عصبانیت و بهانه گیری شوهران

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): برای هر یک از احکام الهی می‌توان چنین مابه‌ازهایی جهت جایگزینی تعریف نمود. پس به چند نکته‌ی بسیار مهم دقت نمایید:

یک – برخی از جانب خود، هدف و حکمتی برای حکم خداوند سبحان تعیین و تعریف می‌کنند و سپس بر مبنای آن چه خود معین نموده‌اند، حُکم خدا را به چالش می‌کشند! ذهن مخدوش می‌شود، قلب مردد می‌گردد، شیاطین جنّ و انس نیز از همین راه وارد شده و سریعاً مابه‌ازا و جایگزین معرفی می‌کنند! مثل همین سؤال که ابتدا یک حکم قطعی داده می‌شود که «هدف از وضو طهارت است»، بعد طهارت به مثابه‌ی تمیزی لحاظ می‌شود و سپس چراها برای جایگزینی آغاز می‌گردد!

دو – چه کسی گفته که هدف از وضو (تمیز شدن) است، مگر آن کارگری که فقط محل وضو را تمیز کرده و سپس وضو می‌سازد، کاملاً تمیز شده است؟!

هدف از وضو، نماز، روزه، حج، جهاد و سایر عبادات و احکام، چیزی جز عبادت خداوند متعال جهت قرب به او نیست، چنان که برای همه کار نیت «قربة الی الله» می‌شود؛ و البته که عبادت  خداوند متعال، مستلزم اطاعت از اوست. نه این که آدمی از سوی خود، “این به جای آن” تعریف و وضع نماید. هر کاری به جز آن چه او فرموده، “عبادت هوای نفس خود” است.

سه – این هدفگذاری‌ها و حکمت‌سازی‌های شخصی [من درآوردی]، برای اوامر و نواهی الهی، سبب می‌شود که از سوی یک هدفی برای نماز تعریف کنند و بعد بگویند: «مگر هدف راز و نیاز نیست، پس من به نوع دیگری این کار را می‌کنم»! لذا شاهدید که مکرر و مستمر در فضای مجازی تبلیغ و القا می‌شود که «اگر هدف فلان است، پس این کار را بکنیم، بهتر از آن کاری است که به آن امر و توصیه شده است»؛ حتی می‌گویند: چرا اقامه نماز نماییم؟ – چرا به حج رویم؟ – چرا روزه بگیریم …؟ به جایش این کار یا آن کار را بکنیم بهتر است»! سپس از واجبات گذشته و به مستحبات می‌رسند که چرا زیارت برویم؟ چرا عزاداری کنیم؟ چرا چنین و چنان کنیم؟! و قابل توجه آن که همیشه یک جایگزین نیز معرفی می‌کنند «به جای این کار، آن کار را بکنیم»؛ خب این همان «دین‌سازی» است! در واقع می‌گویند: «چرا اسلام و تسلیم امر حق بودن؟! ما خودمان تعیین می‌کنیم که چه کاری بهتر است»! و این عبادت خود است که جز تکبر و شرک، حاصلی ندارد.

مثال: امیرالمؤمنین، سیدة النساء و دیگر اهل عصمت علیهم السلام فرمودند که از حکمت‌های سجده برای خدا، شکسته شدن و از بین رفتن تکبر است. ابلیس لعین نیز فقط به خاطر تکبرش سجده ننمود و پس از آن مقام قرب، چنین مورد غضب الهی قرار گرفت و هلاک شد.

حال، یک گروه آمدند و حکمت‌های “طبیعی = مادی” تعریف کردند، بحث از چاک‌راه‌ها و ارتباطش با زمین و تبادل انرژی مثبت و منفی را مطرح کردند و خود و دیگران را فریب داده و منحرف نمودند!

چهار – فرق است میان “طهارت” با “تمیزی”؛ چنان که فرق است میان وضو با شستشوی دست و صورت – غسل با حمام نمودن – نماز با هر راز و نیاز دیگری – روزه در ماه مبارک رمضان، با هر زمان دیگری و یا هر نوع رژیم غذایی دیگری!

آب روان در جوی‌ها، یا آب کُر در یک ظرف، اگر رنگ و بویش متغیر نشده باشد، هم پاک است و هم پاک کننده، اما لزوماً تمیز نیستند و چه بسا حاوی انواع میکروب‌ها نیز باشد و قابل آشامیدن نباشند. خاک، طاهر است، پاک و پاک کننده است، اما الزاماً تمیز نیست؛ و با همین خاک، می‌توان تیمم بدل از وضو یا غسل را نیز انجام داد. الکل طبیعی، تمامی میکروب‌ها را می‌زداید، اما خودش نجس است (طاهر و مطهر = پاک و پاک کننده نیست).

بنابراین، وقتی می‌فرماید: با آب پاک، چنان که امر نموده‌ام “وضو” بسازید، یعنی همین کار را انجام دهید که مصداق “عبادت و اطاعت  من باشد”؛ و البته هیچ حکم خدا، بدون حکمت نیست و حکمت‌هایش مترتب بر بنده‌ی خالص و فرمانبردارش می‌گردد. چنان که فرموده‌اند: از جمله حکمت‌های وضو، دور کردن انواع و اقسام شیاطین جنّ و انس و مصون نگه داشتن از وسوسه‌هاست؛ لذا به دائم الوضو بودن توصیه شده است. آیا شستشو و حمام نیز چنین اثری دارد؟!

پنج – اگر چه اوامر و نواهی خداوند متعال، همه از علم و حکمت اوست و هر کدام از احکامش، نه تنها یک حکمت‌، بلکه صدها و هزاران حکمت دارد که برخی بیان شده و برخی دیگر بر اساس همان کلیدها، کشف (علمی) شده است؛ اما حکمت اصلی که مابقی نیز در طول آن مؤثر و محقق می‌گردد، همان عبادت و اطاعت خالصانه است، نه انجام حکم برای حکمتش!

« وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ » (البینة، ۵)

ترجمه: و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ و این است آیین مستقیم و پایدار!

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

هدف از گرفتن وضو طهارت است؛ پس در حالی که می‌توانیم با حمام کردن هم پاک شویم چه دلیلی دارد که حتما وضو بگیریم؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9401.html

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 


   

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): چرا به این مستندات حقیقی  واقعی دیگر استناد نمی‌نمایند؟!

بدترین آفت و بیماری همین است که اگر دانستید انحراف و اعوجاجی پیدا شده، بگویید: «باید با آن کنار بیاییم»! این یک اندیشه‌ و باور ذلیلانه‌‌ای است که از دیرباز، از سوی مستکبران به اذهان عمومی مردم القا شده و می‌شود و حتی امروزه در قالب مباحث روانشناسی – اخلاق و ایسم‌های نوین نیز دیکته می‌شود.

اصلاحات – لازم است توجه نماییم که این انشا و دیکته‌ی غلط، فقط و فقط در عرصه‌ی سیاست و حکومت مطرح می‌شود تا اندیشه‌ و امید حرکت برای هر گونه اصلاحی را در نطفه بخشکاند. وگرنه کدام انسان عاقلی، وقتی ببینند آفتی به جان خودش، یا کشاورزی، یا اقتصادش افتاده، می‌گوید: «این را می‌دانیم و باید با آن کنار بیاییم»؟! اگر چنین بود، نه تنها دیگر هیچ اخلاقیات، عقلانیت و عدالتی باقی نمی‌ماند، و هیچ حرکتی برای مقابله با آفت برای احیا و اصلاح صورت نمی‌پذیرفت، بلکه اصلاً موجود زنده‌ای [اعم از گیاه، حیوان و انسان] باقی نمی‌ماند.

انبیا و اولیای الهی، همه برای “اصلاح” و “آفت‌زدایی” از جان انسان و بافت‌های اعتقادی و اخلاقی منحط و اصلاح ساختارهای اجتماعی (حکومت، اقتصاد و …) آمده‌اند؛ و ضرورت اصلاح مداوم و مستمر، آنقدر برای بشر حیاتی و روشن است که حتی مستکبران، ظالمان، جانیان، مفسدان و خائنان عالم نیز برای فریب مردمان، دم از “اصلاح و اصلاحات” زده و می‌زنند. چنان که فرمود:

« وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ » (البقره، ۱۱)

ترجمه: و هرگاه به آنها گفته می‌شود که در زمین فساد (تباهی) نکنید، می‌گویند: «به درستی که ما خود اصلاح گرایانیم».

سیدالشهداء، امام حسین علیه السلام فرمودند که «من برای اصلاح امت جدم خروج می‌نمایم، برنامه (استراتژی) من امر به معروف و نهی از منکر است، و روش (تاکتیک) من نیز به سیره‌ی جدم و پدرم می‌باشد»؛ یعنی آنها نیز همین کار را انجام دادند.

