پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): از آنجا که ما مفاهیم را با “کلمات” اخذ و درک می‌نماییم و پیام و مقصود خود را نیز با کلمات به دیگران منتقل می‌نماییم، و قرآن کریم نیز “کلام الله” می‌باشد، باید روی معنا، مفهوم و مقصود کلمات، دقت لازم را بنماییم.

نه تنها بسیاری از پرسش‌‌ها و حتی مرکز پاسخگویی، به خاطر ندانستن معنی درست کلمات، و بدتر از آن، جایگزین نمودن معنی غلط برای آنها می‌باشد، بلکه امروزه جنگ، جنگ کلمات است.

تذکرات، هدایت‌ها و روشنگری‌ها، همه با بیان و انتقال کلمات القا گردیده و صورت می‌پذیرند، و انحرافات نیز با همین کلمات انجام می‌پذیرد؛ و معجزه‌ی آخرین پیامبر و آخرین دین، آخرین شریعت و کتاب نیز در قالب کلمات [کلام الله] ارائه شده است.

بنابراین، در مقام پاسخ به پرسش «عبادات از دیدگاه قران چه جایگاهی دارد؟» لازم و ضروری است که ابتدا معنا و مفهوم کلمه‌ی “عبادت” را بدانیم و تا حدودی به یک معنی و درک مشترک برسیم.

ناگزیری از عبادت

همان‌طور که می‌دانیم، کلمه‌ی “عبادت”، که در فارسی به “پرستش = بندگی” ترجمه شده است، فقط به عبادت خداوند متعال اختصاص ندارد، بلکه به حالت بندگی نسبت به هر معبودی [از بندگی إله‌ها تا بت‌های گوناگون، از بندگی قدرت و ثروت، تا حتی بندگی “کلام و حرف” اطلاق می‌گردد. چنان که در آیات قرآن کریم، مکرر به بندگی هر چیز دیگری به غیر از خدا نیز “عبادت” گفته شده است، مانند:

«وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا» (الفرقان، ۵۵)

ترجمه: آنان جز خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان سودی می‌رساند و نه زیانی؛ و کافران همیشه در برابر پروردگارشان (در طریق کفر) پشتیبان یکدیگرند.

«وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَيْئًا وَلَا يَسْتَطِيعُونَ» (النّحل، ۷۳)

ترجمه: آنها غیر از خدا، موجوداتی را می‌پرستند که هیچ رزقی را برای آنان از آسمانها و زمین در اختیار ندارند؛ و توان این کار را نیز ندارند.

●- بنابراین، از آنجا که آدمی مخلوق است و نه خالق، و بالتبع فقیر است و نه غنی، مملوک و مربوب است و نه مالک و ربّ، پس معبود نیست، بلکه “عبد” است، بنده است و از این بندگی [که فطری می‌باشد] نیز گریزی ندارد. لذا در سوره‌ی الکافرون، تصریح شده که کفار نیز معبودها و عبادات خود را دارند.

معنی عبادت

“عبادت”، یک فعلی است که توسط “عبد”، جهت نزدیک شدن به معبود انجام می‌پذیرد، حال معبودش هر که می‌خواهد باشد و نوع این فعل و عبادتش هر چه می‌خواهد باشد؛ و البته عبادت باید با هدف، که رسیدن به معبود است، سنخیت و تناسب داشته باشد. “تواضع و خدمت به دیگران، متناسب با معبودی چون “قدرت” نیست – شرک و اطاعت نفس نیز متناسب با معبودی چون الله جلّ جلاله نمی‌باشد.

بنابراین، معنی مطلق “عبادت“، نماز، روزه، حج، جهاد، ذکر، تلاوت قرآن کریم و … نمی‌باشد، بلکه اینها ملزومات عبادتِ آن معبود می‌باشند؛ چنان که بت‌پرست یا شهوت‌پرست نیز عبادت متناسب با معبود خود را دارد.

“معبود”، یعنی آن که مورد پرستش و بندگی واقع می‌شود و “عبادت“، یعنی فعل و افعالی که آدمی را به معبود خود مقرب می‌سازد.

“معبود”، همان هدف نهایی و غایت آمال هر کسی است، پس “عبادت“، همان تلاش برای رسیدن به هدف و غایت مورد نظر می‌باشد. حتی افکار و اراده‌ها نیز فعل هستند، پس عبادت محسوب می‌گردند، چنان که فرمود‌اند: «بالاترین عبادت، همان تفکر است».

“معبود”، یعنی هر آن کسی یا چیزی که انسان بدان “وابستگی (تعلق)” دارد و “إله” او می‌شود؛ پس “عبادت“، همان تلاش برای رسیدن به اهدافی است که ریشه در “تعلقات” دارد.

بنابراین، عبادت معبودی چون “من = منیّت”، همان تکبر و اطاعت از هواهای نفسانی است – عبادت معبودی چون شهوت، همان شهوت‌رانی و هرزه‌گی است – عبادت معبودی چون قدرت، همان ظلم، آدم‌کُشی، خیانت و فساد (تباهی) در زمین است – و عبادت معبودی چون ثروت، کلاهبرداری، ربا، رشوه، احتکار، فریب دیگران، سرقت و … می‌باشد – و عبادت خداوند متعال، هدف گرفتن معاد و اطاعت از امر و نهی اوست.

جایگاه عبادت در قرآن مجید

بنابراین، صرف “عبادت“، بدون معلوم شدن “معبود“، نه در قرآن مجید و نه در هیچ موضع دیگری، جایگاه خاصی ندارد؛ مثل این است که بپرسند: «جایگاه معاملات، ارتباطات و … چیست»؟ بلکه تعیّن و معلوم نمودن جایگاه عبادت وقتی میسر است که “معبود” مشخص و معلوم باشد.

