل مردم گشود. فراموش نكنیم كه به همین سادگی می‌توانیم با ترسیم واقعیت‌ها به احیای مهم‌ترین سرمایه اجتماعی در كشور بپردازیم و «اعتماد» را بازآفرینی كنیم و به مردم اعتماد كنیم كه آنها خود پاسدار اعتقادات و میراث دینی و فرهنگی بوده و هستند.
 
روایت عباس سلیمی‌نمین‌ از ولنگاری فرهنگی درباره امیرانتظام
روزنامه رسالت به بهانه درگذشت عباس امیرانتظام با سلیمی‌نمین مصاحبه‌ای انجام داده است كه در مقدمه آن با اشاره به پیام‌ها و متون مربوط به درگذشت او در فضای مجازی آمده است: نكته جالبی كه در خصوص این مطالب وجود داشت، متونی بود كه بیشتر نشان می‌داد در ادامه تحریفات گذشته از زندگی امیر‌انتظام، این‌بار پس از مرگ وی قصد اسطوره ساختن از وی به میان آمده است.
سلیمی‌نمین در پایان این مصاحبه می‌گوید: «باورمان نبود كه روزی این روایت شامل حال وضعیت تاریخ‌نگاری در كشور ما نیز بشود؛ به كمك یك كار نمایشی با حضور سه نفر، برای آقای امیرانتظام سابقه پابرهنگی در زندان جعل می‌شود، به كمك تحریفات وی زندانی سیاسی تلقی می‌شود و نیز «دم خر»ی به میان می‌آید تا گواه بر مرارت‏های ایشان باشد، ادعای آویزان خوابیدن به كمك یك طناب متصل به سقف و یك لنگ به میان می‏‌آید تا اشك هر بیننده‌ای را درآورد، بی‌‏توجه به اینكه اصولاً داشتن طناب در همه زندان‎های جهان ممنوع است. اگرچه سخت و رنج‌آور است اما ظاهرا باید باور كرد كه می‌توان به كمك برخی ابزارها حتی آثار به ثبت رسیده قبلی خودمان را هم دستكاری، جعل یا به كلی پاك كرد.
 
تشابه به جامعه مدنی: آب در هاون كوبیدن
به دنبال تصمیم شورای شهر تهران، نهایتا در ۲۰ خرداد ۹۷ دولت آقای روحانی مصوبه‌ای داشت كه شامل تعیین مكان‌هایی برای اعتراضات مدنی مانند ورزشگا‌ه‌های دستجردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی و نیز بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان و… بود. علاوه بر این در هیات دولت مصوب شد كه شورای تامین شهرها با جمعیت شهری كمتراز یك میلیون، یك محل و بیش از آن، دو محل را مكلفند كه تعیین كنند.
نویسنده در ادامه به بیان نظرات خود در این باره پرداخته و می‌نویسد: چنین اقداماتی دارای كاركرد مثبت است زیرا امكان اعتراض را بیشتر فراهم می‌كند و نهایتا می‌تواند به اعتماد اجتماعی كمك كند اما این موضوع به عنوان امر «مطلوب» مد‌نظر واقع می‌شود یعنی به خودی خود دارای ارزش است البته پس از آنكه امكان اعتراض در عرصه‌های دیگر مانند مطبوعات فراهم آمده‌باشد.
 
با شبكه‌ای هیولاوار مواجهیم
كیهان در تفسیر برخورد با دختران اینستاگرامی به برخورد پلیس هلند با جوانان زیر ١٥‌سال اشاره كرد كه برای یكدیگر فیلم‌های پورنو منتقل كرده بودند و پلیس هلند آنها را بازداشت كرده بود. نویسنده معتقد است كه اگر این دختران در هلند بودند و پلیس با آنها برخورد می‌كرد هیچ كس به خودش جرات نمی‌داد با آن مخالفت كند. اما نكته مهم یادداشت روز این روزنامه به قلم دبیر سرویس سیاسی آن جایی است كه از یك «شبكه» حرف می‌زند. شبكه‌ای كه به اعتقاد وی همه‌چیز را هیولاوار روایت می‌كند: واقعیت آن است كه ما با یك شبكه عجیب و غریب رسانه‌ای هیولاوار مواجهیم كه برایش تفاوتی ندارد كار ما غلط است یا درست، قانونی است یا غیرقانونی، كوچك است یا بزرگ، اصلی است یا فرعی، بامصلحت است یا بی‌مصلحت و… آن شبكه كار خود را می‌كند و ماجراها را آن‌طور كه می‌خواهد و می‌پسندد، بر اساس اهداف خود برای افكار عمومی روایت می‌كند.
 
مستندات قضایی درباره پارازیت را در اختیار جهرمی قرار می‌دهیم
در پی وعده وزیر ارتباطات مبنی بر نصب نمایشگرهای فركانسی در شهرهای مختلف مصطفی ترك‌همدانی، وكیل دادگستری اعلام كرد كه آماده است مستندات قضایی موجود درباره پارازیت را كه به دستور دادسرای تهران از پزشكی قانونی و سازمان محیط زیست جمع‌آوری شده در اختیار وزیر ارتباطات قرار دهد.
به گزارش ایلنا، مصطفی ترك‌همدانی در توییتر خود خطاب به وزیر ارتباطات نوشت: این اسناد با خون دل توسط كارشناسان راستگو تهیه و گزارش شده و هر‌چند از دادگستری نتیجه مطلوب نگرفتم امیدوارم به كار شما بیاید.
 
طرح افزایش تعداد نمایندگان زن تقدیم هیئت رئیسه شد
سیده فاطمه حسینی، نماینده اصلاح‌طلب مجلس از تقدیم طرح افزایش تعداد نمایندگان زن مجلس به هیئت رییسه مجلس خبر داد.
وی می‌گوید: ادامه روند بررسی و تصویب این طرح از این قرار خواهد بود كه هیئت رئیسه مطابق آیین‌نامه داخلی این طرح را به كمیسیون تخصصی مربوطه ارجاع خواهد كرد و طبیعتا پس از بررسی و تصویب این طرح در كمیسیون، برای رسیدگی نهایی به صحن علنی مجلس ارجاع خواهد شد.
این عضو فراكسیون امید مجلس دهم هم‌چنین گفت: در میان امضا‌كنندگان این طرح اعضای ۳ فراكسیون سیاسی مجلس حضور دارند.
 
احضار عوامل دروغ‌پردازی علیه مسئولان در فضای مجازی
دادخدا سالاری، دادستان عمومی و انقلاب مركز استان كرمان از شناسایی و احضار عوامل شایعه‌سازی و دروغ‌پردازی در فضای مجازی علیه برخی از افراد حقیقی و حقوقی و مسئولان ذی‌سمت به دادسرای كرمان خبر داد.
 به گزارش ایسنا، سالاری در تشریح جزییات این خبر اظهار كرد: با توجه به رواج شایعات بی‌اساسی در فضای مجازی علیه برخی از افراد حقیقی و حقوقی و مسئولان ذی‌سمت و نسبت دادن ارتكاب جرایم اقتصادی علیه این افراد و ایجاد جو بدبینی علیه خدمتگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی این دادستانی به عنوان مدعی‌العموم و به عنوان حفاظت از آرامش و امنیت جامعه با رصد فضای مجازی برخورد با این شایعه‌سازان را كه خواسته یا ناخواسته در جهت اهداف نظام استكباری حركت می‌كنند را در دستور كار خود قرار داده و تعدادی از این افراد را شناسایی و جهت پاسخگویی احضار كرده است.
 
چرا احزاب تمایلی به برگزاری تجمع اعتراضی ندارند؟
اعتماد یک صفحه از شماره امروز خود را به نظرات احزاب مختلف در خصوص اختصاص مکان‌هایی مشخص برای برگزاری تجمعات اعتراضی مردم از سوی دولت اختصاص داده است.
غلامرضا مصباحی مقدم، ‌سخنگوی جامعه روحانیت مبارز گفته است احتمال ندارد جامعه روحانیت مجوز درخواست كند. حسین ‌الله‌كرم، دبیر شورای هماهنگی انصار حزب‌الله نیز گفته دولت و وزارتخانه‌های اقتصاد و صنعت مركز تجمعات ما است.
سیدمحمد حسینی، ‌عضو شورای مركزی جمنا  نیز این‌طور گفته که منافقین و دشمن از تجمع اعتراضی سوءاستفاده می‌كنند. نبی حبیبی، ‌دبیركل موتلفه اسلامی هم گفته که مؤتلفه ضرورتی برای برگزاری تجمع اعتراضی نمی‌بیند.
حسین مرعشی ‌سخنگوی حزب كارگزاران هم مدعی شده که دولت نمی‌تواند از احزاب در مقابل قوه قضاییه حمایت كند. حسین كمالی، دبیركل حزب اسلامی كار درخواست مجوز را محدود كردن اختیارات خود دانسته است.
 
مرد را فقری اگر باشد خوش است!
اهورا جهانیان به جام جهانی فوتبال از زاویه‌ای دیگر نگریسته است. او در نوشتار خود می‌نویسد: پربیراه نیست كه بخواهیم فوتبال را پل خوشبختی و ثروت و شهرت و هزارویك برخورداری اخلاقی و غیراخلاقی دیگر قلمداد كنیم. اما همه بزرگان فوتبال هم در دوران كودكی و نوجوانی فقیر و بیچاره نبوده‌اند. میشل پلاتینی و لیونل مسی و روبرتو باجو دیوید بكام و بسیاری دیگر، سطح زندگی خانواده‌شان به لحاظ مالی، متوسط یا بالاتر از متوسط بوده است. پس چرا ما با كلیشه ستاره‌ برآمده از فقر و نكبت بیشتر خوشیم؟
نویسنده به گفت‌وگوهای فردوسی‌پور با بازیكنان تیم ملی در برنامه ٢٠١٨ اشاره می‌کند که فردوسی‌پور بر سختی‌هایی که بعضی بازیکنان تیم ملی فوتبال کشورمان در راه موفقیت متحمل شده‌اند اشاره می‌کند و می‌نویسد: وقتی به كسی می‌گوییم از كجا به اینجا رسیدی، كاملا روشن است كه داریم به او می‌گوییم از باتلاق نكبت به دریای ثروت و خوشبختی رسیده‌ای! در اثر چنین روحیه‌ای، چیزی به نام فضیلت فقر در فضای فوتبال ما ایجاد شده است؛ بدین معنا كه یك بازیكن محبوب و موفق، مثل علی كریمی، بهتر است یك دوره فقر هم در زندگی‌اش باشد تا كارنامه رشدش چنان باشد كه باید. این فضیلت فقر، البته كه نیاز به رونمایی هم دارد. یعنی اگر یك بازیكن مشهور و محبوب قبلا فقیر و بدبخت بوده، حتما باید او را خفت بدهیم و از فقرش در برابر ده‌ها میلیون بیننده تلویزیونی بگوییم و او را تشویق كنیم كه خودش هم از مصائب دوران بی‌پولی‌اش داد سخن سر دهد.
 