امروزه، تمامی این سازمان‌ها، نهادها، مؤسسات و حتی دادگاه‌های بین‌المللی، برای انجام اصلاحات درست شده‌اند، اگر چه خود ابزار قدرت‌های فاسد باشند – تمامی قوانین برای انجام اصلاح و از میان برداشتن موانع مصوب می‌گردند و تمامی آموزش‌ها نیز برای همین است؛ پس چرا نوبت به آفت و انحراف در سیاست، حکومت و دولت که برسد، می‌گویند: «فساد هست و باید با آن کنار بیاییم»؟! آیا شریعت چنین حکمی نموده و یا عقلانیت چنین دستورالعملی را تصدیق می‌نماید؟!

کنار آمدن با فساد و تباهی نیز خودش نوعی سیاست است، اما سیاست ذلت. و «هَیهات منّ الذلة».

آفت – در کنار هر موجود زنده‌ای، آفت و آفت‌هایی وجود دارد. کِرم‌ها در کنار هر ریشه‌ای مشغول تغذیه هستند، و گاه از صد میوه‌ی یک درخت، به درون یکی از آنها نیز نفوذ می‌کنند. حشرات ریز و درشت، در لابه‌لای پوست شیرها و فیل‌ها و نیز لابه‌لای پرهای عقاب‌های تیز پرواز لانه می‌سازند و اتفاقاً از خون‌شان نیز تغذیه می‌کنند.

در سیر معنوی و صراط مستقیم نیز همین‌طور است؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «هیچ  چیزی به حق، نزدیک‌تر از باطل نیست». خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: در کنار هر پیامبری، شیاطینی نیز هستند. هر کجا که سعید باشد، شقی هم هست. میزان سعادت هر چه بالاتر باشد، میزان شقاومت در مقابل آن بالاتر است. امیرالمؤمنین علیه السلام را اشقی الاشقیاء کشت. دشمنان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و اسلام و قرآن، چنان نزدیک به یاران بودند که در خطبه‌ی غدیر فرمود: «این منافقین در جمع شما هستند و من نام تک تک آنها را می‌دانم، اما در این موقعیت، مأمور به افشای آن نمی‌باشم». پس کِرم و فساد همیشه بوده، هست و خواهد بود.

مرگ حق – مرگ انقلاب:

اما چنین نیست که اگر کسی چند کِرم را کنار ریشه‌ای دید و یا حتی اجتماعی از انبوه آنان را دید، در عین حال که تنومندی و باروری درخت را نیز می‌بیند، بگوید: “ریشه خورده شده و خشکانده شده است“! و چنین نیست که اگر کسی با میکروسکوپ یا هر ابزار بزرگ‌نمای دیگری، انواع باکتری‌ها، میکروب‌ها، سلول‌های بیمار، یا حتی سلول‌های مُرده‌ای را دید، بتواند حکم دهد که “این زنده‌ی پویا، دیگر مُرده است“!

این شعار نیست که “حق و اهل حق هیچ‌گاه شکست نمی‌خورند”؛ چرا که “حق” خداوند سبحان و عزیز (نفوذ ناپذیر) است و همه مخلوق او هستند، و اهل حق نیز به قوت او تکیه دارند؛ پس شکستی در کار نیست، چنان که فرمود:

«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ» (المجادله، ۲۱)

ترجمه: خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز می‌شویم؛ چرا که خداوند قوّی و شکست‌ناپذیر است!»

حکایت ما، حکایت تداوم طوفان مهلک و کشتی نوح علیه السلام است. طوفان خانمان برانداز و امواج بلند هلاک کننده، همیشه در جریان هستند؛ اما روی این دریای طغیان کرده، یک کشتی روان است که به امر خدا ساخته شده و با «بسم الله» حرکت می‌کند؛ یعنی با نشانه‌های خدا حرکت می‌کند و هیچ موجی بر آن غلبه نمی‌یابد.

سکان‌دار، مرتب و با صدای بلند اعلام  می‌دارد که سوار شوید تا نجات یابید. هر که سوار شود، اهل کشتی محسوب می‌گردد و نجات می‌یابد، و هر که سوار نشود، “اهل” نیست و هلاک می‌گردد، اگر چه فرزند پیامبر باشد. چه رسد به این “آقازاده”ها و کسانی که ادعای صحابه بودن برای امام خمینی رحمة الله علیه می‌کنند.

جایگزینی:

پس، کشتی نجات هیچ‌گاه غرق نمی‌شود و در طول زمان هیچ گاه از حرکت بر روی امواج باز نمی‌ماند، هر جا مستقر گردد، حیات را از نو به جریان می‌اندازد و نسل‌ها از اهلش پیدا و منتشر می‌شوند. و هیچ فرقی ندارد که ۷۲ نفر سوار این کشتی شوند، یا ۷ یا  ۱۷میلیارد نفر.

مهم این است که گاه متکبرانی که [چون پسر نوح] گمان کردند که به بلندی کوه، به طبیعت، به ابزار، به ماده‌گرایی، به ثروت و قدرت پناه می‌برند تا مصون بمانند، به کثرت خود نگاه می‌کنند و بصیرت را از دست می‌دهند؛ پس خداوند متعال آنان را غرق می‌کند، هلاک می‌سازد و یک گروه دیگر را جایگزین آنها می‌نماید که همه محبان او هستند و با عزت و نفوذناپذیری تمام، در مقابل طوفان بلایا و امواج خروشان کفر، استکبار و ظلم،  ایستادگی و مقابله می‌کنند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ‌» (المائدة، ۵۴)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خدا گروهى [ديگر] را مى‌‏آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند [اينان] با مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هيچ ملامت‌گرى نمى‏‌ترسند؛ اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‌دهد و خدا گشايش‌گر داناست.

کِرم‌های این انقلاب:

بنابراین، این انقلاب از همان روزی که بنیانش نهاده شد، از یک  سو با طوفان‌ها وسونامی‌های سهمگین بیرونی طرف بوده، و از یک سو با کِرم‌ها و آفت‌های درونی که از پوست، گوشت و خون خودش تغذیه می‌کردند و می‌کنند، مواجه بوده است و همیشه نیز چنین خواهد بود.

حال یک عده، که کمتر از کِرم هستند و از آن کِرم‌ها تغذیه می‌کنند نیز برای امید دادن به بقای خودشان، میکروسکوپ تبلیغاتی خود را روی کِرم‌ها و انگل‌های انقلاب می‌گیرند و می‌گویند: «کار تمام شده است»! درست مثل این است یک عده سوار بر کشتی یا قطاری شوند که با قدرت و سرعت در حرکت است، اما  به جای موتور و  پروانه‌های قدرتمند کشتی، لوکومتیو و واگن‌های زیبای قطار و نیز سرنشینان ارزشمند آن، سطل اشغال و پشه‌های دورش را نشان دهند!

بنابراین، اگر خزه‌هایی دور پروانه پیچیده‌اند و در آنها نیز کِرم‌ها و حشراتی وجود دارد – اگر رسوباتی در مسیر سوخت موتور قرار گرفته‌ است – اگر پس از طی مسافت، نیاز به تقویت برق و بنزین است و …، وظیفه سرنشینان این است که “اصلاح” کنند، نه این که با آن کنار بیایند.

و صد البته گاهی رفع نواقص و دفع مشکلات، آسان انجام می‌شود، با یک سوخت‌گیری مجدد کار تمام می‌شود – گاهی کمی سخت‌تر است و مهندسی و غواصی می‌خواهد – گاه بیماری که خود را با علائمی نشان می‌دهد، با یک داروی ساده و قرصی کوچک مرتفع می‌گردد و گاهی عمل جراحی لازم است که حتماً مقداری [کم یا زیاد] خونریزی هم دارد و نیاز به تزریق خون تازه نیز ضرورت دارد.

نکته:

اگر در میان ۲۰ هزار مسئول مملکتی در سطوح گوناگون، ۲۰۰ نفر فاسد باشند، [اگر چه یک نفرش هم زیاد است]، ولی فقط یک درصد را شامل می‌گردد – اگر در یک شهر ۱۰ میلیون نفری، فقط ۲۰۰ هزار نفر برای آشوب به خیابان بریزند، شهر شلوغ می‌شود، آرامش و امنیتش با خطر مواجه می‌گردد، اما واقع این است که این عده، فقط دو در صد را شامل شده‌اند؛ چنان که اگر از ۵۰ میلیون افراد بالغ، فقط دو میلیون مخالف باشند، فقط چهار درصد را شامل شده است. یا فرض بگیرید زنگ زدگی و رویکرد به تباهی، حتی ده درصد را شامل شود؛ حال چرا نود درصد یا بیشتر را نبینیم؟!

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

به فیلم لاتاری و دیالوگ «به این انقلاب کرم افتاده و داره ریشش رو می‌خوره» استناد نموده و می‌گویند: فساد را می‌بینیم و …؟!