خداوند متعال در قرآن کریم، هر گونه وابستگی (تعلق)، موضع‌گیری (اخلاق)، و گفتار و رفتار (عمل) را به دو دسته‌ی “حق و باطل” تقسیم نموده است، پس هر چه “حق” باشد، جایگاه والا و بقا دارد و هر چه “باطل” باشد، جایگاه پایین دارد و فانی می‌شود. چنان که می‌فرماید: عمل صالح مؤمن، او را به سعادت و فلاح می‌رساند، اما اعمال خوب کفار، حبط می‌شودن و از بین می‌روند، چرا که “معبود، هدف غایی، محبوب و متعلَق آنها، فانی است”. و چنان که حتی در عبادات اسلامی، نماز خالصانه، ولو بسیار کوتاه و سریع، انسان را به معراج می‌برد و مقرب می‌سازد، از فحشا و منکر باز می‌دارد، صلاة سبب وصل به رحمت الهی می‌گردد؛ اما نماز ریایی، به لحاظ نماز بودنش حبط می‌شود [گویی هیچ نمازی نخوانده است] و به لحاظ ریایی بودنش، سبب عذاب می‌گردد.

جایگاه عبادت خداوند سبحان در قرآن کریم

بنابراین، پرسش درست این است که «جایگاه عبادت خداوند متعال در قرآن کریم، چگونه بیان شده است»؟ یعنی، معبود معین. در پاسخ این سؤال، سخن از بهشت و نعماتش نیست، بلکه می‌فرماید:

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ – و جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند / الذاریات، ۵۶»

●- چرا فقط راجع به جنّ و انس، چنین فرمود و راجع به سایر موجوداتی چون ملائک، حیوانات، نباتات، جمادات چنین نفرمود؟ برای این که فقط به جنّ و انسان، قوه اختیار و انتخاب داده شده است و مابقی در تکوین، جز خداوند سبحان را بندگی نمی‌کنند. پس فرمود: جن و انس را نیز جز برای عبادت خودم نیافریدم، پس هدف دیگری نگیرند و راه دیگری نروند، تا به کمال مطلوب برسند.

●- إِلَّا لِيَعْبُدُونِ“، یعنی: خداوند سبحان “حق” است، اول و آخر اوست، بازگشت به سوی اوست، اولوهیت از آن اوست، معبود حقیقی فقط اوست، مالکیت و ربوبیت عالم هستی از آن اوست، پس وابستگی و تعلق نیز باید فقط به او باشد، تا آدمی رشد نموده و به کمال مطلوب (تقرب) برسد.

از این‌رو، در توصیف مؤمن می‌فرماید که به جز “من = خداوند متعال”، هیچ چیزی را به عنوان هدف غایی و کمالی، در نظر نگرفته‌اند و اگر مصیبتی به مال و جان آنها [که آدمی جز مال و جان ندارد] اصابت نماید، می‌گویند: ما که از اینها نبودیم و به سوی اینها باز نمی‌گردیم که به خاطر این مصیبت [آن چه اصابت نموده]، تغییر هدف، مسیر و برنامه دهیم، بلکه مبدأ آفرینش و هدف ما “الله جلّ جلاله” می‌باشد و ربّ العالمین اوست.

«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ * أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (البقره، ۱۵۵ تا ۱۵۷)

ترجمه: قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها (ثمره‌ها)، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‌کنندگان * همانها که هر گاه مصیبتی به ایشان می‌رسد، می‌گویند: «ما از خدائیم؛ و به سوی او بازمی‌گردیم * اینها، همانها هستند که الطاف (رحمت و مغرفت) خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت‌یافتگان».

***- بنابراین، وقتی می‌فرماید: «جنّ و انس، جز برای عبادت خدا آفریده نشده‌اند»، یعنی هر هدف و غایت دیگری که اتخاذ کنند، باطل است؛ به هر چه جز خداوند متعال وابستگی و تعلق پیدا کنند، فانی است و به رذالت و هلاکت می‌رساند؛ یعنی: هر که را جز من “إله و معبود” بگیرند، آنها را از رحمت دور ساخته و به عذاب می‌رساند؛ از نور به نار می‌رسند – و از هر که جز من، اطاعت نمایند، به خسران (از دست دادن اصل و فرع) می‌افتند.

***- پس، “عبادت، همه چیز است، و هر کاری عبادت است”، مهم این است که معبود، فقط الله جلّ جلاله باشد.

 

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک متن یادداشت)، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

عبادات از دیدگاه قرآن مجید، چه جایگاهی دارد؟ (دوستان حتماً این مبحث را با دقت مطالعه نمایند)

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9597.html

 

 

  پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

   

چرا حضرت علی (علیه‌السلام) در جریان شهادت حضرت زهرا (علیها‌السلام) سکوت کردند؟

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): خداوند متعال به تمامی احکامش اهمیت می‌دهد، اگر چه یک لقمه نانی باشد که تهیه می‌کنید و می‌خورید، یا یک جرعه آبی که می‌نوشید، و یا یک قطره نجسی که روی پوست شما بنشیند، هر چند که از خون و یا نجاسات داخل بدن خودتان باشد، و یا حتی موی مرداری که نه روی تن شریف شما، بلکه روی لباس شما بنشیند. لذا برای جزئی‌ترین امور نیز احکام وضع نموده است.

اگر چه مثال زدن علم، حکمت و فعل خداوند متعال، با بشر (خالق با مخلوق)، جامع و کامل نمی‌باشد، اما از آنجا که انسان، تجلی است، می‌شود برای نزدیکی ذهن، مثال‌هایی از رفتار خودمان (انسان) بیاوریم تا مسئله برایمان روشن‌تر شود.

●- انسان چه می‌کند اگر سارق، جنایتکار و یا متجاوزی، حتی یک قدم وارد خانه یا حریم او گردد؟!