خدمات مشاوره‌ای تحت پوشش بیمه ایجاد كنیم
لیلا ارشد با توجه به خبر رئیس سازمان بهزیستی مبنی بر این که ٨٠ درصد تماس تلفنی با خط ملی اعتیاد و بیش از ٨٠ درصد مراجعات به مراكز مشاوره بهزیستی، مربوط به زنان بوده است، می‌نویسد: شاید یكی از دلایل حساسیت بیشتر زنان نسبت به این مسائل، تمایل بیشتر زنان به بهبود وضعیت خانواده و جامعه است. چنانكه حتی در مسائل محیط زیست هم می‌بینیم كه زنان در مصرف بهینه آب، نقش فعال‌تری دارند.
نویسنده از ادامه می‌نویسد: یكی دیگر از دلایل بالا بودن این آمار هم می‌تواند این باشد كه هنوز بسیاری از خانواده‌های ایرانی، متكی به درآمد مردان هستند و وقتی مشكلات اقتصادی خانواده افزایش پیدا می‌كند، مردان ناچارند زمان بیشتری را برای حل این مشكلات، بیرون از خانه سپری كنند. شاید به همین دلیل طی این سال‌ها، زنان توانستند نقش خودشان را در خانواده بیشتر ببینند و ضمن آنكه از آموزش‌های بیشتری برخوردار شدند، موقعیت خود در خانواده را هم ارتقا دادند.
 
تأثیرات فرهنگی- اجتماعی افزایش قیمت سكه بر زندگی مردم
حمیدرضا خالدی هم به مسئله تأثیرات اجتماعی و فرهنگی افزایش قیمت سکه بر زندگی مردم پرداخته و سری به دادسرای خانواده زده و با برخی از افراد جامعه که درگیر با مسئله مهریه و سکه‌ هستند، و نیز برخی کارشناسان به گفت‌وگو نشسته است.
 او در ادامه می‌نویسد: اینها، قصه بسیاری از هموطنانی است كه این روزها قصد طلاق و جدایی دارند. قصه‌ای كه شخصیت اصلی آن مرد است و این زنان هستند كه این‌بار برخلاف همیشه، یكه‌تاز میدان هستند. گرچه آمار و ارقام چندان موید این نظریه‌ها نیست. به گفته رییس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور و بر اساس آمار ثبت شده در این سازمان، در سه ماهه اول سال ١٣٩٧ تعداد ١٦٠ هزار و ٥٩٢ واقعه ازدواج با رشد ٢ درصدی نسبت به مدت مشابه سال ١٣٩٦ در كشور ثبت شده است. ضمن آنكه در همین بازه زمانی ٣٩ هزار و ٩٦٧ واقعه طلاق با كاهش ٣ درصدی نسبت به مدت مشابه سال گذشته در دفاتر رسمی طلاق كشور به ثبت رسیده است. با این وجود مطرح‌كنندگان تئوری كاهش ازدواج و طلاق به خاطر افزایش قیمت طلا و سكه، معتقدند كه این آمار مربوط به زمانی است كه قیمت طلا افزایش پیدا نكرده بود و اگر می‌خواهیم تحلیل درستی در این زمینه داشته باشیم باید آمار خرداد به بعد را بررسی كنیم. ضمن اینكه این گروه معتقدند كه آمارهای طلاق و ازدواج ثبت شده، از مدت‌ها قبل برنامه‌ریزی شده یا وقت دادگاه داشته‌اند و تصمیمی نیستند كه به تازگی گرفته شده باشند.
 
٤١ مركز بهزیستی در كشور، پذیرای زنان و دختران آسیب دیده
انوشیروان محسنی بندپی، رییس سازمان بهزیستی كشور گفته است: ٤١ مركز به عنوان خانه امن، ندای مهر و خانه سلامت برای ارایه خدمات روانی، اجتماعی به زنان و دختران در معرض آسیب یا آسیب‌دیده در سراسر كشور فعالیت می‌كنند. ٨٣ درصد مراجعه‌كنندگان به خط صدای مشاور با شماره تلفن «١٤٨٠» و همچنین ٨٠ درصد تماس گیرندگان با خط مشاوره اعتیاد با شماره تلفن ٠٩٦٢٨ در سال گذشته، زنان بوده‌اند.
بندپی هم‌چنین گفته است: مراكز اورژانس اجتماعی با پیشنهاد دولت در برنامه ششم توسعه در همه شهرهای بالای ٥٠ هزار نفر راه‌اندازی شده و چتر حمایتی بهزیستی بر سر دختران در معرض آسیب است و بر همین اساس در حمایت از زنان و دختران، خانه‌های امن را گسترش خواهیم داد.
 
افزایش حداقل سن ازدواج دختران همچنان مخالف دارد
طیبه سیاوشی، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی می‌گوید كه متاسفانه مسائل اجتماعی و طرح‌های مربوط به زنان در اولویت نمایندگان مجلس نیست. طیبه سیاوشی درباره اینكه چرا طرح‌ها و لوایح برای زنان این‌طور ناكام می‌ماند، به پانا گفت: متاسفانه این مساله اولویت مجلس نیست و مسائل اقتصادی و سیاسی در راس امور قرار گرفته است. ما تلاش زیادی می‌كنیم و حتی بسیاری از موارد را با قید فوریت ارایه می‌كنیم اما باید تصمیم و عزم جدی سایر نمایندگان هم برای به نتیجه رسیدن موارد پیشنهادی وجود داشته باشد. ضمن اینكه مسائل حوزه زنان با مخالفت‌ها و اما و اگرهای زیادی خارج از مجلس هم روبه‌رو است كه باید انرژی زیادی برای برطرف كردن آنها صرف كنیم.
 
معضل تجمل‌گرایی در گفت‌و گو با فرشاد مومنی
حساسیت در ژست ، انفعال در عمل
مهسا علی‌بیگی هم در مصاحبه‌ای با فرشاد مؤمنی به معضل تجمل‌گرایی در جامعه کنونی ایران پرداخته است.
مؤمنی در بخشی از این مصاحبه می‌گوید: موضوعی كه برخی نظریه‌پردازان درباره آن بحث كرده‌اند، موضوع مصرف تظاهری است. این مصرف تظاهری در دانش توسعه جایگاه بسیار مهمی دارد. من از زاویه مطالعات توسعه می‌گویم تا امروز حتی یك تجربه موفق توسعه نداشته‌ایم كه مسیر توسعه را از كانال بی‌اعتنایی به الگوی مصرف عینیت بخشیده باشد. در كل تجربه‌های توسعه، آن كشورهایی توانسته‌اند به توسعه دست پیدا كنند كه بیشترین حساسیت را بر تضمین تامین نیازهای اساسی مردم داشته‌اند و بیشترین سختگیری‌ها را نسبت به مصرف كالا‌های لوكس، تجملی و غیرضروری. از این منظر اگر تمام قوانین توسعه ایران قبل و بعد از انقلاب را ببینید، به این نتیجه می‌رسید كه هیچ سازوكار اجرایی در این زمینه نداریم.
 
دوربین مدار باز!
سعید شریعتی در مطلبی با عنوان دوربین مدارباز به مسئله مبارزه با فساد اشاره کرده است. وی ابتدا به ذکر مثال‌هایی در این زمینه پرداخته و نوشته است: در عمل دوربین مدار بسته هم كفایت نمی‌كند. گویا باید برای مبارزه با فساد به سمت «دوربین مدار باز» رفت. این روزها «مبارزه با فساد» حدیث تلخ مكرر در زبان عام و خاص از مردم و مسئولان است. رتبه ایران بر اساس گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل در زمینه فساد ۱۳۴ از ۱۷۴ كشور جهان است و نزدیك به دو دهه است كه از رتبه ۱۳۰ بالاتر نیامده‌ایم.
وی به دیرپا، متنوع و قطور بودن ریشه‌های فساد در ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد: «عدم حاكمیت قانون»، «نظام توصیه محور»، «ساختار ارادت‌سالار»، «دولت رانتیر»، «خام فروشی»، «نظام چند نرخی»، «بسته بودن چرخه اطلاعات»، «توزیع نابرابر فرصت‌ها»، «عدم شفافیت»، «باند بازی»، «عدم استقلال قوای سه‌گانه در عمل»، «تعدد قوانین فرسوده، متداخل و ناكارآمد، متضاد و متعارض» و… هر یك به نوبه خود ریشه‌ای قطور از ایجاد فساد است.
 
برنده اصلی چه كسی است
سهیل سراییان معتقد است برگزاری مسابقات بزرگ در کشورها و سفر علاقه‌مندان از نقاط مختلف جهان برای دیدن این مسابقات موجب آشنایی ملل با یکدیگر و از میان بردن دیدگاه‌های منفی درباره مردمان کشور میزبان می‌شود. وی با اشاره به میزبانی روسیه در جام جهانی می‌گوید که برنده اصلی جام جهانی كشور روسیه و مردم روسیه بودند. كشوری كه سال‌های زیادی است از پروپاگاندای غربی رنج می‌كشد. در بسیاری از رسانه‌های غربی به مردم‌شان می‌گویند كه روس‌ها گوشت خرس می‌خورند یا از صبح تا شب الكل می‌خورند. اینگونه نیست. حالا كه جام جهانی به پایان رسیده و اكثرا مهمانان روسیه از این میزبانی راضی بوده‌اند، باید واقعیت‌ها را از این كشور به همه گفت.
نویسنده در پایان می‌نویسد: برگزاری چنین مسابقاتی در هر ورزشی در یك‌ كشور‌ باعث می‌شود تا فرصت‌های زیادی برای مردم آنجا ایجاد شود، كاش، روزی نوبت ما هم‌ شود تا به دنیا تصاویر دیگری از ایران نشان دهیم.
 
برای دختران سرزمین مادری‌ام
سید علی میرفتاح هم به مناسبت روز دختر یادداشتی برای دختران سرزمین مادری‌اش نوشته است. او می‌نویسد: ما روزنامه‌ها متاسفانه آنقدر سرمان به سیاست و حرف‌های تكراری و ملال‌آور این روزها گرم بود كه این مناسبت فرخنده را از دست دادیم و نرسیدیم كار درخوری برای دختران ایرانی كنیم. این حقیر فقیر سراپا تقصیر، تازه دیروز كه موقع صفحه‌بندی به تقویم نگاه كرد و كنار لوگوی «اعتماد» مبارك‌باد گفت ملتفت خبط و خطایش شد و دست پشت دست زد كه ‌ای دل غافل، چرا صفحه‌ای شاد و پر از مهر برای دختران نجیب و صبور ایرانی تدارك ندیده و در این گرما و كلافگی، وقت را غنیمت نشمرده تا بیرون از دعواهای سیاسی، حرف از دوستی و محبت و لطافت و زیبایی بزند.
 
خوشبختی در اینستاگرام، بدبختی در توییتر
 نویسنده سری به صفحات شخصی فعالان در اینستاگرام و توئیتر زده و از تناقضات بین زندگی واقعی و خوشی و ناخوشی آنان سخن گفته است: گویا كاربران اینستاگرام بیشترین حس فلاكت را دارند. مسئله اما كاذب بودن هركدام از این احساس‌هاست؛ هم خوشبختی و هم فلاكت. مشكل شبكه‌های اجتماعی همین است. ظاهر زندگی بقیه را با باطن زندگی خودمان مقایسه می‌كنیم و همه‌چیز قاطی می‌شود. مردم نه آن‌قدر خوشبختند كه در اینستاگرام نشان می‌دهند و نه آن‌قدر بدبخت كه در توئیتر می‌نویسند.