پاسخ:

 

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9398.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 


  

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ      

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ

سلام دوستان!

مرگ برای همه سخت است و البته کشته شدن سخت‌تر! اما حقیقت و واقعیت این است که نه از مرگ گریزی هست و نه از جنگ و کشته شدن.

به قول امیرالمؤمنین علیه السلام: هر نفسی که مرد (آدمی) می‌کشد، گامیست که به سوی مرگ می‌نهد. ما هر لحظه می‌میریم و شاهدش لحظات، ساعات، روزها و سال‌های گذشته‌ی ماست که همه مُردند و دیگر هم باز نمی‌گردند. لذا خداوند متعال در کلام وحی فرمود:

«قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (الجمعة، ۸)

ترجمه: بگو آن مرگ، همان كه از آن مى‌گريزيد، پس قطعاً او به ملاقات شما می‌آید؛ آنگاه به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانيده می‌شوید و به آنچه [در روى زمين] میکرديد آگاهتان خواهد كرد.

*- در عین حال، مردمان را از جنگ می‌ترسانند و البته خطر مرگ نیز همان مرگ به صورت کشته شدن است. مستکبران و ظالمان، با این تهدیدات از مردمان می‌خواهند که با تن دادن به ذلت بندگی و بردگی آنها «از ترس مرگ، خودکشی کنند»!

نکته‌ی قابل توجه و تأمل آن که چه بترسانند و چه نترسانند، و چه مردمان بترسند یا نترسند، «از جنگ نیز گریزی نیست» و همگان خواهند جنگید، و البته همگان کشته خواهند شد.

در قرآن کریم فرمود که «جنگ بر شما نوشته شده است»، یعنی گریزی از آن وجود ندارد.

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (البقره، ۲۱۶)

ترجمه: جنگ (قتال) بر شما نوشته (واجب) شده در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.

*- وقتی خداوند متعال می‌فرماید امری بر شما نوشته و واجب شده است، الزاماً فقط واجب فقهی نیست، بلکه گاه واجب تکوینی می‌باشد، و شاید نه تنها گاهی، بلکه تمامی مباحث فقهی، منطبق با عالم تکوین است. مثل این که بفرماید: “پرستش بر شما نوشته شده است“؛ بنابراین همگان پرستنده خواهند بود، حال اگر مردمانی الله جلّ جلاله و إله حقیقی را نپرستند، حتماً إله‌های دروغین [از هوای نفس درون گرفته تا فراعنه‌ی بیرونی] را خواهند پرستید.

یا بفرماید که “ولایت، امامت و پیروی و تبعیت از امام” برای شما نوشته شده است، یعنی چه بخواهید و چه نخواهید، ولایتی را گردن می‌نهید و از امامی تبعیت می‌کنید، و اگر کسی از ولایت و امامت حق تبعیت ننماید، حتماً و یقیناً به ولایت طاغوت گردن نهاده و از امام باطل تبعیت خواهد نمود. در این امر نوشته شده، هیچ استثنایی وجود ندارد. تفاوت در حقیقی و بدلی می‌باشد.

*- جنگ هم همین‌طور است. همگان در جنگ هستند، منتهی اگر کسی در جبهه حق نجنگد، حتماً در جبهه‌ی باطل می‌جنگد! لذا حد وسط و راه فراری تعریف ننمود و با تقسیم مردمان به دو دسته‌ی مؤمن و کافر، با یک سیاق فرمود:

«الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا» (النساء، ۷۶)

ترجمه: كسانى كه ايمان آورده‏‌اند در راه خدا كارزار مى‌كنند و كسانى كه كافر شده‏‌اند در راه طاغوت مى‌جنگند؛ پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان [در نهايت] ضعيف است.

*- به مملکت وجود خودتان بنگرید. یک “طبیعت” دارید و یک “فطرت”؛ طبعیت چون یک حیوان، رو به دنیا و متاعش دارد، و فطرت چون آیینه‌ای خدا نما، روبه خدا و تجلی انوارش دارد. و این دو همیشه با هم در جنگ هستند. گاه نفسی کشته می‌شود، گاه عقل، فطرت و عقلی، زنده به گور می‌گردد.

*- در آخر کار، همگان می‌میرند و چیزی به عنوان “مرگ طبیعی” نداریم، بلکه همگان “کشته” می‌شوند و هر کسی در هر راهی و به سوی هر هدف و غایتی که قدم بر می‌دارد، در همان راه کشته می‌شود.

کشته راه خدا – کشته راه خر:

در آیات بسیاری از مجاهدان و جنگ‌آوران راه خدا خوانده‌اید، مؤمنانی که خدا آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند و در راه وصال و لقای محبوب، علیه تمامی نقشه‌های آشکار و پنهان دشمنان خدا جهاد (تلاش دشمن ستیز) می‌کنند؛ از مسخره کردن و ملامت دیگران باکی ندارند، با دشمنان خدا، و سد کنندگان راه هدایت و آزادگی مردمان می‌جنگند، می‌کشند و کشته می‌شوند – خداوند سبحان با آنها معامله می‌کند و جان و مال‌شان را به قیمت این که بهشت مال آنان باشد، می‌خرد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (المائدة، ۵۴)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خدا گروهى [ديگر] را مى ‏آورد كه آنان را دوست مى دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند [اينان] با مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ ترسند اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‏ دهد و خدا گشايشگر داناست.

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (التوبة،۱۱۱)

ترجمه: در حقيقت ‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى ‏جنگند و مى ‏كشند و كشته مى ‏شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏ اى كه با او كرده‏ ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است.

●- حال اگر کسی جان و مالش را با خدا معامله نکرد، حتماً وارد بازار مکاره‌ی ابلیس و شیاطین جنّ و انس لعین می‌شود، تا امانات الهی را به قیمت ارزان به آنان بفروشند و لقمه‌ای بیشتر از چرب و شیرین دنیا، ولو به قیمت گزاف، انسانیت، بندگی خدا، سعادت دنیا و آخرت گیرش آید. و البته چیزی گیرش نمی‌آید، چرا که اولاً خریدار آنها خودش فقیر و ذلیل است و به جز وعده‌ی دروغ (چک بی‌محل) چیزی ندارد که بدهد، و ثانیاً تجارت آنان، جز آتش غضب و قهر الهی، مابه‌ازایی ندارد – معامله با شیاطین، یعنی حرام‌خوری:

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (البقره، ۱۷۴)

ترجمه: كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده پنهان مى‌دارند و بابت آن (کتمان) بهاى ناچيزى به دست مى‌‏آورند، آنان جز آتش در شكم‌هاى خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذابى دردناك خواهند داشت.

آن آتش، جزای طبیعت‌شان است و آن قهر خداوند متعال، جزای روح‌شان و البته که عذاب روحی، به مراتب شدیدتر است.

*- از این رو فرمود، به ارزان فروشی در چنین معامله‌ و تجارتی تن در ندهید، قیمت شما بسیار بالاتر از این حرفهاست: «وَلَا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا إِنَّمَا عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ – و پيمان خدا را به بهاى ناچيزى مفروشيد، زيرا آنچه نزد خداست اگر بدانيد همان براى شما بهتر است / النّحل، ۹۷».

●- در هر حال، و در هر دو بازار، مال و جان به فروش می‌رسد، پس آدمیان همه کشته می‌شوند. یکی زیر ماشین می‌رود – یکی از عصبیت سکته می‌کند – دیگری از پُرخوری می‌ترکد – دیگری از مکیدن خون مستضعفان فربه شده و منفجر می‌شود – دیگری از حرص و حسد دق می‌کند – آن یکی ناخواسته در جنگی کشته می‌شود – و آن یکی با اراده‌ی خود در جناح حق یا باطل قرار گرفته، می‌کُشد و کُشته می‌شود.

*- حکایت معروفی است که در یکی از غزوات که سپاه اسلام پیروز شده بود، ناگهان یکی از اسرا فرار کرد، سوار بر الاغ سفیدی شد که یکی از سپاهیان رسول الله صلوات الله علیه و آله به آن چشم داشت که در تقسیم غنیمت به او برسد. لذا او را دنبال کرد، ولی چون او سواره بود و این پیاده، آن اسیر فراری، با شمشیر گردن این سرباز لشکر اسلام را زد و او را کشت!

لشکریان جمع شدند و جنازه او را به عنوان شهید آوردند، چرا که در معرکه جنگ و به دست یکی از کفار کشته شده بود. از ایشان خواستند که تشریف بیاورند تا بر جنازه‌ی او نماز بگذارند؛ اما ایشان نیامدند! پرسیدند: چرا تشریف نمی‌آورید و بر پیکر پاک این مجاهدِ کشته در راه خدا نماز نمی‌گذارید؟

فرمود: او برای خدا نرفته بود، به فرمان من (ولی امر) نرفت بود، بلکه برای آن الاغ رفته بود، لذا “قتیل الحمار – کشته‌ی راه الاغ است” و من بر چنین کشته‌ای نماز نمی‌گذارم.