محرمات، همه حریم‌های الهی هستند که باید رعایت شوند و اجازه‌ی تجاوز به این حدود را نمی‌دهد. اسلام برای فحش دادن نیز جزا گذاشته است و امروزه در تمامی جهان، فحش دادن جرم است و مجازات دارد، چرا که به حدود حرمت طرف مقابل، تجاوز کرده است.

●- انسان چه می‌کند اگر دشمن متجاوز، اگر چه صد متر یا حتی یک متر وارد خاک کشورش شود؟! نه تنها می‌جنگد تا او را عقب براند، بلکه چه بسا برای همین صد متر، کشته‌ها دهد؛ و البته برای این کشته‌ها، احترام و مقام ویژه‌ای قائل می‌شود.

عالم هستی، سراسر مُلک و مِلک خداست، هم سلطنت از آن اوست، و هم مالکیت؛ پس آن چه در اختیار انسان، که خودش نیز مخلوق و مملوک اوست قرار داده تا اسباب رشدش شود، با تعیین حدودها و مرزهایش می‌باشد.

«يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (التغابن، ۱)

ترجمه: آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است برای خدا تسبیح می‌گویند؛ مالکیت و حکومت از آن اوست و ستایش از آن او؛ و او بر همه چیز تواناست!

●- آیا تا کنون کتابی نوشته‌اید و یا با نویسنده‌ی کتابی دیدار و گفتگو نموده‌اید؛ نه تنها برای کلمه به کلمه، بلکه حتی برای حرف به حرف کتابش اهمیت و حرمت قائل است. حقوق امتیازات معنوی، کپی رایت، و حرمت تحریف و … از کجا آمده است؟!

اگر با انتشارات صحبت کنید، به شما می‌گوید که نویسنده‌ی کتاب، حتی نسبت به اندازه‌ی طول و عرض، نوع کاغذ و طراحی روی جلد و پوسته‌ی کتابش نیز حساس است و او تعیین و یا تصویب می‌کند.

تمام عالم هستی، کتاب خداست که به قلم صُنع نوشته شده است، و قرآن کریم، کتاب شرح عالم هستی و قوانین حاکم بر آن می‌باشد که با قلم وحی نوشته است.

●- چرا تمامی جوامع بشری، از گذشته‌های دور و انسان‌های بدوی گرفته، تا دوران شکوفایی علم، مدنیت، ارتباطات و …، قانونمند هستند، و برای انسان و تمامی موجودات عالم، حقوق قائل هستند، قوانین فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، بین الملل (حقوق)، و مجالس قانونگذاری دارند، دانشگاه‌های حقوق برای تربیت حقوقدان تأسیس می‌کنند، و البته در ساختار لوازم رعایت حقوق می‌کوشند و متعارض و متجاوز به این حقوق را مجازات می‌کنند؟!

آیا خداوند علیم و حکیمی که عالم هستی و از جمله انسان را خلق نموده است و به آدمی عقل و قوه‌ی اختیار داده است، او را هدایت نکند، حدود و ثغور و حقوق‌ها را برایش تبیین و ابلاغ ننماید، و بر ضرورت رعایت این حقوق، تأکید ننماید و برای انسان متکبر، قانون شکن و متجاوز به حقوق خود و دیگران، [بر اساس حقوق و حدودی که او تعیین نموده است]، جریمه و مجازاتی نگذارد و آدمی را از عواقب امور و کارهایش مطلع ننماید؟!

حُکم“، از آن خداوند حکیم است، چرا که خالق، اندازه‌گذار، مالک و سلطان اوست و بازگشت به سوی اوست.

«وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (القصص، ۸۸)

ترجمه: و با خدا معبودى ديگر مخوان خدايى جز او نيست جز ذات او همه چيز نابودشونده است فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانيده مى‌‏شويد.

حکمت احکام:

علت وجود احکام که همان قوانین و حقوق می‌باشد، این است که خداوند علیم و حکیم، عالم هستی را غیر علیمانه، حکیمانه و بی‌قانون و نظم خلق ننموده است – برای بازی، سرگرمی و تفریح خودش نیز خلق ننموده است. پس هر چیزی را بر اساس اندازه‌های معینی خلق نموده است و بر همان اساس نیز هدایت می‌نماید، «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى – همان که خلق نمود و سامان بخشید * و همان که اندازه گذاشت و هدایت نمود / الأعلی، ۲ و ۳».

اما، حکمت و ضرورت رعایت احکام الهی از سوی انسان، این است که او نیز نه تنها برای بازی خلق نشده است، بلکه بالقوه “خلیفة الله” خلق شده است و باید این قوه و استعداد را شکوفا نموده و به فعلیت برساند، تا به کمال مطلوب برسد. و تحقق این مهم، بدون رعایت حقوق و احکام، محال است.

انسان خودش، برای رعایت سلامت بدنش، هزاران هزار قانون علمی را رعایت می‌کند، پدر و مادر برای نوزاد و کودک، و دانشمند و یا پزشک برای فرد و اجتماع، از خودشان نیز حساس‌تر می‌باشند – انسان حتی برای کشاورزی و دامپروری، حقوقی بر اساس قوانین علمی کشف شده قائل شده است، حتی برای شکار و یا قطع درختان و یا صید از دریاها و اقیانونس‌ها و یا حتی انتشار یک ویروس! و البته “حکومت”ها، با ابزاری چون: مجلس، دولت و وزارتخانه‌هایش، قوه‌ی قضاییه، نیروی انتظامی و ده‌ها سازمان و نهاد دیگر، به شدت حمایت و نیز مراقبت و محافظت می‌نماید و متخلف را مجازات می‌نماید.