به گزارش دین‌آنلاین، برای بسیاری از هندوها ایمان مسئلۀ مهمی است؛ در سال ۲۰۱۵ در یکی از پژوهش‌های مربوز به مرکز تحقیقات آماری پیو، از هر ده نفر هندی هشت نفر گفته بودند دین در زندگی آنها بسیار اهمیت دارد. در اینجا به پنج واقعیت در مورد دین در هندوستان می‌پردازیم:

۱

جمعیت عظیم هند نه‌تنها شامل اکثریت قریب به اتفاق هندوهای جهان می‌شود بلکه هند پس از اندونزی دارای بزرگترین جمعیت مسلمان در جهان است. بر اساس پیش‌بینی مرکز تحقیقات پیو، تا سال ۲۰۵۰، جمعیت مسلمان هند تا ۳۱۱ میلیون نفر رشد خواهد داشت و تا آن زمان هندوستان صاحب بزرگترین جمعیت مسلمان در جهان می‌شود. با همۀ اینها، مسلمانان هند باز هم در کشور خودشان در اقلیت باقی خواهند ماند، مسلمانان هند، در اواسط قرن ۲۱ام حدود ۱۸ درصد از کل جمعیت هند ر تشکیل خواهند داد و این در حالی خواهد بود که هندوها اکثریت جمعیت هند، یعنی حدود ۷۷ درصد از جمعیت هند را تشکیل خواهند داد.

۲

هند بزرگترین دموکراسی چندقومیتیِ متکثرِ مذهبی است. قانون اساسی در هند به شهروندان آزادی وجدان، حق ابراز عقیده و ایمان، انجام اعمال مذهبی و تبلیغ دین را داده است، این قانون از اقلیت‌ها در برابر تبعیض مذهبی و کاستی حمایت می‌کند. در سال ۱۹۷۶ میلادی، قانون اساسی اصلاح شد و به طور رسمی این کشور تبدیل به یک کشور سکولار شد. در همان زمان، یکی از فرمان‌های قانون اساسی مربوط به منع کشتار گاوها (حیوانی که هندوها آن را مقدس می‌دارند) است که بر اساس آن هر استان قدرت اجرایی آن را در دست دارد در حال حاضر در ۲۱ استان از ۲۹ استان انجام این عمل مجازات زندان دارد.

۳

بر اساس تحقیق سالانۀ مرکز پژوهشهای آماری پیو، در حالی که حمایت‌های قانونی برای گروه‌های مذهبی و اقلیت‌ها وجود دارد، هندی‌ها به‌طور عمومی، همچنان سطح بالایی از محدودیت‌های حکومتی در مورد دین را تجربه می‌کنند. بر اساس گزارش کمیسیون بین‌المللی آزادی مذاهب در ایالات متحد امریکا، در حال حاضر حداقل در شش ایالت محدودیت‌های قانونی برای تغییر مذهب وجود دارد و گاهی اوقات مسلمانان و مسیحیانی که تازه به این ادیان گرویدند مورد تهدید و ارعاب قرار می‌گیرند. به علاوه، بودایی‌ها، جین‌ها و سیک‌ها در قانون در ذیل هندوها در نظرگرفته شده‌اند که این امر باعث می‌شود آنها نتوانند خدمات اجتماعی یا مشاغل و آموزش‌وپرورش مورد نظر و با انتخاب و ترجیح خودشان را داشته باشند. در این میان، مسیحیان و مسلمانانی که به عنوان کاست‌ پایین و نجس شناخته می‌شوند – بعضی از آنها زادگان هندوهای نجس (دالیت) هستند که برای فرار از تبعیض کاستی و فرار از انگ نجاست، مسلمان یا مسیحی شده‌اند – از دسترسی به مزایای تحصیلی و شغلی که به طور سنتی در اختیار هندوها بوده است محروم هستند. با وجود همۀ این محدودیت‌ها، دادگاه عالی هند در برخی از پرونده‌های آزادی مذهبی از اقلیت‌ها دفاع می‌کند.



۴

در یافته‌های دیگری از تحقیق مؤسسۀ آماری پیو، در دهه‌های گذشته هند سطوح بسیار بالایی از خصومت‌های اجتماعی مرتبط با مذهب را تجربه کرده است، در واقع، از سال ۲۰۰۷ که این مطالعات آغاز شد این کشور به طور مداوم در شاخص خصومت اجتماعی سطح بسیار بالایی داشته است. بیشتر این خصومت‌ها به طور مستقیم علیه دالیت‌ها کاست پایین در هند صورت گرفته است. اقلیت‌های مذهبی دیگر مثل بودایی‌ها، مسیحیان، مسلمانان و جین‌ها و سیک‌ها نیز مورد این گونه حملات واقع شده‌اند. در سال‌های اخیر موجی از حملات توسط گروه‌های پارتیزانی هندو علیه مسلمانان و دالیت‌هایی که در صنایع گوشت گاو، لبنیات و چرم فعالیت دارند صورت گرفته است. علاوه بر این، زنان دالیت قربانیان خشونت جنسی هستند که در کاست خودشان رواج دارد، البته زنان و دختران مسلمان نیز به دلیل دین‌شان مورد این‌گونه آزارها و حملات واقع می‌شوند.

۵

طولانی شدنِ تنش‌های فرقه‌ای در هند، میان پیروانِ مذاهب مختلف و کاست‌ها، جامعۀ هند را به ستوه آورده است. اکثر هندی‌ها دربارۀ اینگونه تنش‌ها ابراز نگرانی می‌کنند، از هر ده نفر هندی چهار نفرشان (حدود ۳۴ درصد از مردم هند) می‌گویند «تنش‌های فرقه‌ای» در کشورشان مسئله‌ای بسیار جدی است. بسیاری دیگر از هندی‌ها تروریسم، فساد دولتی، فقدان فرصت‌های شغلی، تورم و مسائل دیگر را به عنوان مسائل مهم ملّی تلقی می‌کنند.

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): ابتدا دقت نمایید که جنجال و ضدتبلیغ [به ویژه در فضای مجازی] علیه “خمس” بسیار تشدید است، چرا که غرب با نگاه مادی خویش به این نتیجه رسیده که زیر ساخت  قدرت مراجع تقلید، خمسی است که فقط به برخی تعلق می‌گیرد و از آن عده نیز فقط برخی که مقید به رعایت احکام الهی هستن خمس می‌دهند! لذا جوّ سازی و ضد تبلیغ علیه خمس را در ستور العمل قرار داده است.

●- امروزه در تمامی اقتصادهای پیشرفته‌ی دنیا، قوانینی وضع شده که طبق آن، هزینه کردن بسیار مقرون به صرفه‌تر از پس انداز نمودن می‌باشد. تا آنجا که هزینه سبب معافیت از بدهی مالیاتی می‌گردد، اما به انواع پس‌انداز با تعاریف خاص خودش، مالیات‌های سرسام‌آوری (حتی تا ۷۰%) تعلق می‌گیرد.

●- وقتی برخوردار از درآمد هزینه می‌کند، نه تنها چرخه‌ی اقتصاد به حرکت در می‌آید، بلکه درآمدها توزیع می‌گردد و چرخه‌ی زندگی و رفاه عمومی مردم بالا می‌رود، اما وقتی فقط پول پس‌انداز می‌شود، ضمن زیادتی نقدینگی و بالتبع کاهش ارزش پول و تورم، هر گونه تولیدی با ضرر و زیان مواجه می‌گردد. چنان که در مملکت خود ما نیز می‌گویند: بهره‌ی بانکی، بی دردسر، بدون مشکلات کارگر و حقوق و بیمه‌اش، بدون مالیات و …، مقرون به صرفه‌تر از تولید و یا حتی کارهای خدماتی می‌باشد!

●- خمس فقط به مانده از درآمد تعلق می‌گیرد، چنان که هدیه و یا وقف خمس ندارند.

●- خمس به یک پنجم از مانده تعلق می‌گیرد و نه تمام آن، بنابراین چهار پنجم قابل پس‌انداز است.

●- خمس فقط یک بار به هر مالی تعلق می‌گیرد، نه این که به مال خمس داده شده، هر ساله نیز خمس تعلق گیرد و مثلاً پس از پنج سال، پس انداز به صفر برسد.

به عنوان مثال: اگر کسی در سر رسید سال مالی خود، یک میلیون تومان پولی داشته باشد که به آن خمس تعلق گیرد و دویست هزار تومان خمس پرداخت نماید، دیگر هیچ‌گاه به مانده‌ی آن [هشتصدهزار تومان] خمسی تعلق نمی‌گیرد؛ و اگر با آن کار کند و درآمد بیشتری حاصل نماید، فقط به ارزش افزوده (درآمد جدید) خمس تعلق می‌گیرد.

●- بنابراین “خمس”، هیچ تعارضی با پس‌انداز ندارد.

اگر جهان اقتصاد امروزه به این نتیجه رسیده‌اند که هزینه نمودن بهتر است، و حتی مردم را ترغیب می‌کنند که اگر پس‌انداز کافی برای خرید خانه، خودرو و … ندارند، وام بگیرند تا بدهکار بانک‌ها گردند و مالیات بر درآمد ندهند، اسلام عزیز در همان ابتدا فرمود که هزینه کنید. منتهی تفاوت اسلام این است که برای هزینه نیز چارچوب دارد؛ همیشه عقل ،اخلاق، انسانیت و انصاف، شرط اول است. لذا می‌فرماید: در هزینه نیز اسراف نکن، خارج از شئونت هزینه نکن، از تجمل گرایی و تفاخر بپرهیز، به نیازمندان از خویشانت، سپس همسایگانت، سپس همشهری‌هایت، سپس هم مملکتی‌هایت و سپس هر نیازمند مسلمانی در جهان، سپس هر نیازمندی در هر گوشه‌ی جهان و… رسیدگی کن؛ و البته بیش از دارائیت نیز هزینه نکن که بدهکار شوی؛ حتی در بخشش نیز حد و حدود را بشناس و رعایت کن.

« وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا » (الإسراء، ۲۹)

ترجمه: و دستت را (از بخل و خسّت در بخشش) به گردنت زنجير مكن و بسيار [هم] گشاده‏ دستى منما تا ملامت‏ شده و حسرت‏زده بر جاى مانى.

البته یکی از علل اصلی بروز پرسش‌ها و مرکز پاسخگویی در ذهن، ندانستن جزئیات احکام می‌باشد.

استفتاء – مقام معظم رهبری:

س۱۹: آیا اصل سرمایه و سود آن خمس دارد؟

ج) اگر به مقداری باشد که با پرداخت خمس آن، درآمد کسب با بقیه وافی به هزینه‌‌ی زندگی او نیست و یا اینکه کسب با بقیه مناسب با شأن عرفی او نباشد، خمس ندارد.

س۲۲: خانه‌ای دارم که دارای وام قسط بندی شده است و مالک محلی تجاری هستم که در آن کاسبی می‌کنم و برای عمل به وظیفه شرعی‌‌ام، سال خمسی برای خود تعیین کرده‌ام، امیدوارم لطف فرموده و مرا از پرداخت خمس آن خانه معاف کنید. ولی توان پرداخت خمس محل تجاری را به‌صورت قسطی دارم .