بنابراین، همه در جنگیم و همه کشته خواهیم شد، مهم این است که در کدام جبهه باشیم و در آن لحظه‌ی که مرگ [کشته شدن] پیش می‌آید، روبه سوی خدا داشته باشیم یا خَر (بدن و طبعیت حیوانی)؟! در این جنگ مستمر زندگی، کُشته‌ی راه خدا شویم، یا کُشته‌ی راه خَر.

 

مشارکت و هم‌افزایی (موضوع یادداشت به همراه نشانی لینک متن، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

موضوع:

از مرگ و جنگ نترسید، چرا که بی تردید همه می‌جنگید و همه کشته می‌شوید، منتهی …

نشانی لینک:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9397.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 


 

   

 

در مجلّد هفتم از این مجموعه، «انجمن جامعه‌شناسی اسرائیل» توجّه خود را معطوف به موضوع دین ساخته است؛ حوزه‌ای که سال‌هاست بسیار حائز اهمّیت بوده، اما در امور داخلی این رژیم و به طور کلّی‌تر در حوزۀ خاورمیانه کمتر مورد توجّه قرار گرفته است.

فصول کتاب و مؤلّفان آنها از این قرارند:

«تمدّن یهود: رویکردهایی به مشکلات جامعۀ اسرائیل»، تألیف شموئل آیزنشتات؛

«سنّت زندگی و سنّت کتاب در شکل‌گیری یهودیت فوق‌ارتدوکس»، تألیف مناخیم فریدمن؛

«کیبوتزم مذهبی: یهودیت و نوین‌گرایی»، تألیف آری فیشمن؛

«دیانت در میان بانوان سالخوردۀ یهودی و شرقی»، تألیف سوزان سرد

و «هانوکا و اسطورۀ مکابیان در ایدئولوژی و در جامعه»، تألیف الیزر دون یحیی.

افزایش عملگرایی مذهبی در اسرائیلِ امروز، در کنار تغییرات نامحسوسی که در آیین سفاردیم اسرائیل به وجود آمده، باعث شده که پرداختن به موضوع دین، برای شناخت هرچه بهتر اسرائیل (و بخش اعظم خاورمیانه) ضرورت پیدا کند.

کتاب «یهودیت اسرائیلی» اثر ارزشمندی است که برای الهیدانان، فلاسفه، جامعه‌شناسان، مردم‌شناسان و نظریه‌پردازان سیاسی جالب‌توجّه خواهد بود.


تألیف: شلومو دشن

تاریخ انتشار کتاب: ۲۰۱۸

تعداد صفحات: ۳۲۳

انتشارات تیلور و فرانسیس

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): ابتدا دقت شود که معنا و مفهومی که از “غرور” بین ما رایج شده، کاملاً غلط است. مثلاً می‌گویند: «غرور فردی یا غرور ملی»! در حالی که “غرور” یعنی «فریب». و چه بهتر که آدمی هیچگاه اسیر “غرور” نشود، یعنی نه فریب دهد و نه فریب بخورد.

●- آنان که مدعی عدم ظهور عشق در عمل هستند، خودشان نیز چنین عقیده‌ای ندارند، چرا که دائماً عشق و محبت خود را ظاهر می‌کنند. چرا عشق‌شان به فساد، دشمنی و ظلم را پنهان نمی‌دارند؟!

●- اگر چه این مرکز پاسخگویی که در ظاهر به نام «عقیده، نظریه و …» بیان و فرافکنی می‌شود، به مناسب محرم و حرص، بغض و ترس دشمنان بشریت به توجه صدها میلیون انسان در سرتاسر جهان [حتی اروپا و امریکا] به نهضت کربلا و نیز اظهار عشق و محبت‌شان به سید الشهداء ابا عبدالله الحسین، و بزرگان و فرهیختگانی چون ابوالفضل العباس، زینب کبری، علی اکبر و سایرین علیهم السلام می‌باشد؛ اما در عین حال، این پرسش که «آیا عشق وقتی حقیقی است که ظاهر شود و یا در قلب پنهان بماند؟!»، یک پرسش مستقل و قابل توجه و بحث می‌باشد، چرا که پاسخش به تمامی شئون فردی و اجتماعی – اخلاقی و عاطفی انسان و جامعه تعمیم می‌یابد. مثلاً می‌شود نتیجه گرفت که آیا عشق پدر و مادر به فرزندان و یا همسران به یک دیگر، باید در قلب پنهان بماند و یا ظهور و بروزی داشته باشد؟ و کدام یک عشق حقیقی و واقعی است؟!

●- آیا کسی که دیگری را دوست دارد، هیچ گاه در زبان و در عمل، این محبت و عشق خود را ظاهر نکند، و چون چسدی بی‌روح و سنگی سخت و خشک، با وی مواجه گردد؟!

الف – جایگاه “محبت” [چه به حق و چه به باطل] که به شدت آن “عشق” گفته می‌شود، همان “قلب” است، چنان که جایگاه “تنفر” نیز همان قلب است. حال چه کسی این محبت و تنفرش بروز بدهد یا ندهد. بنابراین، اگر کسی محبت یا تنفر خود را در گفتار یا عملش ظاهر نمود، بدان معنا نیست که از قلب خارج شده است. لذا این معادله که “عشق در قلب پنهان بماند یا خارج شود”، اصلاً موضوعیت ندارد، چرا که محبت (اگر چه حب دنیا باشد)، از قلب خارج نمی‌شود، بلکه در مواضع و رفتارها، تجلی می‌نماید.

ب – محبت یا عشق، یک حالت است که در روابط بین “عاشق و معشوق” بر قرار می‌گیرد؛ بنابراین، آن چه در رتبه‌ی نخست مورد بحث است، شخص عاشق و شخص معشوق می‌باشد و سپس رابطه‌ی عاشقانه‌ی بیت آنها. چنان که اگر عشقی – به هر دلیلی – مبدل به نفرت گردد، باز هم نوع رابطه بین این دو شخص می‌باشد. در ماجرای کربلا، بسیاری از محبت‌ها مبدل به نفرت گردید و بسیاری از تنفرها نیز مبدل به محبت گردید. اما اشخاص همان بودند.

ج – نوع بشر، هر کاری که می‌کند، از همین “محبت و تنفر” است. حد پایین آن، محبت‌ها و تنفرهای مربوط به بدن و حیات مادی است که در حیوانات نیز وجود دارد و به آن «شهوت و غضب» می‌گویند و حد بالای آن که مربوط به روح، قلب و حیات انسانی است، «حبّ و بغض» نامیده می‌شود.

آدمی حتی یک لقمه نان (حلال یا حرام) که بخورد، از “شهوت و غضب” حیوانی او سرچشمه می‌گیرد و نوع نگاه، مواضع، و انتخاب‌هایش، از بروز و ظهور همان “حبّ و بغض” اوست. مثل وقتی است که بدن گرسنگی را اعلام می‌دارد و فشار هم می‌آورد، اما برای یکی لقمه حلال مهم است و برای دیگری نیست. اولی نگاه به “حب و بغض” انسانی دارد و برایش مهم است، و دومی نگاه به “شهوت و غضب” حیوانی دارد و برایش مهم نیست.

د – بنابراین، نوع بشر (چه مؤمن و چه کافر)، به صورت دائم و مستمر در حال ظهور و بروز محبت‌ها و نفرت‌های خود می‌باشد. لذا “عشق پنهان”، فقط شعار است و هیچ حقیقت و مصداقی ندارد.

و – محبت و عشق [که نقطه مقابلش تنفر و بغض] می‌باشد، تنها انگیزه و موتور حرکت آدمی می‌باشد. چنان که می‌دانیم: هر چند شناخت، مقدمه و لازمه محبت و یا تنفر است، اما صرف شناخت هیچ انگیزه‌ای برای حرکت ایجاد نمی‌نماید، بلکه عشق یا نفرت، سبب انتخاب هدف، اتخاذ مواضع (اخلاق) و نیز حرکت به سوی “محبوب” و دور شدن از “منفور” می‌گردد.