حقوق اجتماعی:

چون هیچ کس مال خودش نیست، و اساساً انسان هیچ مالکیتی ندارد، و همگان جزء واحدی از یک اجتماع بزرگ هستند، حتی حقوق فردی هم به نوعی حقوق اجتماعی محسوب می‌گردند، ولی در عین حال، نه فقط در اسلام، بلکه در تمامی حقوق‌های نوشته شده و نانوشته‌ی جهان بشریت، حدود حوزه‌ی شخصی، با حقوق حوزه‌ی اجتماعی، جدای از هم تعریف شده‌اند، و حتی آزادی‌های مشروع فردی نیز به مرزهای عدم ورود و نفوذ و تجاوز به حقوق دیگران تبیین و وضع گردیده‌اند.

خداوند علیم، حکیم و ربّ، تمامی حدود فردی و اجتماعی زندگی انسان را در دنیا ، آن گونه که باید، مقدر، تبیین و ابلاغ نموده است، و البته اهمیت حقوق اجتماعی، به مراتب بیشتر است.

تجاوز به حقوق فردی، قانون‌شکنی فردی، ظلم به خود، با یک استغفار (طلب بخشش) جدی و توبه‌ی جدی (بازگشت از گناه به سوی او)، قابل جبران است، اما تعدی، تجاوز، ضایع نمودن و ظلم به حقوق اجتماعی را چگونه می‌توان جبران نمود؟! محرم و نامحرم، از اولین و جدی‌ترین حقوق فردی و اجتماعی می‌باشد.

عذاب‌های سخت:

اولاً چرا آدمی خداوند متعال را بندگی نکند، اوامر و نواهی‌اش را رعایت ننماید، به رحمت، مغفرت و لطف واسعه‌ی او ننگرد، و از آن مقامات و پاداش‌های غیر قابل توصیفش بگذرد، و بگوید: چرا اگر به حدود الهی تجاوز نمودم، مجازاتش سنگین است؟! خب، مجازات سنگین برای این است که آدمی از عواقب کار نادرستش با خبر شود و انجام ندهد. مثل این است که قاتل بگوید: چرا برای من که دوست دارم آدم بکشم، حکم اعدام وجود دارد؟!

ثانیاً، عذاب‌های بیان شده و خبر داده شده، چیز جدایی از نتیجه و بازخورد اعمال نیستند، بلکه همه، همان نتیجه‌ی تکوینی اعمال می‌باشند. آیا کسی می‌پرسد: چرا اگر بذر، کاشت و داشت درست شود، به برداشت مطلوب می‌رسد، اما اگر آفت زده شود، فاسد و نابود می‌گردد؟!

اگر پوست و گوشت تن آدمی و نیز آتش، بر اساس اندازه‌های معینی خلق شده‌اند، پس پوست و گوشت آدمی، با نزدیکی و تماس با آتش، می‌سوزد. آیا کسی می‌گوید: این چه تقدیر و سرنوشت سختی است و چرا چنین است؟!

محرم و نامحرم:

محرم و نامحرم، یعنی همین حدود و قوانین؛ چه در رابطه با زن و مرد باشد و چه هر چیز دیگری. حتی معنویات نیز محرم و نامحرم دارند. چنان که فرمود: آدم مست، نماز نخواند – دشمن، نامحرم است – غریبه، نامحرم است …؛ و انسان عاقل، اسرار و دارایی‌های مادی و معنوی خویش را در اختیار و مورد بهره‌برداری نامحرمان قرار نمی‌دهد. به قول حافظ رحمة الله علیه:

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی – گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

دانش‌آموز را به بدون ثبت نام و پذیرش شرایط تحصیل، به مدرسه راه نمی‌دهند – همگان را به ساختار دورنی ادارات راه نمی‌دهند، حدودی برای مدیران، کارمندان و مراجعان قائل می‌شوند – اگر مجموعه، مانند مراکز امنیتی، اطلاعاتی، نظامی، و حتی مؤسسات تحقیقاتی حساس علمی و … باشد، برایش محدوده‌ای بسیار دورتر را مرز قرار می‌دهند و اجازه‌ی نزدیکی و حتی عکسبرداری از دور را نمی‌دهند.

*** – بنابراین، قوانین محرم و نامحرم بین زن و مرد، هم حقوق فردی است، و هم حقوق اجتماعی است، هم زیرساخت روابط اجتماعی است، هم نقش اصلی را در فرهنگ، اخلاق، امنیت، روان، سلامت روح و بدن، و حتی چگونگی تعهدات افراد نسبت به یک دیگر، حقوق زن، شوهر، فرزند، مالکیت، نفقه، ارث … و هم قوانین علمی و ژنتیک در نسل، و هم تعریف و حدود و حقوق ارتباطات سببی و نسبی و هم چگونگی کنترل نفس، در تعدی به حقوق خود و دیگران و …، را مشخص می‌کند و می‌سازد.

آیا به این مهم، اهمیت ندهد و رعایت حدود و یا عدم رعایت آنها و تجاوز و ظلم به حدود خود و دیگران در این امر، هیچ اثر و نتایج دنیوی و اخروی نداشته باشد؟! آیا رعایت اصول ساختاری و ضرورت مراقبت و حفاظت از آنها (که در یک دیوار ساده نیز مهم است)، در زندگی فردی و اجتماعی بشر، مهم نباشد و رعایت و عدم رعایت آن، مساوی باشد؟!

«قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (المائدة، ۱۰۰)

ترجمه: بگو: «(هیچ‌گاه) ناپاک و پاک مساوی نیستند؛ هر چند فزونی ناپاک‌ها، تو را به شگفتی اندازد! پس، از (مخالفت) خدا بپرهیزید ای صاحبان خرد، باشد که رستگار شوید!