ج) خانه‌ای که در آن سکونت دارید در فرض سؤال ‌که نسیه خریداری شده خمس ندارد، ولی پرداخت خمس محل تجاری‌تان واجب است، مگر این‌که با پرداخت خمس، کسب با بقیه، وافی به هزینه زندگی شما نباشد و یا این‌ که کسب با بقیه، کسبِ مناسب با شأن عرفی شما نباشد.

 

س۵۰: کسی با زحمت و تلاش، بعد از سال‌ها، کامیونی فراهم کرده که با آن کار می‌کند و نتوانسته خمس آن را پرداخت نماید. الآن که اقساط و بدهی ماشین تمام شده به‌دلیل این‌که مدل ماشین پایین آمده و قوانین جاری او را مجبور به تعویض ماشین و خرید ماشین مدل بالاتر می‌کند، که آن هم به نوبه‌ی خود هزینه‌ای را طلب می‌نماید، مجبور است برای مدت دیگری اقساط وام جدید را بپردازد، با توجه به این‌که درآمد ماشین جوابگوی هزینه زندگی، پرداخت اقساط و پرداخت خمس نیست، تکلیف او در مورد پرداخت بدهی‌اش چیست؟

ج) اگر قیمت ماشین به مقداری باشد که در صورت پرداخت خمس آن، درآمد کسب با باقی‌مانده پول فروش آن، وافی به هزینه زندگی او نباشد، خمس ندارد.

س۶۰: من شغلم بساز و بفروشی ساختمان است و خمس هم می‌دهم زمینی را می‌خرم و در آن ساختمانی ساخته و می‌فروشم پول دریافتی حاصل از فروش شامل سه قسمت است (اصل سرمایه‌گذاری، تورم و سود). حال با توجه به اینکه شغل من بساز و بفروشی است و برای ادامه کار می‌بایست برای جایگزینی ساختمان مشابه ساختمان فروخته شده (که با پول خمس داده شده ساخته شده بود و فروخته‌ام) اصل سرمایه به‌اضافه تورم را هزینه کنم آیا خمس را چگونه محاسبه کنم (آیا فقط به سود بدون در نظر گرفتن اصل سرمایه و تورم خمس تعلق می‌گیرد؟)

ج) سرمایه‌ای که خمس آن پرداخته شده، خمس ندارد ولی آنچه عرفاً ربح و سود صدق می‌کند باید خمس آن پرداخت شود. ولی مقداری از افزایش قیمت که ناشی از تورم باشد یعنی ارزش پول کم شده به‌طوری که همه اجناس با پول بیشتر معامله می‌شوند، خمس ندارد.

(منبع)

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

چگونه می‌توان با تکرار پرداخت خمس در هر سال مالی، پس‌اندازی برای آینده داشت؟ باید درآمد را طی سال خرج کنی، وگرنه خمس تعلق می‌گیرد؟!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9303.html

  پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 



    

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): همیشه ابتدا یک حکم غلط صادر می‌گردد و سپس به اسلام نسبت داده می‌شود و سپس مورد نقد قرار می‌گیرد.

●- هرگز از مردمان خواسته نشده که ابتدا به ساکن، معراج را قبول کنند، بلکه خواسته شده که ابتدا توحید و معاد را به عقل بشناسند، به قلب ایمان آورند و در عمل هدف بگیرند. بالبتع این شناخت عقلی و باور قلبی، ضرورت نبوت و وحی پذیرفته می‌شود و بالتبع آن، ضمن معارف و احکام، اخبار گذشتگان، آیندگان، انبیا و احوالاتشان، غیب و قیامت نیز بالتبع پذیرفته می‌شود.

مگر بیش از ۸ میلیارد انسان به فضا رفته‌اند که اخبار فضانوردان را می‌پذیرند، یا مگر تمامی آنها پزشک هستند که دستآوردهای پزشکی را می‌پذیرند، مگر در گذشته زیسته‌اند که احبار مورخان را می‌پذیرند و … ؟! اما نوبت به اسلام که می‌رسد، تجربه‌ی شخصی را بهانه برای عدم درک و قبول قرار می‌دهند!

●- پس، خوب دقت کنیم که الان مشکل چیست؟! آیا کسی که خداوند سبحان را شناخته و قبول دارد، انبیایی چون حضرت ابراهیم و خاتم الانبیاء را نیز شناخته و قبول دارد، حال به هدایت خداوند علیم، حکیم، رب و سبحان در مورد مأموریت هدایت توسط رسولانش ایراد می‌گیرد؟! اگر ایراد می‌گیرد، مشکلش در همان گام نخست [خداشناسی] و سپس خداپرستی می‌باشد، نه سایر مسائل.

فضایل:

بیشتر توصیفاتی که خداوند متعال در مورد انبیایش فرموده [علیم، معلم، حکیم، مؤمن، متقی، صالح، تواب، شاکر، طاهر، ]، در مورد سایر بندگان مؤمنش نیز بیان نموده است، چنان که حتی در مورد صلوات بر ایشان فرمود: صلوات خداوند و فرشتگان بر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است، پس شما نیز بر ایشان صلوات بفرستید تا “صلّ و وصل” شما از طریق رحمة للعالمین، به ارحم الراحمین برقرار گردد، و در مورد سایر بندگان مؤمنش نیز عین همین صلوات را بیان فرمود:

«هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا» (الأحزاب، ۴۳)

ترجمه: اوست كسى كه با فرشتگان خود بر شما درود مى‏ فرستد تا شما را از تاريكيها به سوى روشنايى برآورد و به مؤمنان همواره مهربان است.

●- و چنان که ایشان را “رحمة للعالمین” قرار داد و به تمامی مؤمنان و بندگانش متذکر شد که سعی کنید تجلی اسم “رحمت” خدا باشید تا مشمول رحمتش گردید، پس بر دیگران و به ویژه بر والدین، بال رحمت بگشایید «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ / الإسراء، ۲۴».

●- وحی را به ایشان نازل نمود تا به ما ابلاغ نمایند و معجزات را نیز به دست آنها محقق نمود تا به ما نشان دهند.

اخلاص در بندگی:

از تفاوت اصلی بسیاری از دیگران با آنها این است که آنها در کار خدا فضولی نمی‌کردند، بلکه با اخلاص تمام، تابع و تسلیم بودند. نمی‌گفتند: چرا برای آن پیامبر جبرئیل علیه السلام را فرستادی و برای من سایر فرشتگان وحی را – یا چرا به آن یکی وحی را با فرشته فرستادی و به من در خواب وحی فرستادی – چرا به او کتاب دادی و به من ندادی و … .

اما برخی از بندگان، که عموماً بسیار متکبرانه و جاهلانه از بندگی سر باز می‌زنند، بسیار متکبرانه معترض نیز می‌شوند که چرا وحی به پیامبر را از طریق فرستادی و وحی به من را از طریق پیامبر؟! چرا لوح را موسی علیه السلام، فرشته بیاورد، اما برای من موسی (ع) بیاورد؟! چرا قرآن را برای پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله جبرئیل بیاورد، اما برای من پیامبر بیاورد؟! چرا امامان را امام قراردادی  ما را امت و …؟!

نبوت و امامت:

حال اگر به او بگویند: تو به سلسله مراتبش چه کار داری، همان قرآنی که به ایشان نازل شد، توسط ایشان به تو ابلاغ گردید و اگر به ایشان فرمود: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، به تو نیز فرمود: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و تو نیز این وحی را به دیگران ابلاغ می‌کنی و می‌گویی، خداوند فرمان داده که «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ». می‌گوید: نه این قبول نیست، بلکه باید همین طور که من در گوشه‌ای نشسته‌ام، ناگهان جبرئیل برای من نازل شود و وحی بیاورد!

اگر بگویند: تو نیز “امامی” و بسیارند کسانی که از تو تبعیت می‌کنند، یا می‌توانند تبعیت کنند و یا اگر در صراط مستقیم باشی، باید که از تو تبعیت کنند؛ می‌گوید: نه چرا من علی بن ابیطالب، یا حسن بن علی و حسین بن علی علیهم السلام نشدم؟!

معراج:

خداوند متعال ایشان را به معراج برد و معراج بالا بردن است و روزی ۵ مرتبه بندگان مؤمنش را به معراج می‌برد، لذا فرموده‌اند: «ألصَلاةُ مِعراجَ المُؤمن». حالا اگر کسی به گونه‌ای اقامه نماز می‌نماید که نه تنها بالا نمی‌رود، بلکه از آن چه هست پایین‌تر نیز می‌رود، مشکل از خودش می‌باشد.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، عبد خالص و تسلیم امر بودند، نه سؤال کردند که مرا کجا می‌برید و نه معترض شدند که چرا اینطوری می‌برید و آنطوری نمی‌برید، اما برخی از ما برای خدا تعیین و تکلیف می‌کنند که «نه، این نشد، باید مرا نیز همانگونه به معراج ببری که او را بردی»! حال اگر بگویند: تو نیز همان‌گونه از عقل، علم، حکمت و وحی و آن چه به تو ارزانی داشتم با بصیرت و اخلاص بهره‌برداری و بندگی کن تا تو را نیز به معراج ببرم، می‌گوید: «نه دیگه نشد، همین طوری ببر تا درک و قبول کنم»!

زنده کردن مردگان:

به دست حضرت ابراهیم علیه السلام، پرندگانی از گِل ساخت و آنها را زنده کرد و یا فرمود: پرندگانی را بکُش و آنها را صدا کن تا نزد تو بیایند؛ به دست حضرت عیسی علیه السلام و شاید برخی دیگر، مردگانی را زنده نمود … – خُب در هر آنی خود ما را می‌میراند و زنده می‌کند. از نطفه‌ی مُرده‌ی ما انسان زنده می‌آفریند و …، اما نمی‌خواهیم ببینیم(؟!) لذا ما معترض می‌شویم که نه این قبول نیست، بلکه حتماً باید دیگری بمیرد و من بالای سر جسدش بروم و یک دستی روی آن بکشم و زنده شود، تا درک و باور کنم! خداوند نیز می‌فرماید: «خودت باید زنده باشی تا بتوانی باذن من زنده کنی، پس برو اول باذن الله یک دست الهی روی سر و قلب خود بکش تا زنده شوی، سپس برو سراغ آن بندگان من به خاطر استضغاف فکری یا غفلت و جهالت و یا ظلم دیگران، مرده‌اند و باسم الله دست رحمتی بر سر آنها بکش تا باذن الله زنده شوند»!

از ما چه خواسته‌ است:

خداوند متعال به فرشتگانش بدن مادی نداد و از آنها نخواست که شهوتی که ندارند را کنترل کنند و با نامحرم نیامیزند – به حیوانات عقل نظری و عقل عملی و اراده و اختیار آدمی را نداد و از آنها نخواست که نشانه شناسی کنند، معارف را بیاموزند، عمل کنند و به دیگران بیاموزند – از بانوان نخواست که مرد باشند و از آقایان نخواست که زن باشند – تکلیفی بر کودکان قرار نداد و به بلوغ رسیدگان را از تکلیف معاف ننمود – از درخت نخواست که مانند آدمی، رو به قبله‌ی مشخصی رکوع و سجود نماید، از انسان نیز نخواست که سایه و میوه‌ی درختی بدهد، بلکه فرمود: سایه‌ی تو، همان سایه رحمت الهی است و میوه‌ی تو همان عمل صالح و آثار آن برای دیگران و فرزندان نیکو و باقیات الصالحات می‌باشد.