عقل و عشق:

خداوند حکیم، در قرآن کریم، این همه دلایل و بینات استدلالی اقامه نمود و فرمود اصلاً قرآن کریم و سایر آیاتم را نازل نمودم، تا شما تعقل نمایید، « كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ – بدين گونه خداوند آيات خود را براى شما بيان (روشن) مى‌نماید، باشد كه بينديشيد / البقره، ۲۴۲ »؛ اما نوبت به حرکت که می‌رسد، نمی‌فرماید: «حال که شناختید، بیایید»، بلکه می‌فرماید: «اگر در شما محبتی هست، پس بیایید». چرا که انگیزه و موتور حرکت، همان محبت و عشق است – و نمی‌فرماید: اگر بیایید، به بهشت می‌روید، چرا که پاسخ محبت، لطف و محبت است، نه جایگاه:

« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (آل‌عمران، ۳۱)

ترجمه: بگو اگر خدا را دوست داريد، پس از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.

کتمان یا اظهار عشق:

با توجه به آن چه بیان گردید، همگان چه بدانند و چه ندانند و چه بخواهند و چه نخواهند، دائماَ و در هر حرکتی، در حال بروز و ظهور همان محبت‌ها و تنفرهای قلبی خود هستند. حتی همان‌ها که می‌گویند: «عشق باید در قلب پنهان بماند و نباید آن را ظاهر نمود»، با این سخن، حب و بغض‌های داخلی خود را بیرون می‌ریزند.

فرمود: به یتیم بزرگواری ندارید، یکدیگر را به خوراک دادن به مسکین بر نمی‌انگیزید، میراث (ضعیفان) را چپاولگرانه می‌خورید! چرا؟ چون: مال را بسیار دوست دارید « وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا / الفجر، ۲۰» – یعنی این ناهنجاری‌های رفتاری شما، به خاطر همان محبت قلبی شما به مال و متاع دنیاست که چنین ظهور و بروز می‌یابد.

فرمود: اجر رسالت در “مودت به اهل بیت علیهم السلام” است؛ چرا نفرمود: «در محبت به آنهاست»؟! چرا که مودت بروز و ظهور محبت است. یعنی باید اولاً معرفت (شناخت) داشته باشی که محبت ایجاد گردد، ثانیاً پس از شناخت، آن را دوست داشته باشی که انگیزه‌ی حرکت به سوی آنان ایجاد گردد و ثالثاً اقدام نمایی. یعنی محبت قلبی‌ات، در عمل ظهور و بروز داشته باشد تا رشد نمایی به کمال برسی.

علمی که در مغز پنهان بماند و ظهور و بروزی نداشته باشد – اخلاق حسنه‌ای که در درون پنهان بماند و ظهور و بروزی نداشته باشد – نیت خوبی که در درون پنهان بماند و هیچ‌گاه اقدامی برای تحقق آن صورت نپذیرد، چه فایده‌ای دارد؟! پس چطور نسبت به عشق و محبت [به ویژه به خداوند سبحان، رسولان، اولیاء الله، قرآن مجید و اسلام] که می‌رسد، می‌گویند: «اگر راست می‌گویی، در درون خود پنهان نگاهش‌دار و هرگز آشکار نکن»! اگر چنین عقیده‌ای دارند، پس چرا خودشان بغض و دشمنی‌شان را با حق، با خدا، با اسلام، با اهل بیت علیهم السلام، با مردم و بشریت، در درون نگه‌ و پنهان نگه نمی‌دارند که شاهد این همه ظلم و جنایت نباشیم و از ما می‌خواهند که عشق‌مان را پنهان نگه داریم؟!

خداوند متعال می‌فرماید: پس از شناخت عقلی حق، چراغ محبت را در دل خود روشن کنید و سپس نور آن را ظاهر نمایید، تا بتابد و راه را برایتان روشن کند تا در آن روشنایی مسیر را سالم طی نمایید.

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (الحدید، ۲۸)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت‏ خويش شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است.

بنابراین، اولاً باید حق را شناخت – ثانیاً باید حق را دوست داشت و باطل را دوست نداشت – و ثالثاً باید عشق و محبت و هم چنین بغض و تنفر را بروز دارد. «تولا و تبرا» یعنی همین.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

عده‌ای می‌گویند: «عشق واقعی آن است که در دل پنهان بماند و ظاهر نشود»؛ و عده‌ای می‌گویند: «عشقی که ظاهر نشود عشق نیست»؟!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9392.html

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 


 

 

●- … روز عاشورا در کربلا همه چیز هست. برای همین هرکس به کربلا می‌رود می‌گوید بیرون آمدن از کربلا سخت است. چون هرکجا بخواهیم برویم کربلا هست. منتهی کربلا مرکز است.

در کربلا یتیم بود، فقیر بود، ضعیف بود. از اهل بیت(ع) بود، از غیر اهل بیت هم بود. دختر بود، پسر بود، شیرخوار هم بود. همه چیز بود. چیزی نبود که نباشد. هرچه هست آنجا هم بود. آنچه همه دارند این تنها دارد.

هر خانواده را نگاه کنید در طول عمرشان یک یا دو مصیبت دیده‌اند، تمام کره زمین هر کدام یک مصیبت دیده‌اند. اما یک آقا هرچه مصیبت بر سر خلق اولین و آخرین آمده بر سر او آمده است. فقط خودش هم نه، بلکه بر سر پدرش، مادرش، بچه‌هایش، برادرانش، بچه‌های زیردستش تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه. کمی هم پَرِ شیعیان را گرفته است. این همه گریه برای آن است که کمی از آن همه مصیبت پَرِ شیعیان را گرفته است. لذا شیعیان هم نزد خدا عزیز شدند و در سلسله پیغمبران(ع) قاطی شدند. چون کار پیغمبران(ع) گریه کردن برای امام حسین(ع) بود. هر کسی لیاقت نداشت برای امام حسین(ع) گریه کند.

چطور شد که این امّت همه برگشتند رفتند کربلا؟ آن که نماز خوانده بود، آن که روزه گرفته بود، آن که حج رفته بود، آن که ریاضت کشیده بود، همه از کربلا سر در آوردند.

روز عاشورا اینجور است. همه خلقت از کربلا سر در آوردند. حتّی نصاری هم اینطورند. قیامت هم همینطور است. عالم همه می‌آیند دور و بر پیغمبر و حضرت زهرا و امام حسین(علیهم السلام)

(کتاب طوبای محبّت جلد دوم– ص ۱۶۳)

●- … روز عاشورا این چنین بود. چند روز آب نرسید. آقازاده‌ها – هم زن و هم مرد و هم جوان – همه دور هم بودند و مقصد هم مرتّباً ظهور می‌کرد؛ مقصدِ حیات و تجلیات حق ظاهر می‌شد.

امیدوارم وقتی که در دنیا مصیبتی دیدید بدانید که خدا کمی تأسی به آنها را نصیب شما کرده است؛ به آن پشت نکنید و گریه نکنید.

مصیبت چه از اولاد، چه از پدر، چه از مادر، چه از مال، چه از آبرو و چه از هر چیز دیگر، حتّی اگر یک خار به پایت رفت، یاد آنها کن.

در کربلا همه چیز هست. بچه‌های کوچک، گاهی از شتر می‌افتادند و وقتی که راه می‌رفتند خارهای مغیلان به کف پایشان می‌رفت. یک مورد از این ماجرا که اتفاق افتاد است؟ اگر خاری در دنیا به پایت رفت؛ خوب برود! اساساً صحنه کربلا برنامه مومنین از گذشته‌ها و آینده‌هاست. وقتی که برنامه را دیدی، وحشت نکن؛ زیرا راه خداست.

آن وقت خداوند ان‌شاء‌الله درها را باز می‌کند و قلب‌ها را روشن می‌کند. فتح‌بابی می‌شود – نترس. خدا وعده‌ای را که داده است – انفرادی هم شده باشد- به تو می‌دهد. اگر همه روی زمین شد که فبِها. اگر هم همه عالم نشد، برای خود شما یک نفر، خدا حقیقت را ظاهر می‌کند.

امیدوارم خداوند به همه مومنین و مومنات، هر جای عالم هستند عطا کند که امسال سال فتح‌باب بزرگ باشد؛ به صورتی که هر چه تا به حال دیده‌اید و شنیده‌اید کنار برود – چه از خوبی‌ها و قشنگی‌ها و چه از زشتی‌ها. «قشنگی» بیاید که همه اینها را محو کند. خدا به این کار قادر است. یک «روزی» بیاورد که هرچه چراغ دیده‌ایم در مقابل آن کوچک باشد و آن آفتاب اعظم بتابد.

(کتاب طوبی محبت؛ جلد چهارم – ص ۳۸)

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): “کمتر گناه کنیم”، یعنی بالاخره ناچاریم گناه بکنیم، منتهی دوست داریم کمتر باشد! انسان ارزشمند است و باید بیندیشد که راه‌کار مطلق گناه نکردن چیست؟! آیا نمی‌تواند اصلاً گناه نکند، یا نمی‌خواهد اصلاً گناه نکند؟!