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک متن یادداشت)، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

چرا خداوند این قدر به مسئله “محرم و نامحرم” اهمیت داده و عذاب‌های سختی برای کسی که در این موضوع از حد و مرز میگذره قرار داده؟

پاسخ:

 

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9599.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

     

 

در این نوشتار نگاهی داریم به پنج واقعیت دربارۀ کاتولیک‌ها در اروپا:

۱٫ اروپا زمانی موطن اکثر کاتولیک‌های جهان بود، اما امروز دیگر این طور نیست. در سال ۱۹۱۹، ۶۵% از تمام کاتولیک‌ها در اروپا زندگی می‌کردند. اما یک قرن بعد یعنی در سال ۲۰۱۰ نسبت کاتولیک‌هایی که در اروپا زندگی می‌کردند به ۲۴% کاهش پیدا کرد. در حال حاضر آمریکای لاتین در مقایسه با اروپا و جاهای دیگر، میزبان کاتولیک‌های بیشتری (۳۹%) است و تعداد قابل‌توجّهی از کاتولیک‌ها نیز در جنوب صحرای آفریقا (۱۶%) و منطقۀ آسیا و اقیانوسیه زندگی می‌کنند.

۲٫ کشورهای اروپایی‌ای که بیشترین تعدادِ کاتولیک‌ها را در خود سکنا داده‌اند، عمدتاً در جنوب و مرکز اروپا واقع شده‌اند. برای مثال دست‌کم سه‌چهارم از افراد بزرگسال در لهستان (۸۷%)، ایتالیا (۷۸%) و پرتغال (۷۷%) و همچنین اکثر ساکنان اسپانیا (۶۰%) و مجارستان (۵۶%) کاتولیک هستند. اما این الگو استثناهایی نیز دارد: ۷۲% جمعیت ایرلند و ۷۵% جمعیت لیتوانی کاتولیک هستند. جمعیت‌ زیادی از کاتولیک‌ها نیز در جاهای دیگر قارّۀ اروپا پراکنده شده‌اند، از جمله در بریتانیا و هلند (هر کدام ۱۹%) و همچنین اکراین (۱۰%).

۳٫ کاتولیک‌های ساکن در کشورهای حوزۀ مرکز و شرق اروپا در مقایسه با کاتولیک‌های ساکن کشورهای غرب اروپا متدیّن‌تر هستند. کاتولیک‌های ساکن در مرکز و شرق اروپا بیش از دیگران هر ماه به کلیسا می‌روند (متوسط ۴۴% در برابر ۳۳%)، هر روز به دعا و نیایش می‌پردازند (۳۶% در برابر ۱۳%)، دین را در زندگی خود بسیار مهم می‌دانند (۳۱% در مقابل ۱۳%) و به خدا ایمان دارند (۹۱% در مقابل ۸۰%). اکثر کاتولیک‌های اکراین (۵۶%) می‌گویند که دست‌کم یک بار در روز به دعا و نیایش می‌پردازند، حال آن که تقریباً از هر ده فرانسوی یک نفر (۹%) چنین ادّعایی دارد. این اختلاف شرقی-غربی در میان کاتولیک‌ها حاکی از یک پویاییِ کلان‌تر در سطح منطقه است: به طور کلّی، در سراسر قارۀ اروپا، معمولاً ساکنان کشورهای مرکز و شرق اروپا صرف‌نظر از گرایش مذهبی‌شان، متدیّن‌تر از مردمان اروپای غربی هستند.

۴٫ کاتولیک‌های شرق و مرکز اروپا معمولاً به لحاظ اجتماعی محافظه‌کارتر از غربی‌ها هستند. در همۀ کشورهای غرب اروپا اکثر کاتولیک‌ها طرفدار ازدواج هم‌جنس‌گرایان هستند، از جمله تعداد بسیاری از کاتولیک‌های هلند (۹۲%) و بلژیک (۸۳%). اما بیشتر کاتولیک‌ها در مرکز و شرق اروپا با ازدواج هم‌جنس‌گرایان مخالف هستند، مثلاً در اکراین و بوسنی از هر ده نفر، نه نفر مخالف این قضیه‌اند. کاتولیک‌های ساکن مرکز و شرق اروپا معمولاً بیشتر موافق سقط‌جنین قانونی هستند تا ازدواج هم‌جنس‌ها، اما حمایت از سقط‌جنین قانونی هنوز در میان کاتولیک‌های ساکن غرب اروپا بسیار پایین‌تر است (متوسط ۴۷% در مقابل ۷۱%).

۵٫ کاتولیک‌های ساکن در غرب اروپا در مقایسه با کاتولیک‌های کشورهای دیگر، بیشتر پذیرای مسلمانان هستند. دست‌کم نیمی از کاتولیک‌های اکثر کشورهای غرب اروپا می‌گویند که حاضرند یک مسلمان را به عنوان عضوی از خانوادۀ خود بپذیرند. برای مثال ۶۹% از کاتولیک‌های اسپانیا و ۵۷% از کاتولیک‌های سوئیس چنین ادّعایی دارند. اما در شرق و مرکز اروپا تعداد بسیار کمتری از کاتولیک‌ها حاضرند چنین چیزی را بپذیرند؛ در مجارستان این رقم ۲۱% و در لاتویا ۱۵% است. در این مورد نیز اختلافات منطقه‌ای در نگرش‌های کاتولیک‌ها دربارۀ مسلمانان نمایانگر شکاف عمیق شرقی-غربی در اروپا است.

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): “خدا ناباور”، دوست دارد انکار کند، دیگر بهانه‌اش مهم نیست که چه باشد؟ هر چند بسیار بی‌ربط باشد! مثل آن که گفته بود: من به خدا ایمان داشتم و اکنون کفر می‌ورزم و انکار می‌کنم، چون روزی دعایی داشتم و مستجاب نگردید! این همه تکبر؟! گویی وجود خدا، فقط و فقط از راه استجابت خواسته وی به اثبات می‌رسد!