بنابراین، از پیامبران و اوصیای ایشان نخواست که “امت و پیرو” باشند و از ما نخواست که مانند آنها عبادت و زندگی کنیم و عهده‌دار تمامی وظایف آنان باشیم؛ بلکه هر مخلوقی را “بِقَدرٍ مَقدور = بر اساس اندازه‌های معینی” و برای جایگاه و حکمتی آفرید و از انسان خواست که خودش باشد و به تکالیفش عمل نماید.

بت شکنی حضرت ابراهیم علیه السلام:

شما نمی‌توانید به دانش آموز کلاس اول دبستان، جبر و مثلثات و هندسه فضایی یاد دهید؛ همین دنیایی که شما می‌بینید، آنها نیز می‌بینند، اما درک شما را ندارند.

حضرت ابراهیم علیه السلام، مقامات خلّت، نبوت و رسالت را طی نمود و به امامت برگزیده شد، هیچ تردیدی هم به دلش راه نداشت، اما دوست داشت با چشم ببیند، خدا نیز به او نشان داد. اما مردمان آن زمان [مانند بسیاری در این زمان]، حتی در کلاس اول توحید ثبت نام نیز ننموده بودند و بت می‌تراشیند و آنها را می‌پرستیدند! پس به عنوان درس اول، فرمود: بت‌هایشان را بشکن، تا ببینند و بفهمند که آنان حتی شعور و ادراک و قدرت دفاع از خود ندارند، چه رسد به این که اولوهیت داشته باشند.

اما کسی که خود را از جهالت و حماقت شرک و بت‌پرستی سنتی و مدرن دور نماید و در فضای توحید و جرگه‌ی موحدان قرار گیرد و کمی خودش را برای او خالص نماید، هم وحی را دریافت می‌کند – هم دارای علم و حکمت می‌گردد – هم به دیگران می‌آموزاند – هم در هر لحظه، معجزاتی چون زنده کردن مردگان را می‌بیند – هم خودش باذن الله زنده می‌کند – هم واسطه‌ی فیض و رحمت الهی برای دیگران می‌گردد – هم فرشتگان به امر الهی برای دعا، خدمت و حفاظت از او گسیل می‌گردند و … . به قول حافظ:

« فیض روح القدس ار باز مدد فرماید – دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد‌».

پس مشکل ما، مقامات انبیا، رسولان، اوصیا و اولیای خدا نیست، بلکه مشکلمان این است که اولاً قدر نعمت‌هایی که به خودمان داده شده است را نمی‌دانیم – ثانیاً خداوند متعال را بندگی نمی‌کنیم – ثالثاً به جای تسلیم، معترض می‌شویم که چرا چنین کرد و چنان نکرد، چرا آن چه به او داد را به من نداد – یا اگر به من نیز داده است (مانند وحی در قرآن کریم)، چرا مستقیم نداد – و رابعاً این که خود را علیم‌تر و حکیم‌تر از او دانسته و می‌گوییم: باید چنین و چنان کند! و خلاصه بهانه بهانه بهانه، برای توجیه غفلت‌ها و بی‌توجهی‌ها و عدم انجام تکالیف بندگی.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

انبیای الهی (ع) تجربیات شخصی خاصی داشتند، مانند معراج، یا زنده کردن و …، پس چرا از دیگرانی که امکان این تجربیات را ندارند، خواسته شده که قبول کنند؟!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9300.html

 

 

  پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 



   

 

 

جون ایلیا، شاعر و فیلسوف مدرن پاکستانی است که برای کاربرد شیوه‌های غیرمتعارف در شعر شهرت دارد. در سال‌های اخیر، جون ایلیا در محافل شعری اردوزبان طوفانی به پا کرده است. اشعار او پس از مرگش در سال ۲۰۰۲ میلادی، در میان هواداران ادبیات اردو به محبوبیت رسید. منتقدان و ادیبان بسیاری به شعر ایلیا پرداخته‌اند و آن را نقد کرده‌اند، اما چیزی که کمتر به آن توجه شده این است که جون ایلیا یک شاعر مارکسیست بود که شعرهایش تحت تأثیر آرمان‌های کمونیست قرار داشت. ایلیا در شعرش به این می‌پردازد که خصومت میان افراد مذهبی و کمونیست‌ها ذاتی نیست اما ابداعات نخبگان به سمت نامعتبرساختن ایده‌های مارکسیستی پیش رفت.

جون ایلیا آگنوستیک بود. آگنوستیک‌ها معتقدند که نمی‌توان فهمید که آیا خدا وجود دارد یا خیر و دست‌یافتن به شناخت دربارۀ خداوند را غیرممکن می‌دانند. برای ایلیا پاکستان کشوری اسلامی نبود. در یکی از اشعار بلندش اظهار امیدواری می‌کند که پاکستان شاهد انقلابی کمونیستی باشد که منجر به برآمدن جامعه‌ای مساوات‌طلب شود و در جایی می‌نویسد: «اگر پاکستان بخواهد به نام اسلام تشکیل شود، دستِ کم حزب کمونیست هرگز از این مطالبه حمایت نخواهد کرد.» در یکی از اشعارش به نام «سرزمین خواب و خیال» به روزی اشاره می‌کند که پاکستان بنیان گذاشته شد. در این شعر پاکستان شاهد یک انقلاب کمونیستی و یک آیندۀ تساوی‌گراست. امروز اغلب مشاهده می‌کنیم که مارکسیسم و دین در تقابل با یکدیگر تعبیر و تفسیر می‌شوند، اما جون ایلیا هیچ تناقضی میان مذهب و مارکسیسم پیدا نمی‌کند. او می‌نویسد:

«ما هرگز از تحسین دانته احساس خطر نمی‌کنیم، اگرچه او به شکل اهانت‌آمیزی علیه پیامبر محمد و حضرت علی نوشته است. ما از بازنویسی و آموزش ایده‌های لامارک و داروین ترسی نداریم، اگرچه افکار و ایده‌های آنها در تقابل با هرگونه مذهبی است. ما از بحث کردن دربارۀ فروید و ایده‌های او احساس ناامنی نمی‌کنیم، گرچه ایده‌های او در مورد طبیعت جنسی بشر، برای هر دینی موهن است. خواه این اندیشه‌ها صحیح باشند یا ناصحیح، تشکیلات سیاسی امریکا و دیگر کشورهای سرمایه‌دار هرگز آنها را به نام دین مورد هدف و حمله قرار نداده‌اند. اما وقتی یک فیلسوف فقیر و بی‌نوای آلمانی که حتی قادر به پرداخت پول درمان پسرش نبود و هیچ پس‌اندازی برای روز مبادای خودش نداشت تلاش کرد مشکلات اقتصادی و اجتماعی جامعه را با روش علمی شناسایی کند تا کاری برای رفع مسائل بکند جوامع سرمایه‌دار او را متهم به خیانت در مذهب و اخلاق کردند؛ این شخص مارکس بود. او در حالتی تقریباً قحطی‌زده و گرفتار شروع به اندیشیدن برای حل و رفع بدبختی نوع بشر کرد. وقتی ما دربارۀ ایده‌های این فیلسوف خردمند و بزرگ سخن می‌گوییم، یعنی وقتی از کمونیسم می‌گوییم و سعی می‌کنیم از طریق ایده‌های کمونیستی راه‌حلی برای بدبختی توده‌ها پیدا کنیم، از سوی دلالان محلی نئوامپریالیست به خیانت به ملّت و مذهب متهم می‌شویم.»

او در ادامه می‌نویسد: «وجود امپریالیست و کاپیتالیست امریکایی و اروپای غربی، برای جامعۀ مدرن قرن ۲۱ رسوایی و فضاحت است.» او معتقد است شاعران، فیلسوفان، متفکران و نویسندگان هر عصری یک رؤیای مشترک دارند؛ آنها رؤیای یک جامعۀ برابر دارند و امیدوارند که روزی به هدف‌شان دست یابند.

ایلیا معتقد است اختلاف میان دانشمندانِ مسلمان و مارکسیست/آتئیست‌های جوان، یک پدیدۀ متأخر است. در دهۀ ۱۹۴۰ میلادی علمای مسلمان در برابر آنچه تفکر جوانان شورشی به دنبالش بود سر فرود نیاورند. علما معتقد بودند طرد مذهب از سوی جوانان مارکسیست به دلیل مطالعات گسترده‌ای است که اینها در آن غرق شده‌اند. این فرصتی است تا آنها دانش بیشتری کسب کنند تا بتوانند به سوی مدهب بازگردند. به تعبیر این امر به این معنی نیست که علما جامعه را به سمت صحیح راهنمایی می‌کردند، چون آنها مملو از تعصبات طبقه‌ای و کاستی بودند و قادر به برآورد میزان ریزش جامعه که در نهایت آنها را محروم از اثرگذاری بر جریان اصلی می‌کرد نبودند؛ دشمنی میان افراد مذهبی و کمونیست‌ها یک دشمنی ذاتی نیست بلکه ابداع مدافعان سرمایه‌داری است تا از این راه بتوانند ایده‌های مارکسیستی را بی اعتبار کنند.

او در یکی از اشعارش می‌نویسد: «دیروز یک سمپوزیوم شعر در یک کاخ سلطنتی برگزار شد، در جایی که همه‌چیز به فقرا تعلق داشت، من با فروش وجدانم چه به دست می‌آورم غیر از اینکه همه چیز را از دست بدهم.» این طرز فکر باعث می‌شد که ایلیا نتواند توانمندی هنری‌اش را برای کسب پول بفروشد.

شعر ایلیا عمیقاً از طریق خوانش مارکسیستی آگاهی طبقه شکل گرفته است. نزد او زیبایی و عشق نمی‌توانند زیر تأثیر موقعیت اجتماعی و اقتصادیِ مردم به انزوا برده شوند. او در شعرش برای این واقعیت که پول غرایز بنیادی بشری، همچون تمایلات جنسی را هم به واسطۀ وضعیت اقتصادی شکل می‌دهد نوحه‌سرایی می‌کرد.

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): فعلاً که اقتصاد امریکا و اروپا نیز به شدت ورشکسته شده است! امنیت عمومی، اجتماعی و شغلی هم که به شدت با خطرات مواجه شده است …، و تنها کاسبی آنها هم که چپاول دیگران است!

●- خداوند توفیق و اجرتان دهد که مشورت را مقدم می‌دارید.

در تعویض دین، اگر مقصود اسم دین است، “مسلمان، مسیحی، یهودی و …”، هیچ فرقی نمی‌کند که اسمش را چه بگذارید، اما اگر مقصود حقیقت یک دین است [که دین نزد خدا فقط اسلام است]، باید ببینید که هم اکنون چقدر به این دین هستید که حالا قصد تعویضش را دارید؟!