بدیهی است که آدمی، امکان و توان اصلاً گناه نکردن (عصمت از گناه) را دارد، وگرنه خدایی که بیش از داده‌ها و بیش از توان تکلیف نمی‌کند، نمی‌فرمود که اصلاً گناه نکنید، بلکه می‌فرمود: سعی کنید که کمتر گناه بکنید!

هر گاه دانستیم که چرا گناه می‌کنیم، خواهیم دانست که چگونه گناه نکنیم! منتهی صرف دانستن کفایت نمی‌کند، بلکه اراده و عمل لازم است.

●- نه کسی کار خوب (حسنه و صواب) را بی‎جهت انجام می‌دهد و نه کسی کار بد (معصیت و گناه) را بی‌جهت انجام می‌دهد – نه کسی بی‌جهت اوامر و نواهی الهی را رعایت می‌نماید، و نه کسی بی‌جهت نسبت به آنها غفلت ورزیده، کم توجهی نموده و یا عمداً خلافش را انجام می‌دهد! چرا که آدمی از یک سو “هدفمند” و از سویی دیگر “آزمند و طماع” می‌باشد دلیل هدفمندی او، «عشق به کمال» است و دلیل آزمندی او نیز «فقر و نیاز» می‌باشد. و البته از موهبت عقل و اختیار برخوردار گردیده است.

حال که انسان عقل دارد و دیوانه نیست که نفهمد چه می‌کند و چرا؟! لازم است نسبت به اولاً “اهداف و مواضع” خود و ثانیاً “اخلاق، رفتار و عملکرد” خود، تفکر نماید. این بهترین راه‌کار است؛ و می‌شود اذعان داشت که «تنها راه‌کار ریشه‌ای همین اندیشه است».

کار خوب – آنگاه که آدمی قصد کار خوب (صواب) می‌نماید، بیندیشد که «چرا می‌خواهد این کار خوب را انجام دهد»؟ – «برای رسیدن به چه مقصود و مقصدی می‌خواهد این کار خوب را انجام دهد»؟ – «کارش خوبش، چه نتیجه‌، سود و پاداشی (ثوابی) برای خودش و یا دیگران دارد»؟ به این می‌گویند: «قدر شناسی = اندازه شناسی».

آدمی می‌تواند کار خوب را برای خودش انجام دهد؛ و یا برای دیگران انجام دهد؛ و یا حتی برای ابلیس و سایر شیاطین لعین از انس و جنّ انجام دهد! و البته نتیجه و پاداش را همان “هدف” می‌دهد. مثلاً اگر کار خوب را برای دیگران انجام داد، دیگران از او تعریف و تشکر می‌کنند (و البته قدرناشناس و ناشکر و خائن نیز بسیارند) – یا اگر کار خوب را برای قرب به شیطان انجام داد (مثلاً نماز یا صدقه یا خدمت ریایی و مردم فریبانه نمود)، به همان شیطان نزدیک‌تر می‌شود.

حال او می‌اندیشد که چه کسی بهترین خریدار است و بهترین نتیجه و مزد را می‌دهد؟ و می‌بیند که نه فقط خداوند متعال بهترین خریدار است و بیشترین مزد به اضافه پاداش را می‌دهد، بلکه اساساً دیگران همه مثل او خود فقیر هستند و کسی چیزی ندارد که در قبال این کار بدهد! لذا کار خوب را در راه عبادت و رضایت الله جلّ جلاله «فی سبیل الله» انجام می‌دهد و حتی به انجام کوچکترین کار خوب، به قیمتی کمتر از رضایت معبود، راضی نمی‌شود.

« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ … / التوبه، ۱۱۱ – در حقیقت، الله (جلّ جلاله) مشتری است (کار خوب را می‌خرد)، جان و مال را می‌خرد، البته فقط از مؤمنان، چرا که بقیه خودشان نیز به او نمی‌فروشند و وارد بازار تجارت با او نمی‌شوند. قیمت‌گذاری خداوند غنی و حمید نیز بسیار بالا و کریمانه است، به قیمت این که بهشت برای آنان باشد می‌خرد. « بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ».

کار بد – آنگاه که آدمی قصد کار بد (گناه) می‌نماید نیز باید بیندیشد که «چرا و برای چه»؟ باید خوب بیندیشد که این کارش چه فایده‌ها و مضراتی برای او دارد و اگر فایده‌ای دارد، چیست؟ به چه میزان است و این مقدار فایده، به چه بهایی برای او تمام می‌شود؟!

فرض کنید، کسی در نمازش اهمال دارد؛ روزانه چند ساعت به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با دیگران حرف می‌زند، حتی ساعاتی از شبانه روز را به گفتن و شنیدن سخنان یاوه و مفت اختصاص می‌دهد، اما حاضر نیست در شبانه روز، چند دقیقه با خدایش حرف بزند! خب، بیندیشد در این مدت زمان کوتاهی که می‌توانست به نماز اختصاص دهد، چه کرد؟ چه به دست آورد؟ و چه از دست داد؟!

یا فرض کنید، دختر خانمی در رعایت حجابش اهمال دارد؛ او بدنش را در انظار عمومی به نمایش می‌گذارد [که گناه اوست]، و آقا پسری هم به جای روی برگرداندن، با هیزی تمام به او نگاه شهوت‌آلود می‌اندازد [که گناه اوست]. آن چه دختر به دست آورده، همان نگاه‌های حریص به تن و بدنش می‌باشد، و آن چه پسر به دست آورده، لحظاتی لذت زودگذر و حسرت‌آور، با کوهی از حرص‌ها و عقده‌ها می‌باشد. اما بهایی که هر دو برای این اندک پرداخته‌اند، بسیار بسیار گزاف است، چرا که عقل، شعور، فطرت، شخصیت، اخلاق، امنیت روانی، امنیت اجتماعی، فرهنگ، سرنوشت و خلاصه دنیا و آخرت خود را هزینه نموده‌اند و البته به حقوق خود و دیگران نیز تجاوز نموده‌اند!

یا همین طور آن که احتکار می‌کند! خب بالاخره سودکی می‌برد، یا آن که مال یتیم می‌خورد و …؛ باید ببینند که چه بهایی را پرداخت می‌کنند؟

نقش محبت:

چه کار خوب و چه کار بد، هر دو به خاطر “محبت” انجام می‌پذیرد – هر دو برای نزدیک شدن و رسیدن به محبوب انجام می‌پذیرد؛ یعنی این محبت درونی، ظهور و بروزی در مواضع و رفتار پیدا می‌کند که به آن “مودت” می‌گویند. لذا فرمود: بگو اجر رسالت در “مودت” است، یعنی محبت به اهل بیت علیهم السلام، در دل زندانی نشود، بلکه در مواضع، اخلاق و عمل، ظهور و بروز یافته و تجلی نماید.

بنابراین باید نگاهی به دل بیندازیم، چرا که جای محبوب در دل است! ببینیم محبوب حقیقی است، یا بتی است که قاچاقی نفوذ کرده و بر مسند عشق ما نشسته است؟ مسندی که جای عشق به خداوند سبحان است.

●- برای رفتن در صراط مستقیم و انجام کار خوب، فرمود که ریشه در “محبت” است:

« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (آل‌عمران، ۳۱)

ترجمه: بگو اگر خدا را دوست داريد، پس از من پيروى كنيد، تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.

●- و برای کار بد نیز فرمود: ریشه در محبت‌ها دارد، منتهی محبت غیر خدا، محبت دنیا، محبت منافع ظاهری و زودگذر، آن هم نه راستای محبت خدا، بلکه درست در جهت مخالف آن، بگونه‌ای که اگر مغایرتی پیش آمد، محبت دنیا در دلش بیشتر باشد و گناه را ترجیح دهد:

« الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ » (ابراهیم علیه السلام، ۳)

ترجمه: همانها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند؛ و (مردم را) از راه خدا باز می‌دارند؛ و می‌خواهند راه حق را منحرف سازند؛ آنها در گمراهی دوری هستند!

●- بدیهی است که هیچ انسان گناهکاری، برای آخرت گناه نمی‌کند – برای رفتن به بهشت گناه نمی‌کند – برای قرب بیشتر الی الله گناه نمی‌کند؛ بلکه گناهان همه به خاطر محبت دنیا، منافع دنیا و متاع دنیاست.

پس انسان عاقل می‌اندیشد که برای آن چه احتمالاً به دست خواهد آورد، چه بهایی می‌پردازد، و آیا ارزشش را دارد یا خیر؟!

ارزش‌گذاری:

خداوند متعال، به هنگام خلقت هر چیزی، برایش اندازه گذاشت و سپس متناسب با اندازه‌ها، هدایت نمود: « الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى / الأعلی، ۲ و ۳»؛ بنابر این، آدمی که هم خودش مخلوق است و هم در میان مخلوقات زندگی می‌کند، ناچار است که اندازه‌ها (قدرها) را بشناسد و برای هر چیزی، قدر، اندازه و ارزشی قائل گردد.