مهم‌تر از “برهان حرکت”، این است که برخی، به هر بهانه‌ای می‌خواهند وجود خداوند متعال را نفی و انکار کنند! حالا نه معنای فیزیکی و یا فلسفی حرکت و محرک را می‌دانند، و نه براهین اقامه شده را می‌دانند، نه اصلاً با فیزیک یا فلسفه آشنایی دارند، بلکه یک مطلب شعاری را به صورت شعاری‌تر در جایی می‌خوانند، ناگهان احساس فلسفه و حکمت به آنها دست می‌دهد و نتیجه می‌گیرند که خدایی نیست! اگر صد دلیل در اثبات باشد و یکی هم دلیلی بر نفی و انکار بیاورد، همان یکی را می‌خوانند و به آن استناد می‌کنند، ولو درست نباشد!

حال آیا شما می‌خواهید به چنین شخصی ابتدا دست و راست و چپ در فلسفه را بیاموزید، به بحث وجود و اقسام آن برسید، سپس به علت و معلول و سپس به حرکت و محرک و سپس نتایج حاصله از آن در قالب براهین توجه دهید؟! و یا می‌خواهید منفعل او شوید و شما نیز یک پاسخ شعاری بدهید؟!

فیزیک:

در عالَم فیزیک، یا نگاه به عالم از زاویه‌ی فیزیک، چیزی جز ماده و قوانین حاکم بر آن دیده نمی‌شود. حال در این مطالعه، از منظر خداشناسی، این که ماده را از چه لحاظی مورد مطالعه قرار می‌دهند و کدام قوانین فیزیکی را کشف می‌کنند، فرقی ندارد؛ مهم این است که کدام “موجود یا قانونی”، وجود خدا را نفی می‌کند؟! هر قانونی که باشد، وجود قانونگذار را به اثبات می‌رساند.

آیا اگر بیابند که در عالم ماده، هیچ سکونی وجود ندارد و همه چیز در حال حرکت است، و بگویند: «حرکت محرک می‌خواهد»، وجود خدا را نفی می‌کند؟ یا اگر ماده‌ی بی‌حرکتی بیابند و یا حرکت بدون محرکی بیابند، وجود خدا را نفی می‌کند؟! در هر حال، نه آنها ماده را آفریده‌اند و این قوانین را بر آن حاکم نموده‌اند – نه ماده، خودش خود را آفریده و این قوانین را بر خود حاکم و جاری نموده است – نه مبدأیی به نام عدم یا هیچ، که خودش هم نیست، چیزی را هست نموده و بر او قوانینی مترتب نموده است! پس مبدأ آفرینش ماده، دیگریست و این قوانین را نیز او حاکم نموده است؛ حال، این دیگری [او] کیست و تعریفش چیست؟ مقوله‌ی دیگری است.

فلسفه:

حرکت در تعریف فلسفی، به صورت خلاصه، یعنی: رفتن از “بودن” به “شدن”. یا به تعبیری: گذر قوه و استعداد، تا فعلیت و رسیدن.

قوه و استعداد، از یک سو کمال (هستی) است، و از سوی دیگر ضعف (نیستی). کمالش از این جهت است که قوه، خودش “هست” و هستی کمال است. در مثال ساده و ملموس: دو نفر را فرض کنید که چشمان خود را بسته‌اند و چیزی را نمی‌بینند؛ در یکی قوه، امکان و استعداد دیدن وجود دارد، چون بینایی دارد، و فقط کافیست که چشم خود را باز کند تا ببیند – اما دیگری کور است، قوه و استعداد و امکان دیدن را ندارد. هر دو در دیدن با چشم بسته، ضعیف هستند، اما یکی استعداد دیدن را دارد، و دیگری ندارد.

پس برخورداری از این قوه، استعداد و امکان، خودش امتیاز و کمال است.

نقطه ضعف این است که “قوه” استعداد آن شدن و کمالی است که هنوز نشده است، اگر به مرحله شدن رسیدن بود که دیگر نامش قوه نبود، بلکه فعل بود.

پس، وقتی حرکت به سوی شدن رخ می‌دهد که نقص و نیاز و میل به کمال وجود داشته باشد. این نقص و نیاز، ضعف است، نیستی و کاستی است. حرکت می‌کند تا از ضعف به کمال برسد. در مثال ساده: مانند تحصیل علم است. قوه‌ی کسب علم وجود دارد، میل به آن نیز وجود دارد، نیازش هم درک می‌شود، اما هنوز علم تحصیل نشده است، پس نقص و نیستی است و باید هستی یابد و به کمال برسد، پس حرکت می‌کند تا برسد.

درون و برون:

اگر این کمال به صورت بالفعل در درون بود، دیگر هدف محقق شده بود، نقص و نیازی نبود و بالتبع میلی به حرکت به سوی کمال نبود؛ کسی که دو چشم دارد، نه آرزو دارد که دو چشم داشته باشد، و نه حرکت می‌کند که دو چشم بینا به دست آورد، چون دارد – کسی که حروف الفبا یا جدول ضرب را یاد گرفته، تلاش و حرکتی نمی‌کند که آن را یاد بگیرد – گُلی که شکفته، حرکتی در جهت شکفتن گُل نمی‌کند.

بنابراین، حرکت وقتی رخ می‌دهد که دورن ضعف باشد، و کمال بیرون باشد.

اثبات خداوند!

اگر دقت فرمایید، در این مختصر، نه بحث از اثبات وجود خدا شد و نه به براهینی که برای نفی و انکار اقامه می‌کنند و رد آنها اشاره‌ای شد؛ بلکه اشاره‌ی بسیار مختصری به “قوانین حاکم بر نظام خلقت” گردید؛ حالا این که آیا به غیر ماده و فیزیک چیز دیگری هم هست یا خیر؟ متافیزیک هم هست یا خیر؟ قوانین حاکم بر همین عالم ماده، وجود حقیقی دارند یا اعتباری هستند و ما وضع کردیم؟ قوانین نیز از جنس ماده هستند، یا تعریف نظام حاکم و نوع رابطه بر اساس علم و حکمت هستند؟ نبوده‌اند و ما خلق کرده‌ایم، یا بوده‌اند و ما کشف کردیم؟ آیا خالق و قانونگذاری وجود دارد یا ندارد؛ یا به تعبیر عمومی‌تر “خدایی هست یا نیست”؟ یک مقوله‌ی دیگری است.