دقت فرمایید که “دین” چه اسلام باشد و چه غیر اسلام، لباس یا خودرو نیست که بر اساس سلیقه تعویض گردد و کالا نیست که به قیمت کم یا زیاد به فروش رسد، بلکه دین مجموعه‌ای از جهان‌بینی و سپس حقوق مرتبط و مترتب بر آن جهان‌بینی می‌باشد. خواه اسلام باشد، یا ایسم‌های قدیمی و جدید که همه نوعی دین هستند.

البته کسانی که نگاه کاسب‌کارانه به دین دارند، دین خود را [حتی اگر دین خدا باشد] به قیمت ارزانی می‌فروشند:

« اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ » (التوبة، ۹)

ترجمه: آيات خدا را به بهاى ناچيزى فروختند و [مردم را] از راه او باز داشتند به راستى آنان چه بد اعمالى انجام مى‏‌دادند.

بنابراین، اگر کسی امروز بگوید: توحید و معاد حق است – نبوت و خاتمیت حق است – قرآن کریم حق است – اسلام حق است – معاد حق است…، و فردا بگوید: نه درآمدش خوب نبود، پس تغییرش می‌دهم؛ از همان ابتدا دینش کاسبی بوده و اسلام نبوده که حالا بخواهد عوضش کند. و اگر واقعاً این حقایق را شناخته، می‌داند که قابل عوض کردن نمی‌باشند.

حکایت – مرحوم علامه، آیت الله جعفری می‌فرمود: خانمی نزد من آمد و گفت: شوهرم از دین خارج شده است. چند جلسه با شوهر او صحبت کردم و سپس به آن خانم گفتم: «نگران نباش، همسر شما اصلاً به اسلام نیامده بود که حالا خارج شود».

●- اکنون این حکایت بسیاری از مسلمانان است. یک اسمی را به نام اسلام و مسلمانی برخود می‌گذارند و به خاطر حمل این اسم، کلی هم بر خدا و رسول و زمین و آسمان منّت می‌گذارند و هر موقع هم خوش‌شان نیامد، کلی تهدید می‌کنند که «دینم را عوض می‌کنم‌ها»!

●- بشر چنان می‌گوید: «دینم را عوض کردم یا می‌کنم» که گویی العیاذبالله خداست و اگر او دینش را عوض کند، حقیقت دین خدا نیز عوض می‌شود! و اساساً خداوند سبحان با تأیید، قبول و ایمان او به وجود می‌آید و با نفی، انکار و تکذیب او، به عدم می‌رود. اگر او تأیید کرد، قرآن مجید حق است و اگر تأیید نکرد و یا نظرش را تغییر داد، دیگر حق نیست؛ اگر او باور کرد، قیامت برپا می‌شود و اگر رد کرد، دیگر قیامتی در کار نخواهد بود و …!

انتخاب و تغییر:

بنابراین، ما باید بکوشیم که ابتدا دین حق را بشناسیم، سپس انتخاب کنیم، و سپس تبعیت نماییم و پس از آن، اگر شناخت دیگری برای ما حاصل شد که دیدیم اطلاعات قبلی ما کامل نبوده و یا خطا بوده، شناخت و انتخاب‌مان صحیح نبوده و …، بگوییم: پس به حکم عقل، باید تجدید نظر کنیم و اگر لازم بود تغییر دهیم.

چند سؤال:

“دین” [هر دینی]، نه بازی است و نه اسباب‌بازی – نه خانه و کاشانه است و نه لباس و خودرو؛ و اگر دین “اسلام” که تنها دین خداست باشد، دارای اصولی است که به عقل شناخته می‌شوند و فروعی است که یا به تحقیق و اجتهاد و یا به تقلید از مجتهد، باید مورد عمل واقع شوند.

بنابراین، لازم است که ابتدا آدمی کمی فکر نماید و خارج از شعارهای احساسی، نگاه‌های سطحی، گرایش‌های نفسانی و …، چند پرسش را برای ذهن خود مطرح کند و سپس عقل را داور قرار دهد که عقل حجت درونی است و انبیا علیهم السلام حجت بیرونی:

یک – آیا من مسلمانم؟! یعنی [دست کم در سطح خودم] اصول را شناخته‌ام و در فروع نیز تسلیم امر پروردگار هستم. متذکر معبود و محبوبم هستم، قیامت و روز موعود را هدف گرفته‌ام، اهل قرآن کریم، تأمل و تفکر در آیات، مطالعه، عبادت و بندگی، دعا، استغفار و توبه، توکل، عمل به اوامر و نواهی الهی و … هستم؟!

دو – فرض می‌کنیم که گفته شود: «بله، فعلاً (در سطح خودم، نه ملاصدرا) یک مسلمانم»؛ حال از خود بپرسد: اگر خداوند سبحان را واحِد و اَحد و لیس کمثله‌ شیء و … شناخته‌ام، آیا می‌توانم فردا دینم را عوض کنم و بگویم: «خیر، از امروز او، “ابّ و ابن و روح القدس” است – از امروز او “پدر یهودیان است” – از امروز او “جسم دارد” – از امروز “دست او بسته است” و …؟!  

سه – از خود بپرسد: آیا علت عقب افتادن مسلمانان در این عصر، اسلام است و یا عدم توجه و عمل ننمودن خودشان به آموزه‌های اسلام و قرآن از یک سو و ظلم کفار از اهل کتاب امریکایی و اروپایی گرفته، تا بت‌پرست میانماری یا یهودیان اسرائیلی و صهیونیسم بین الملل از سوی دیگر؟!

چهار – سپس از خود بپرسد: آیا مردمان امریکا و اروپا نیز مثل بنده، فقط نام مسیحیت و یهودیت را حمل می‌کنند و یا واقعاً بر اساس آموزه‌های انجیل و تورات عمل می‌کنند، و به همین دلیل پیشرفت‌هایی در صنعت و اقتصاد داشته‌اند؟! آیا این سلطه‌جویی و ظلمی که بر مردمان جهان روا می‌دارند، طبق دستورات خداوند متعال در تورات و انجیل است؟!

پنج – پس از یافتن پاسخ این پرسش‌ها، از خود بپرسد: آیا دلیل بر حقانیت یک دین، زیادتی اتباعش از زر و زور تزویر در دنیاست؟! اگر چنین باشد که حق با کفار است، چرا که همیشه در ناز و نعمت دنیوی بودند و انبیای الهی و مؤمنان در گرفتاری، فقر و استضغاف و تنهایی بوده‌اند. چنان که خداوند متعال عقول را متذکر گردید و فرمود:

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ (الفجر، ۶ تا ۱۲)

مگر ندانسته‌اى كه پروردگارت با عاد چه كرد؟!

إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ 

با عمارات ستون‏دار ارم (با آن قصرهای ستون‌دار که بنا کرده بودند)؟!

الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ

كه مانندش در شهرها ساخته نشده بود

وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ

و با ثمود، همانان كه در دره تخته ‏سنگ‌ها را مى‌بريدند (و با دست به بلندی‌های حمل می‌کردند)؟!

وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ

و با فرعون صاحب خرگاه ‏ها [و بناهاى بلند] – (با برخورداری از زیرساخت‌ها و لوازم قدرت و ثروت)

الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ

همانان كه در شهرها سر به طغيان برداشتند

فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ

و در آنها بسيار تبهكارى كردند.

تغییر دین، یا تغییر تابعیت:

بنابراین، اگر کسی مسلمان است، نگوید: «می‌خواهم دینم را تغییر دهم»، چرا که هیچ حقیقتی از حقایق عالم هستی، به میل یا گرایش او تغییر نمی‌یابد – بلکه بگوید: «می‌خواهم تابعیت خود را تغییر دهم». تا کنون دست کم ادعا داشتم که تابع حق هستم، امروز می‌خواهم از باطل تبعیت نمایم و به صراحت اعلام کنم که از آنان هستم!

با خود صادقانه بگوید: من انسان ضعیفی هستم؛ چون تبعیت از حق، سفره‌ من را رنگین‌تر و نان مرا چرب‌تر ننمود، و در ضمن سارقان، جنایات‌کاران، فاسدان و ظالمان، به همین سفره نیز طمع کرده‌اند و مرا تهدید و اذیت می‌کنند، می‌خواهم به آنها بپیوندم و مثل آنان و از آنان شوم!

عقلانیت:

پس، دقت کنیم تا مبتلا به خودزنی نگردیم؛ عقلانیت، مقدم بر انتخاب دین می‌باشد. تفکر در شناخت و اندیشه در انتخاب هدف، مقدم بر برنامه و عمل به آن برنامه می‌باشد. چنان که خداوند سبحان در قرآن مجید، عقل و عقلانیت را حجت و دلیل برای اثبات حقایق آورده است.

●- بنابراین، به دور از شعارها، ضدتبلیغ‌ها، سطحی‌نگری‌ها، ظاهربینی‌ها، انفعال‌ها، مبنا قرار دادن دلار و ریال برای شناخت و تبعیت از حق، و بدون هراس از تهدیدها یا منفعل شدن در برابر هجمه‌ی ضد تبلیغ‌ها …، نعمت عقل و فرصت تفکر و ثروت وحی را غنیمت بشماریم و با چنین مقام، عزم و اراده‌ای، به بندگی خداوند متعال در تمامی امور و شئون شخصی و اجتماعی قیام نماییم.

 

مرتبط:

●- اگر اسلام دین حق و قرآن کتاب کاملی است، پس چرا مسلمانان در همه جای دنیا بدبخت و گرفتار و کفار (به ویژه در اروپا و آمریکا) بسیار پیشرفته‌تر و متمدن تر از مسلمانان هستند؟! (۷ آبان ۱۳۸۸)

●- دلیل عقب ماندگی جوامع اسلامی در علم صنعت نسبت به کشورهای غربی چیست؟ آیا «دین» مانع پیشرفت بوده؟ (۲ آذر ۱۳۹۰)

●- می‌گویند: علت اصلی عقب ماندگی کشورهایی مثل ایران و کره شمالی و…ایدئولوژی‌گرایی و دین‌گرایی است؟ (۳ تیر ۱۳۹۳)

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

تصمیم گرفتم دینم را عوض کنم، البته پس از مشورت و قانع نشدن. چرا که ما مسلمانان عقب افتاده شدیم و امریکایی‌ها و اروپایی‌های پیشرفته!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9301.html

 

   پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 



   

 

 

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): آیا او هم برای قبول نداشتن‌ها و ادعاهای خود دلیل عقلی دارد؟! یا او فقط متکبرانه ادعا می‌نماید و شما دلسوزانه منفعل شده و دنبال پاسخ برای او هستید؟!

یکی از ویژگی‌های آدمی، “عادت” است که بر اثر تکرار ایجاد می‌شود. البته عادات فقط نسبت به عمل‌های عبادی یا سایر رفتارها ایجاد نمی‌گردند، بلکه بلکه عادت‌های ذهنی هم داریم.

الف – این عادت‌ها، برخی خیلی خوب هستند و اساساً انسان باید به خوب فکر کردن، خوب عمل نمودن و خوب حرف زدن عادت بکند، تا جایی که به اصطلاح “ملکه‌ی” او شود، یعنی آن عادت با ساختار و شاکله‌اش عجین گردد. مثل کسی که عادت نموده اول او سلام دهد، خواه به بزرگ یا به کوچک – یا عادت کرده هر شب نیم ساعت کتاب بخواند و یا عادت نموده که نمازش را همان اول بخواند و … .