دنیا، دار تجارت است و تجارت نیز بر اساس شناخت اندازه‌ی کالا یا خدمات و اندازه‌ی ارزش آن استوار می‌باشد. فرقی نمی‌کند که موضوع (مال التجاره)، یک آدامس باشد، یا یک قطعه الماس؛ اولین پرسش این است که چند؟! یعنی قیمت آن چه قدر است؟ پس اگر قیمت هر کدام را بیش از حد، اندازه و قدری که دارد، بگویند: خریدار نمی‌پذیرد و نمی‌خرد.

بنابراین، دستآورد گناه، یا همان بهره و متاعی که از گناه به دست می‌آید نیز حد، اندازه و قیمتی دارد؛ مثلاً اگر کسی یک میلیون تومان رشوه داد، یک میلیون رشوه داده، و اگر کسی ده میلیارد کلاهبرداری کرد، ده میلیارد است و با آن کارهایی انجام می‌دهد – یا اگر کسی ترک نماز نمود، دروغی گفت، غیبت و تهمتی زد – در فضای مجازی ضد تبلیغی کرد – شایعه‌ای را منتشر نمود و …؛ کار گناهی را به منظور دستآوردی انجام داده است، پس خوب بنگرد که برای این دستآورد اندک، چه بهای گزافی را می‌پردازد و آیا ارزشش را دارد یا خیر؟!

●- پس، اندیشه در هدف، اندیشه در محبوب، اندیشه در بها، اندیشه در سرمایه و چگونگی حفظ آن، اندیشه در هزینه و مقدار آن به تناسب موضوع، اندیشه در عمل و ارزش افزوده، و بالاخره اندیشه در نتایج و دستآوردها، بهترین راه کار رشد، قرب الی الله و بالتبع دروی از گناه می‌باشد.

●- البته صرف اندیشه کافی نیست، بلکه انتخاب (گزینش) و سپس عزم و اراده، و پس از آن اهتمام به عمل است که کار را تمام می‌کند. وگرنه آدمی به مضرات بسیاری از کارهای بد و گناهان علم دارد، اما باز هم انجام می‌دهد – یا به نتایج مثبت و عواقب مطلوب بسیاری از اهداف و کارهای خوب علم دارد، اما باز هم انجام نمی‌دهد.

همگان به مضرات سیگار علم دارند، اما بسیاری دخانیات مصرف می‌کنند، حتی برخی از پزشکان – سارق می‌داند که سرقت کار خوبی نیست، چون اگر از خودش چیزی بربایند، جایزه نمی‌دهد، بلکه با شدت برخورد می‌کند – همه می‌دانند که قناعت خوب و اسراف بد است – حتی نظام سلطه (امریکا، انگلیس و متحدان) به خوبی می‌دانند که ظلم، جنایت و تجاوز بد است؛ خودشان حقوق بشر نوشته‌اند، شعار آزادی سر می‌دهند، دادگاه‌های بین المللی تأسیس کرده‌اند و …، اما نه تنها انگیزه و اراده‌ای برای رعایت و پایبندی به این بد و خوب‌ها ندارند، بلکه گرایش و همت، عزم و تلاشی شگرف در ظلم و جنایت دارند! چرا؟ به خاطر محبت و بندگی دنیای گذرا، و متاع اندکش، بی توجهی به عاقبت و سرنوشت، و فراموشی حیات ابدیِ پس از مرگ.

مملکت وجود نیز برای حاکمش (انسان)، همینگونه است.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

چکار کنیم که کمتر گناه کنیم؟  !

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9383.html

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 


 

  

برنامه تلوزیونی «سایه روشن» با هدف تحلیل و بررسی قیام سید الشهدا(ع) و آیین های مرتبط تهیه شده و محتوای آن به صورت علمی، روشمند و غیر مستقیم به ارائه مباحثی می پردازد. محتوا و شیوه اجرای برنامه علاوه بر ارتقای سطح آگاهی های مخاطبین در خصوص قیام امام حسین(ع) به سوالات و مرکز پاسخگویی موجود در این حوزه پاسخ خواهد داد. این برنامه با همکاری محتوایی و اجرایی مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی و به پیشنهاد ریاست محترم شبکه چهار صدا و سیما در سیزده برنامه تولید شده و از شب اول ماه محرم در ساعت ۲۳ پخش خواهد شد. باز پخش این برنامه روز بعد ساعت ۱۸ خواهد بود. مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی علیرغم فرصت کوتاهی که برای سامان دهی محتوایی این برنامه در اختیار داشت، پس از رصد، گونه شناسی، بازخوانی و تدوین مرکز پاسخگویی پرتکرار در خصوص قیام سید الشهدا(ع) و آیین های مرتبط از آرشیو سوالات داخلی و برخی از مراکز دیگر، موضوعاتی را بر اساس اولویت اهمیت و پرتکرار بودن، استخراج نموده و محتوایی را به صورت برنامه ای گفتگویی تنظیم نمود. شناسایی کارشناسان مرتبط در هر یک از این موضوعات، ارسال اطلاعات اختصاصی هر موضوع و در مواردی برگزاری جلسات توجیهی با کارشناس و مجری کارشناس برنامه از دیگر مراحل محتوا سازی برای این برنامه بوده است. در این برنامه پس از ارائه گفتگویی تخصصی از سوی کارشناسان این مرکز با هدف تشریح ابعاد و پیامدهای موضوع هر برنامه، به طرح تفصیلی موضوع از سوی کارشناس برنامه پرداخته شده و در پایان برخی از کتب و آثار مرتبط با موضوع معرفی خواهند شد. در این برنامه ۲۰ نفر از کارشناسان با سابقه مرکز مشارکت داشته و محتوای ارائه شده به صورت مستمر با نظارت کارشناسان مرکز ملی تولید شده اند.

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): ما نمی‌دانیم که مقصود شما کدام انتقادهاست؛ مگر می‌شود به طور کلی حکم داد که همه انتقادها درست هست یا خیر؟

اما، در هر حال هیچ فیلم یا سریالی، منزه و خالی از نقاط ضعف و قابل انتقاد نمی‌باشد. بنابراین ضمن بیان نکات مثبت و منفی، گفته می‌شود که معدلش خوب بود یا خیر؟

فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، با محتوای دینی:

اکثر قریب به اتفاق فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی که به حسب ظاهر محتوای دینی هم دارند، بسیار بسیار ضعیف و قابل نقد می‌باشند. بنده حتی پلانی که شخص در نماز سه سجده می‌کند نیز دیده‌ام (اسمش را به خاطر ندارم).

●- زمانی گفتند: انقلاب اسلامی رخداد ساده‌ای نبوده و نیست، هزاران سوژه‌ی خبری، سیاسی، انسانی، اخلاقی، فرهنگی، تراژدی، افتخار آفرین، ملی و بین المللی دارد، پس چرا به جای کپی از سوژه‌ها و حتی قصه‌ها و سکانس‌های هندی و ترکی، از انقلاب نمی‌سازید؟ خب چند فیلم ساختند که نه سنخیتی با انقلاب داشت، نه با مردم، نه با وقایع …، و نه پیام و نتیجه‌ی مطلوب.

●- زمانی گفتند: یک جنگ جهانی نزدیک به یک قرن پیش رخ داد، و هنوز ژانر قوی‌ترین فیلم‌های سینمایی و سریال‌های هالیوودی می‌باشد – امریکا یک جنگ ظالمانه با ویتنام به راه انداخت و هنوز فیلم‌هایی می‌سازد که جنایتکاران امریکایی در آن قهرمان بین المللی نشان داده می‌شوند، پس چرا راجع به جنگ هشت ساله که پس از جنگ جهانی، طولانی‌ترین جنگ در قرن اخیر می‌باشد فیلم نمی‌سازید و یا موضوعش را در فیلم نمی‌گنجانید؟ خب یک سری فیلم ساختند! بسیجی‌ها (مردم) را احمق، لوده، بُر خورده در میان رزمندگان، گاه بی‌ادب، نا آشنای با دین یا فرهنگ والای مجاهدت و شهادت، عاشق دختر سر کوچه … و بالاخره رانده شده از جامعه نشان دادند! و اگر چهره‌ی شاخصی را نشان دادند، هدفش را جدای از دین، انقلاب و اسلام، صرفا «دفاع از وطن – شهید راه وطن و …) معرفی کردند!

●- و همین‌طور است فیلم‌ها و سریال‌های خانواده که بیشتر طرفدار دارد. نادانی، احمقی، لجاجت، تعصب و بد اخلاقی مذهبی‌ها – روشنفکری، خوش‌اخلاقی، عقلانیت و اجتماعی بودن غیر مذهبی‌ها – عشق‌های مثلث (یک دختر با دو معشوقه یا خواستگار) – بی‌مرکز پاسخگویی فرزندان نسبت به پدر و مادر که اتفاقاً حق به جانب نشان داده می‌شوند و …، که هیچ شباهتی به بافت، ساختار و فرهنگ خانواده‌های ایرانی ندارد، همه از فرازهای مهم این فیلم‌ها  و سریال‌ها بوده است.