کار علم، کشف علوم است، و کار عقل، نتیجه‌گیری در چارچوب قواعد عقلی و بر اساس علوم؛ چرا که عقل به نور علم می‌بیند.

بنابراین، برهان حدوث و قدم، برهان علیت، برهان نظم، برهان حرکت و سایر براهین، هر کدام به نوبه‌ی خود، موضوع خود را به اثبات می‌رسانند، مثل حادث بودن و نیاز به محدث داشتن – معلول بودن و نیاز به علت داشتن – منظم بودن و نیاز به ناظم داشتن و …؛ حالا این که علت غایی چیست؟ قدیم کدام است؟ ناظم کیست و …؟ مقوله‌ی دیگری است که درباره مصادیق سخن می‌گوید و نه قوانین.

 

بسمه تعالی

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (آل عمران، ۶۵)

ترجمه: اى اهل كتاب چرا در باره ابراهيم محاجه مى‌كنيد (هر کدام او را پیرو دین خود می‌نامید) با آنكه تورات و انجيل بعد از او نازل شده است آيا تعقل نمى‌‏كنيد.

وعده کرده بودم درباره‌ی «نحجّرگرایی» بحث کنم که امام خمینی رحمة الله علیه هم در پیام خودشان بر آن تکیه کرده بودند و مسئله‌ی روز هم هست.

تحجّرگرایی، بر می‌گردد به نفسانیّت و انانیّت انسان و توقف او در یک مرحله از مراحل سیر و سلوکی که به سوی مقصد باید داشته باشد. نفسانیت شخصی و فردی یا گروهی و ملی و اجتماعی، تفاوتی نمی‌کند.

توضیح آن که انسان در سیر و سفرش به سوی مقصد خود، از منازلی باید عبور کند و مراحلی را باید بپیماید؛ این مراحل نه محل تفرّج و تفریح‌اند و نه محل توقف و استیادن، بلکه لازم است این کاروان از این منازل عبور کند و یکی را پس از دیگری پشت سر بگذارد و در هر منزلی نیازمندی‌ها و احتیاجاتش را برآورد و به سمت منزل دیگر به راه افتد.

بعضی انسان‌ها، وقتی به این منازل می‌رسند، از آب و هوا و وضع موجود در آن‌ها خوش‌شان آمده و همانجا را مقصد نهایی گمان برده، در همان‌جا متوقف می‌شوند و در نتیجه، هم از بقیه‌ی سفر و سیر در منازل دیگر باز می‌مانند و هم مقصد نهایی و غایت و پایان را از دست می‌دهند، و از برکت رسیدن به مقصد محروم می‌گردند.

البته، هر کس به تناسب وضعیتی که دارد و موقعیتی که برایش به وجود آمده است، در منزلی توقف می‌کد و در محل خاصی ساکن می‌شود؛ بعضی در اولین منزل و برخی در منزل دوم و برخی در منزل سوم و …؛ برخی هم همه‌ی رنج‌ها را متحمل می‌شوند منازل را به خوبی طی می‌کنند، ولی یکی به آخر مانده وامی‌مانند و از پا در می‌آیند! مثلاً کافران و مشرکان در همان قدم اول از راه ماندند و متوقف و متحجّر شدند. چیزی که آن‌ها را متوقف کرد، این بود که وقتی با دعوت پیامبر یا پیامبران روبه‌رو می‌شدند، تنها سخنی که داشتند این بود که این مخالف دین آبا و اجدادی ماست. ما پدرانمان را دیدیم که به همین راهی می‌رفتند که ما می‌رویم و ما هرگز دست از این راه نمی‌کشیم!

قرآن، ابتدا صحبت و راه و رسم انبیا علیهم السلام را مشخص می‌کند و سپس راه و رسم کافران و مخالفان را مشخص می‌کند و نکات برجسته‌ای را روشن می‌سازد. در جانب انبیا علیهم السلام، هر چه هست، انصاف، تقوا، تواضع و روشنگری است، در آن سوی دیگر، زورگویی، تعصب، تحکم و تحجّر است و این همان نفسانیّت است که ابتدا بهآن اشاره شد.

وقتی انبیا علیهم السلام رسالت و دعوت خود را اظهار می‌نمایند، مخالفان می‌گویند: اگر راست می‌گویید، حجت و دلیلی بیاورید. این فی نفسه حرف خوبی است، اما وقتی دلیل و بران اقامه شد، عده‌ی کمی می‌پذیرند و اکثرشان می‌گویند که نه، مااین را قبول نداریم و بهد بهانه‌تراشی می‌کنند و بر چسب می‌زنند! اصلاً خدا پیامبر نمی‌فرستد و به این کارها کاری ندارد؛ گاهی می‌گویند: شما دروغ می‌گویید، گاهی می‌گویند: اصلاً از وقتی شما آمدید، وضع ما را به هم زدید، کارهای ما درهم  شده، کاسبی ما بد شده، گرانی شده و …:

«قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ» (یس، ۱۸)

ترجمه: پاسخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد (فال بد) گرفته‏‌ايم، اگر دست برنداريد سنگسارتان مى‌كنيم و قطعا عذاب دردناكى از ما به شما خواهد رسيدو

انبیا علیهم السلامهم آن‌ها را نکوهش کردند، [که] اگر به خاطر بیاورید و فکر کنید، شومی از خود شماست، شما مردمی اسراف‌کار هستید:

«قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (همان، ۱۹)

ترجمه: [رسولان] گفتند: شومى شما با خود شماست؛ آيا اگر شما را پند دهند [باز كفر مى‌‏ورزيد]، نه بلكه شما قومى اسرافكاريد.