برخی عادت‌های ذهنی و عملی نیز بسیار بد نیز پدید می‌آیند؛ مثل کسی که عادت به مسخره کردن یا فحاشی دارد و حتی سلام و علیک او با خویشان و دوستانش نیز با دو سه تا فحش آبدار همراه می‌شود  – یا کسی که عادت به دروغ گفتن نموده است – و یا کسی که عادت کرده نماز نخواند – و یا کسی که انجام گناهان گوناگون عادت کرده است.

الف / ۱ – از جمله عادات‌های خیلی بد ذهنی، روانی، اختلاقی و گفتاری، این است که آدمی، نادانی‌ها، جهل‌ها، عفلت‌ها، بی‌قیدی‌ها و سایر ضعف‌ها و کاستی‌های اخلاقی و رفتاری خود را با متهم و محکوم نمودن دیگران توجیه کند، و عادت مسخره نمودن دیگران را به سایر عادت‌های زشت خود بیفزاید.

ندیدید تا به یک کاسبی می‌گویید: “چرا گرانفروشی می‌کنی؟!” یا “چرا چک بی‌محل صادر می‌کنی” یا …؟! پاسخ می‌دهد: «ای بابا! آنقدر کلاهبرداری‌های کلان وجود دارد که کار من مقابل آنها هیچ است»! درست مثل این است که به کسی بگویید: مبادا جنایات کنی! و او بگوید: «ای بابا؛ سردمداران دنیا، همه جنایتکار هستند»! یا بگویند: «حقوق مردم را ضایع مکن و به آنها ظلم نکن» و او پاسخ دهد: مدعیان حقوق بشر همه  ظالم هستند!

●- پس، سعی کنیم که به درست فکر کردن، خوب عمل کردن، منطقی بودن، رعایت تقوا و اخلاق حسنه، خوب و حکیمانه حرف زدن، حُسن نیت، اخلاص در عمل و سایر حسنات، عادت نماییم.

ب – عادتی بد است که آدمی نفهمد “چه می‌کند و چرا”؟! اما اگر کار خوب باشد و شخص بفهمد که «چه می‌کند و چرا» که عادتش کمال است، چرا که چنین عادتی که به آن “اخلاق عملی” نیز گفته می‌شود، سبب می‌گردد تا اولاً کار سخت به نظر نیاید، و ثانیاً مقطعی و دفعی و برای یک یا چند بار به صورت حادثه‌ای یا انفعالی نباشد. مثل کسی که عادت نموده هر روز صبح دست و صورت خود را بشوید و مسواک بزند – لباس تمیز بپوشد – یا  شب‌های جمعه دعای کمیل بخواند.

حافظه پشت مغز:

برخی چنان از طبیعت یا فیزیک بدن انسان می‌گویند که گویی آن را خودشان خلق کرده‌اند و یا دست کم خدا خلق ننموده است! لذا تا یک کشفی می‌کنند، با آن خُرده علم خود، به جنگ خدای خالق آن می‌روند! مثل ماده‌گراها که می‌گویند: چون آفتاب به آب اقیانوس‌ها می‌تابد – آب بخار می‌شود – باد آن را به حرکت در می‌آورد و بالاخره در شرایطی باران می‌بارد،پس نباید گفت که خدا باران را پدید آورده و از آسمان نازل می‌نماید! گویی فقط کاری خدایی است که خارج از نظام آفرینش  خودش باشد!

بدیهی است که آدمی دارای روح و جسم است و هر دو خلقتِ خداست. مغز را با تمامی پیچیدگی‌هایش خلق نموده و سپس امر به تعقل، تفکر و تذکر [یادآدوری] نموده است. چنان که چشم، گوش، دست و پا را خلق نموده و امر به عمل صالح نموده است.

بنابراین، قرار داشتن  بخشی در مغز به عنوان حافظه، برای این است که یافته‌های عقلی، علوم اکتسابی، تجربیات گذشته، خاطرات و …، در آن محفوظ بمانند و آدمی در حرکت کمالی خود، همیشه از این محفوظات بهره‌ ببرد و مانند یک آلزایماری زندگی ننماید؛ نه این که بگوید: «چون در مغز جایی برای حافظه است، پس نماز و سایر احکام نیست»؛ این نتیجه‌گیری‌ها، نهایت بی‌بهره ماندن از مغز و کاربردهایش می‌باشد.

علما را قبول ندارم!

از خواص جهل و غفلت، تکبر است که خود نیز سبب تشدید جهل و غفلت می‌گردد. برخی گمان می‌کنند که حق همان است که آنها قبول دارند و حقایق عالم، به تناسب قبول یا رد آنها به وجود آمده و یا نابود می‌گردند! 

کسی که به صورت مطلق می‌گوید: «من علما را قبول ندارم»، در واقع می‌گوید: «من عِلم و دانش» را قبول ندارم. حال آیا دنبال پاسخ عقلی و علمی برای او هستید؟! پاسخش این است که «قبول  نداشته باش؛ با تأیید و یا تکذیب تو، هیچ اتفاقی در تغییر حقایق رخ نمی‌دهد»! بالاخره هم علم و دانش هست، و هم عالِم و دانشمند و هم کسانی که بهره می‌برند.

نه فقط در معارف اسلامی و قرآنی، تفسیر، علم حدیث، فقه و احکام، یا فلسفه و کلام، بلکه حتی در آشپزی، نقاشی، خیاطی، بنایی، و یا حتی در فوتبال و سایر ورزش‌ها، کسی می‌تواند دانش و دانشمندانش آن را رد کند که خودش علم بیشتری داشته باشد و با دلایل عقلی و علمی رد نماید.

نماز یا عبادات عادتی:

نماز عادتی (عادت مذموم) کشف جدیدی نیست، امام صادق علیه السلام فرمودند که بسیاری از روی عادت نماز می‌خوانند، و البته منظور همان عادت مذموم است. لذا بسیار فرموده‌اند که شاخصه‌ی ایمان و تقوا، زیاد نماز خواندن نیست، بلکه مهم و نشانه‌ی ایمان، تقوا، رعایت حقوق مردم، رد امانت و عمل به وعده‌ها می‌باشد. مانند ویژگی‌های بیان شده در ابتدای سوره مؤمنون.

به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله عرض نمودند که فلانی بسیار روزه می‌گیرد – بسیار نماز می‌خواند – شب زنده‌دار است و …؛ ایشان پاسخی ندادند تا بار سوم؛ سپس پرسیدند: «آیا عقل هم دارد؟!»؛ یعنی اگر عقل ندارد، عادت‌هایی رفتاری است که به خودش داده، و نمی‌فهمد که چه می‌کند و چرا!

اما، عادت‌های دیگران، ملاک صحت و سقم نمی‌باشند. نمی‌توان گفت: «چون مردم در رانندگی عادت کرده‌اند که پشت چراغ قرمز بایستند و با چراغ سبز حرکت کنند، پس من قبول ندارم».

منابع شناخت – ایمان و عمل:

آدمی [چه مؤمن باشد و چه کافر]، متشکل از دو بُعد نظری و عملی است؛ چنان که عقل نیز به نظری و عملی تقسیم می‌شود و اخلاق نیز به اخلاق نظری و اخلاق عملی تقسیم می‌گردد.

این ایمان [در امنیت قرار دادن خویشتن]، چه به خداوند متعال باشد و چه به هوای نفس خود و دیگران، به تناسب شناخت‌ها و باورهایش می‌باشد و عملش نیز به تناسب شدت  ایمانش خواهد بود.

حال کسی که منابع و مبانی شناخت از خود، جهان پیرامون و عالم هستی را برخی رفتارها و یا عادت‌های دیگران [حتی نه خودش] قرار داده است و نیز متهم، محکوم و مسخره کردن دیگران را تنها دلایل توجیهی برای شناخت، ایمان و عمل خود می‌آورد، چه بهره‌ای از کاربرد عقل، مغز و حافظه دارد؟!

احکام اسلامی را قبول ندارم!

هستند کسانی که بسیار متکبرانه و جاهلانه، با ژست تمام، مدعی می‌شوند که “احکام اسلام” را قبول ندارند و گمان دارند که ملاک، قبول داشتن یا نداشتن آنهاست!

احکام [چه در اسلام و چه در غیر اسلام]، یعنی قوانین و یا همان “بایدها و نبایدها”؛ بنابراین هیچ کسی بدون قانون نیست و نمی‌تواند باشد، لذا اگر قوانین ابلاغ شده‌ی خداوند علیم و حکیم را که منطبق با نظام خلقت و هدایت می‌باشد را قبول ننماید، حتماً قوانین مَن درآوردی هوای نفس خود و دیگران و را جایگزین می‌نماید و از آنها تبعیت می‌نماید. و البته برای اثبات حقانیت و کمال آن قوانین نیز هیچ منبع، مبنا و دلیلی به جز «مَن» ندارد. لذا هر چه به مذاقش نفس حیوانی‌اش خوش بیاید را قبول می‌کند و هر چه خوش نیاید را رد می‌کند و به همین دلیل، ثبات قانونی هم ندارد، یک روز به جهتی است و روز دیگر به جهتی دیگر.

حال، آیا می‌خواهید به او پاسخ‌های عقلی، نظری، علمی و … دهید؟! خیر، بلکه در نهایت فقط باید او را متذکر [یادآوری آن چه عقلش حکم می‌کند و خودش هم می‌داند] شوید تا شاید کمی متوجه شود.

خداوند متعال، در قرآن کریم متذکر می‌گردد که وقتی عالم هستی تسلیم اوست (خلق او، تحت مالکیت، ربوبیت و فرمان اوست) و هدف غایی را شما تعیین نمی‌کنید و بخواهید یا نخواهید به سوی او می‌روید، پس اتخاذ دینی غیر از اسلام، چه منطقی دارد و چگونه به کار می‌آید؟!

«أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ» (آل‌عمران، ۸۳)

ترجمه: آیا آنها غیر از آیین خدا می‌طلبند؟! (آیین او همین اسلام است؛) و تمام کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوی او بازگردانده می‌شوند.

 

 مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

می‌گوید: احکام اسلام و علما را قبول ندارم. عبادات مردم از روی عادت است. مغز حافظه دارد که اگر آدمی در آن تغییر دهد، موفق خواهد بود …؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9297.html

 

 پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 



   

  

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): بدیهی است که منکر توحید و معاد، نمی‌تواند وحی را قبول نماید. چه نیازی به وحی داریم، یعنی چه نیازی به خداوند متعال، علم و حکمت و هدایت او داریم؟! می‌توانیم با همین عقل ناقص و خُرده علم، عالم هستی و خود را ربوبیت و هدایت نماییم!

پرسش کوتاه است، اما ساده نیست که پاسخ ساده‌ و مختصری داشته باشد! نمی‌شود سنگین‌ترین حقایق عالم هستی را اینطور بسیار ساده و مختصر بیان نمود. فراگیری الفبا و کمترین کلمه‌سازی با آنها نیز دست کم یک سال تحصیلی طول می‌کشد، اما برخی می‌خواهند در یک صفحه و آن هم با جملاتی ساده، همه چیز را بدانند و بفهمند!