“پدر” در فیلم‌های و سریال‌های ایرانی:

●- به طور کلی (بر اساس سیاست جدید دیکته شده و هدفمند)، “پدر” در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، شخصیتی زیادی، سربار، مضر، متهم و محکوم است؛ حال خواه چهره‌ی مذهبی داشته باشد و یا غیر مذهبی – خواه نقش مثبت ایفا نماید و یا منفی. حتی مرگش هم برای خانواده، دردسر ساز می‌شود!

به قول خودم: «پدر خوب در فیلم‌های و سریال‌های ایرانی، پدری است که یا قبل از آغاز داستان مُرده باشد و یا به زودی بمیرد»؛ تازه بسیار دیده‌ایم که همسر یا فرزندان به سر قبر او می‌رود و به جای ذکر خیر، تلاوت قرآن و خیرات، کلی به او بد و بیراه می‌گویند که تو با ما چنین و چنان کردی!

در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، هیچ فرقی ندارد که پدر مذهبی است و یا غیر مذهبی – دانشمند  است یا بی‌سواد – جوان است و یا سالمند – انقلابی است و یا ضد انقلاب – کاسب است و یا فاچاقچی و …؛ بالاخره چهره‌اش منفی است، او نسبت به خانواده، متهم و محکوم می‌باشد.

خنداوانه:

این سیاست و استراتژی پنهان با نمایش‌های آشکار، که شاید با ساخت سریال «پدر سالار» به صورت رسمی کلید خورد، اختصاصی به فیلم و سریال ندارد، بلکه گویی برنامه‌سازان سرگرمی، طنز و … نیز موظف و مکلف هستند که حتماً شخصیت “پدر” را مورد تاخت و تاز قرار دهند!

آیا “خندوانه” را دیده و می‌بینید؟ برنامه‌ای بسیار بسیار سبک و حتی گاه جلف، در قالب شوخی و خنده می‌باشد. به جرأت می‌گویم که اگر صد استندآپ در آن اجرا شده باشد، سوژه‌ی بیش از نود مورد آن، تسخیف و مسخره کردن “پدر” بوده است! و در یکی از آنها که دیگر زیاده‌روی شدید شده بود، آقای رامبد جوان گفت (مضمون): چه خوب است که جوانان راجع به “پدر”، راحت شوخی می‌کنند و امیدواریم، عمومیت  یابد؟!!!

سریال “پدر”

اگر سریال پدر، ادعا و ظاهر دینی بودن نداشته باشد، مسئله‌ی مهمی ندارد، یک سریالی است مانند سایر سریال‌ها، با قصه‌ای سبک و زیاده خیالی! اما چون ادعا این است که رنگ و بوی دینی دارد، با این دید به آن نگاه می‌شود، و البته ضمن برخورداری از نکات مثبت، انتقادهای بسیاری به آن وارد است.

نام این سریال رسماً «پدر» می‌باشد و اگر از این زاویه به سریال دقت کنیم، نه تنها هیچ فرقی با سریال‌های دیگر در «حمله به پدر» ندارد، بلکه به خاطر ظواهر دینی و تشدید سکانس‌های احساسی، و البته با کارگردانی و بازی بسیار خوب هنرمندان، اثر منفی‌اش بیشتر بود.

در این سریال نیز با چهره و نقش چهار پدر آشنا شدید که در سه سطح  خوب، بد و متوسط ایفای نقش می‌کردند و البته تمامی آنها، به ویژه در حق خانواده “متهم، مقصر و محکوم” بودند.

“حامد”، سوژه اصلی و اولین پدری است که می‌بینیم و تا پلان آخر یاد و خاطره‌اش زنده می‌ماند؛ اما او، نه پس ازدواج (و البته آن هم در یک مثلث عشقی)، بلکه پس از پدر شدن مُرد. پدر خوب، پدری است که یا قبلاً مُرده باشد و یا سریعاً بمیرد! دقت شود که “مثلث عشقی” نیز مانند خراب کردن نقش پدر، یکی از محورهای ثابت در هر فیلم و سریالی شده است؟!

“حاج علی”، با بازیگری بسیار خوب آقای مهدی سلطانی، پدر مثبت دیگر این سریال است و در واقع محور سریال و خانواده که مثلاً بسیار هم مذهبی بود. البته نقش ثروتش در حل مشکلاتش، به مراتب بیشتر از مذهبش بود! بیینده می‌گوید: اگر من نیز چنین ثروت، ویلا و خودرویی داشتم … !

او نیز پدری است که از ابتدا تا انتهای قصه، مکرر به قصورها و تقصیرهای خود در حق خانواده اقرار می‌کند – پدری است که به خاطر حیا،  فرزندش را  خوب در آغوش نگرفته و اکنون پشیمان و داغدیده است – پدری است که اقرار می‌کند به خاطر عروس و نوه‌اش، از دخترش و دامادش غافل گردیده است، حتی به خطا رفتن داماد را می‌دید و عمداً غفلت می‌ورزید – پدری است که عقل درستی ندارد و از دوستان سابق عروسش که فرهنگ و راه دیگری دارند، می‌خواهد دوباره با او ارتباط بگیرند و … .

“پدر لیلا”، با بازیگری آقای مجید مشیری – پدری است که با ورشکستگی در صرافی، زیاده خواهی، عملکرد نادرست در کسب و تجارت، خانواده را با معضلات شدیدی مواجه نموده و دخترش را نیز درک نمی‌کند، روی او با این سن و سالش دست بلند می‌کند و بالاخره چون قصد خاصی ندارد، زود می‌میرد و مشکلات بیشتری را تحمیل می‌کند.

“محسن”، با بازیگری آقای کاوه خداشناس، پدر دیگر این سریال است. مرد ریشدار، جوان و حسودی که به همسرش، فرزندش، پدر زنش و همه خیانت می‌کند! و البته هنگام اختلاس و خیانت، یک پیراهن یقه گرد سفید پوشیده و دوتا انگشتر درشت هم به انگشت دارد.

“عمو ناصر”، با بازیگری آقای مسعود فروتن (که کارگردان و مجری بوده است، نه بازیگر)، چهره‌ی منفی این سریال است و نقش “پدر” و جانشین پدر “عمو” را ایفا می‌نماید. پدری بی‌فکر، متکبر، خودبین و خودپسند، حسود، کینه‌توز، بداخلاق، ظالم، توطئه‌گر … و عمویی خائن و جنایتکار که بالاخره به خاطر جنایاتش در حق لیلا، حامد، پدر و مادر لیلا، پسر خودش، حاج علی و همگان، به قتل می‌رسد!

«بابا» – اسم و واژه‌ی “بابا” را زیاد در این سریال می‌شنوید، البته نه از سوی فرزندان، بلکه بیشتر از سوی عروس [که البته مثل دختر است]؛ اما می‌خواهد کند که نه خصیصه‌های خوب به پدر و مادر (ژنتیک) ربطی دارند – نه تربیت خوب به پدر و مادر و خانواده ربطی دارد (مثل لیلا و یا مسعود «آقای نیما  رئیسی») – پس حتی عمو، پدر شوهر، یک غریبه و … نیز می‌توانند پدری کنند! این معنا را در سریال‌های دیگری چون «آوای باران و …» نیز دیده و شنیده‌اید.

حالا بفرمایند: «به جز ریش و چادر و انگشتر، کجای این سریال مذهبی بود»؟

●●●- تردیدی نیست که از نگاه کارشناسی، تمامی این فیلم‌ها و سریال‌ها و نیز برنامه‌های سرگرمی و طنز و …، که در آن نقش “همسر و پدر” را سیاه‌نمایی و تخریب می‌کنند و یا فرهنگ فمینیسم را ترویج می‌کنند، همگی هدفدار و سازماندهی شده می‌باشند.

در یک فیلم یا سریال و یا برنامه، هیچ چیزی اتفاقی نیست، همه حسابشده است، حتی اسم‌ها، لباس‌ها، نماها و فضاها (لوکیشن‌ها)؛ و البته وقتی بیننده یک خط مشخص را در تمامی این نمایش‌ها می‌بیند، بیشتر به عمدی و هدفدار بودن آنها یقین می‌نماید.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

نظر شما درباره سریال پدر چیست؟ با وجود دینی این سریال، باز بعضی‌ها انتقاداتی دارند. آیا این انتقادات درست است یا خیر؟

پاسخ:

 

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9365.html

  پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 


 

  

 

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای مرکز پاسخگویی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.