بنابراین، فقط به پاسخ نقضی و شرحی بسیار خلاصه، بسنده می‌گردد. و کوتاه‌ترین پاسخ همین است که همان “عقل و علم”، حکم به ضرورت وحی می‌نمایند. مگر آن که آدمی نام هوای نفس و تکبر خود را “عقل و علم” بگذارد!

الف – فرمودید: «با وجود عقل، تجربه، آزمایش و علوم»؛ پس اول باید همین ادعا مورد بحث قرار گیرد، لذا بفرمایید: با کدام عقل؟ و با چه مقدار تجربه، آزمایش و علوم؟!

مگر عقل محبوس شده‌ی آدمی، برای شناخت و تدبیر چقدر است؟! عقل به نور علم می‌بیند، حالا علم چه میزان است؟ مگر میزان کشفیات، تجربیات و علوم او چقدر است که خود را از علم الهی و وحی بی‌نیاز ببیند؟!

آدمی هنوز معترف است که حتی همین بدن خود را کامل نشناخته است و هر روز کشف جدیدی می‌نماید – و اذعان دارد که هنوز انواع گیاهان، حیوانات و حشرات روی زمین را نشناخته است، چه رسد به ویژگی‌های هر کدام را و چه رسد به موجودات زیرزمینی، دریایی، و آن چه در زمین و آسمان‌ها وجود دارد! پس به کدام علمش می‌نازد؟!

ب – مگر این همه ظلم و جنایتی که بر مردمان، از ناحیه‌ی مدعیان عقل، علم و تجربه تحمیل نمی‌گردد؟! آیا این خوی استکباری، فقط در عصر حجر یا در نهایت قرون وسطی وجود داشته و پس از رنسانس و پیشرفت‌های علمی، مردمان همه در صلح و صفا و آرامش، طریق رشد و کمال را طی می‌کنند، و یا اوضاع به مراتب بدتر از دوران فرعون و چنگیز شده است؟!

●- جنگ‌ها جهانی اول و دوم با میلیون‌ها کشته – جنگ‌های صلیبی – قصه‌ی دروغین هلوکاست و یهودی کُشی آلمان‌ها – پرداخت غرامت جنایات دروغین نازی‌های آلمان از جیب فلسطینی‌ها – پیدایش نظام‌های سلطه‌ی امپریالیسم و کاپیتالیسم غربی و یا کمونیسم و سوسیالیسم شرقی – جنگ تحمیلی بر ویتنام – جنگ تحمیلی و سپس تحمیل تحریم بر ایران، به خاطر این که مردم استقلال خود را می‌خواهند – جنگ صرب‌ها و کروات‌ها علیه مسلمانان بوسنی – پدید آوردن گروهک‌های تروریستی چون منافقین (مجاهدین خلق)، یا طالبان، القاعده، داعش، النصرة … برای انداختن به جان مسلمانان و کشتار بی‌رحمانه‌ و نسل کُشی، و حمایت آشکار از آنان، حتی در مجامع بین‌المللی – نسل کُشی و آدم‌سوزی مسلمانان در میانمار و …، تاریخ بشر در همین قرن اخیر می‌باشد که ادعای عقل، علم، دانش و تجربیاتش از تمامی قرون بیشتر بوده است، و تمامی این ظلم‌ها و جنایات، دستاورد پیشرفت‌های امریکا، انگلیس و اروپا می‌باشد.

ج – عقل، ارزشمندترین نعمت است و البته خداداد است، نه در مدرسه و دانشگاه به دست می‌آید و نه در تولید و تجارت عرضه می‌شود، اما ادعای عقلانیت آنها دروغ است، چنان که امروزه در اندیشه‌های پست مدرنی و پسا پست مدرنی غربی، رسماً عقل و عقلانیت را رد می‌کنند، و جالب آن که بدانید رشته‌ی تحصیلی “منطق”، از دانشگاه‌های اروپایی حذف شده است!

●- اگر عقلی سالم باشد که خداشناس و معاد شناس می‌شود، پس چرا عقل‌ها در زندان نفس‌ها محبوش شده‌اند؟! از ضرورت‌های هدایت بشر، همین بیداری و آزادی عقول است که این کار “تذکرات وحیانی” می‌باشد، چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام، در حکمت گسیل انبیای الهی و نزول وحی فرمودند:

… فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ، وَ وَاتَرَ اِلَيْهِمْ اَنْبِياءَهُ،

… پس خداوند رسولانش را برانگیخت، و پیامبرانش را به دنبال هم به سوى آنان گسیل داشت،

لِيَسْأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ، وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ،

تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، و نعمت‌هاى فراموش شده او را به یادشان آورند،

وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ، وَ يُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ، وَ يُرُوهُمُ الاْياتِ الْمُقَدَّرَةَ.

و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند، و نیروهاى پنهان عقول آنان را برانگیزانند، و نشانه‌هاى الهى را به آنان بنمایانند. (نهج البلاغه، خطبه اول)

د – بشر تا کجا می‌تواند کسب علم کند و همه چیز را با تجربه به دست آورد؟! چند هزار قرن طول می‌کشد تا خودش و اطرافش را بیشتر بشناسد؟ تکلیف هدایت و رشد مردم، تا زمانی که خودش همه چیز در این عالم را بشناسد و آثار هر چیزی در تمام عالم را تجربه نماید، چه می‌شود؟!

د / ۱ – بشر چگونه می‌تواند اولِ عالم هستی (نه فقط ابتدای ماده) را تجربه کند و چگونه می‌تواند آخرش را تجربه نماید که حکم قطعی نسبت به اول و آخر بدهد؟!

د /۲ – کدام کشف علمی، بدون استنتاج (نتیجه‌گیری) عقلی، قابل استفاده می‌باشد؛ اگر چه همین مقدار اندک از کشف علمی و کمتر از آن نیز برای حُکم عقلی مفید است، اما شاهدیم که هنوز انکار می‌کنند!

د /۳ – بشر چگونه تجربه کند که آخرتی در کار هست یا خیر؟! اگر نیست به چه دلیل؟ و اگر نیست پس این همه اصول اخلاقی و قانونی [حتی آن چه انسان خودش وضع می‌کند] برای چیست؟! وقتی همه از خاک پدید می‌آیند، یک دوره‌ی کوتاهی به شکل بشر زندگی می‌کنند و بعد می‌میرند و خاک می‌شوند، پس چرا هر کسی هرکاری که دلش می‌خواهد و از دستش بر می‌آید انجام ندهد؟!

بله، برای هدایت، رشد و کمال بشر همین “عقل و علم” کافیست، به شرطی که به فهم و ایمان قلبی و عمل برسد، اما چرا القا می‌کنند که “وحی” چیزی جز ذکری برای بیداری عقول و چیزی به غیر از علم است؟! آیا علم فقط انگل‌شناسی یا ابزارسازی می‌باشد؟!

رأی اکثریت:

قدرت، نفوذ و کاربرد رأی اکثریت تا کجاست؟ آیا حقایق عالم هستی، با رأی اکثریت به وجود آمده‌اند که با رأی آنها نابود گردند؟! آیا رأی اکثریت، از عقل و علم و تجربه نیز کفایت می‌کند؟!

وقتی انبیای الهی مبعوث شدند، اکثریت مردم جاهل و کافر بودند – اکثریت مردم فاسد و ظالم بودند؛ خب باید چه می‌کردند، خودشان هم تابع اکثریت می‌شدند؟!

●- حالا بفرمایند: کدام اکثریت شرط است؟! اکثریت مردم دنیا بودایی و هندو هستند؛ هنوز در پر جمیعت‌ترین کشورها، که اتفاقاَ به لحاظ علوم تجربی پیشرفته نیز هستند، مانند: چین، ژاپن، هندوستان و …، مجسمه‌های دست‌ساز و گاو و گوساله را می‌پرستند! حال چه کنیم؟ دنبال عقلانیت و نور علم برویم، یا رأی اکثریت؟!

اکثریت مردم امریکا، نظام سیاسی و دولت‌شان را قبول دارند، حال خواه به اوباما رأی دهند، یا کلینتون، یا ترامپ – نظام امریکا نیز نظام سلطه است، بوش با صراحت و وقاحت تمام گفت: مردم دنیا یا با ما هستند و یا علیه ما که تروریست محسوب می‌گردند! اکثریت آنان به مراتب بیشتر از ما می‌باشد، حال چه کنیم؟ تسلیم رأی اکثریت گردیم؟!

اکثریت مردم دنیا، به لحاظ علمی کشف نموده و می‌دانند که مثلاً نوشیدنی‌های الکلی (مسکرات) بد و مضر می‌باشند – زنا و لواط بد و مخرب جامعه است – ربا، رشوه، رانت و پارتی‌بازی، ظلم است و …، اما آیا اکثریت گرفتار و آلوده به همین کارهایی که خودشان بد می‌شمرند نیستند؟!

●- حال بفرمایند: اگر رأی اکثریت خلاف عقل و علم بود، چه باید کرد؟ به عقل و علم باید استناد شود و یا به رأی اکثریت؟!

*** – اگر عالَم هستی، خالقی دارد که دارد – اگر مقدرات (اندازه‌ها) را او قرار داده و انسان وضع ننموده است، که چنین است – اگر نظام علیمانه و حکیمانه‌ای بر عالم هستی حاکم است، که هست – اگر عقل و علم آدمی کامل نیست که نیست – و اگر نمی‌تواند بر تمامی حقایق عالم هستی مالکیت و ربوبیت پیدا کند که البته نمی‌تواند – پس هدایت الهی لازم است که به دو بخشی تکوینی و تشریعی تقسیم می‌شود و هدایت تشریعی مستلزم وحی می‌باشد.

●- ساده‌تر و خلاصه‌تر از این نتوانستیم پاسخ دهیم؛ برای اطلاعات و معلومات بیشتر، سایر مطالب مندرج را مطالعه نمایید.

مرتبط:

*- چرا با وجود عقل به دین هم نیاز داریم، جایگاه عقل و دین کجاست،آیا دین کامل کننده عقل است؟ (۱۶ اسفند ۱۳۹۲)

*- درباره ضرورت نبوت؟ خداوند عقل را به عنوان نبی درونی انسان قرارداد، در نتیجه نیازی به پیامبر نیست چون عقل و حس و الهام هر چه را فهمیدند مجزی هستند. (۳۱ مهر ۱۳۹۲)

*- آیا انسان می‌تواند خوب و بد را متوجه شود؟ خیلی از چیزهایی را که دین بد می‌داند، انسان‌ها نیز بد می‌دانند و در بعضی موارد اختلاف هست، [با توجه به اینکه دین فقط منحصر در اخلاق نیست و قانون است و آگاهی‌هایی فراتر از عقل می‌دهد] … . (۲۴ مرداد ۱۳۹۴)

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

لطفاً پاسخ ساده، مختصر و همه فهم بدهید که با وجود عقل و علم، چه نیازی به وحی هست و چرا نمی‌توان رأی اکثریت را ملاک قرار داد؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9299.html 

 

 

 پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 



  

 

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای مرکز پاسخگویی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.