همان طور که ملاحظه می‌شود، این‌ها در مرحله‌ی قومیّت، تعصّبات جاهلی و تقلید از پدر و مادر متوقف شدند و متحجّر گردیدند.

عده‌ای دیگر، پس از آن که مسلمان شدند و پیمان اسلامی بستند، چون می‌خواستند با همان شیوه‌ی قومی و قبیله‌ای خود رفتار کنند و آن برایشان مهم بود، نتوانستند به عهد اسلامی، وفادار بمانند.

 

منبع: کتاب “تحجرگرایی”، دفتر نشر معارف قم – مجموعه‌ی سخنرانی‌های ایشان در دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد، صفحات ۸۰ تا ۹۱٫

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): با توجه به آیات گوناگونی که در مورد “تسلیم خدا شدن” و نیز “اولین مسلمان” در قرآن کریم وجود دارد، پیدایش چنین پرسشی در ذهن، دور از انتظار نمی‌باشد. به عنوان مثال: حضرات ابراهیم و  یعقوب علیهما السلام، به فرزندان خود توصیه نمودند که «نمیرید، مگر آن که مسلمان باشید»، « فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ / البقره، ۳۲»، یا حضرت موسی علیه السلام به امتش می‌فرماید که اگر ایمان آوردید، پس مسلمان باشید «إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ / یونس علیه السلام، ۸۴».

مسلمانی:

از همین آیات معلوم می‌شود که “مسلمانی”، وجهه‌های گوناگونی دارد، مانند اعتقادی، عملی، و فقهی و شرعی (شریعت اسلام). چنان که به مؤمن نیز گفته می‌شود که “مسلمان باش”.

●- بدیهی است که به لحاظ حقوقی و فقهی و شریعت اسلام، کسی مسلمان است که شریعت اسلام را بپذیرد و با شهادت به “لا إله الاّ الله و محمد رسول الله، صلوات الله علیه و آله” به آن اقرار نماید. معاد را قبول داشته باشد، قرآن مجید را کتاب خود بداند، قبله‌اش کعبه باشد، و احکام الهی و ضروریات دین را [حتی اگر انجام نمی‌دهد و یا نمی‌تواند انجام دهد] انکار و تکذیب ننماید.

●- اما مسلمانی یا تسلیم عملی، یعنی نه تنها در اعتقادات، بلکه در عمل نیز انسانی تسلیم امر و نهی الهی باشد، نه تسلیم هوای نفس خود و یا دیگران. چنان که می‌خوانیم: حضرت موسی علیه السلام به امتش می‌فرماید: «اگر ایمان آوردید، پس مسلمان باشید»، یعنی ظهور و بروز این ایمان، و تقویت و استحکام آن، مستلزم تسلیم امر و نهی او شدن است.

این توصیه‌ی امری را خداوند متعال به تمامی مؤمنان می‌فرماید، لذا معلوم است که ایمان آورده‌اند، اما باید در عمل، تقوا را رعایت نموده و تسلیم باشند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (آل عمران، ۱۰۲)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا آن گونه كه حق پرواكردن از اوست، پروا كنيد؛ و زينهار، جز مسلمان نميريد.

و برای عملی شدن این تسلیم، در جمیع جهات فردی و اجتماعی، در آیه‌ی بعدی می‌فرماید که همگی حول محور حبل الله [قرآن و ولایت] جمع شوید و به آن چنگ زنید و نگذارید که میان شما تفرقه بیفتد، وحدت را حفظ کنید و متفرق نگردید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا».

اولین مسلمان:

موضوع بعدی، بحث اولین مسلمان است که بی‌تردید تمامی انبیا، اوصیا و اولیای الهی، مسلمان بودند. حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: شریکی برای او نیست، و به من امر شده است که اولین مسلمان باشم «لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ / الأنعام، ۶۳».

اول بودن، دو معنا دارد. یک موقع شما می‌گویید: «این اولین دانش‌آموزی است که در این مدرسه ثبت نام نموده است»؛ و یک موقع می‌گویید: «او شاگرد اول این کلاس یا مدرسه است»، و حال آن که ممکن است آخرین نفری بوده باشد که ثبت نام کرده است.

بنابراین، در این بیان دوم، قصد سبقت است. یعنی من امر شده‌ام که از تمامی تسلیم شدگان سبقت بگیرم؛ اگر تمامی تسلیم شدگان را جمع کنند، من از آنها تسلیم‌تر (مسلمان‌تر) باشم. شاگرد اول مدرسه‌ی اسلام باشم.

پس این دعای قرآنی را بخوانیم:

«رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌» (البقره، ۱۲۸)

ترجمه: پروردگارا ما را تسليم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود [پديد آر] و آداب دينى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى كه تويى توبه‏ پذير مهربان.

 

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک متن یادداشت)، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

مسلمان، یعنی تسلیم امر خدا بودن و انبیاء همه گفته‌اند که ما اولین مسلمان هستیم؟ پس چرا پیامبر اکرم (ص)، اولین مسلمان نامیده شد؟!

پاسخ:

 

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9583.html

 پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

    

 

پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): چقدر ابتدای سؤال خوب است و انتهایش مغرضانه! خب چرا؟!

اما، اولاً به فرض که کار خوبی باشد، چه ربطی به خداپرستی دارد؟! مگر شاخصه‌ی توحید، جعبه‌سازی برای نوزادان ناخواسته می‌باشد؟! ثانیاً مگر سوئیسی‌ها بهزیستی ندارند که در خیابان‌ها جعبه می‌گذارند؟! لابد دولت سوئیس، کنار هر جعبه نیز یک مأمور گذاشته‌ تا بچه دزدی نشود و یک پرستار هم گذاشته تا نوزاد تلف نشود؟!

برخی بسیار ذلیل، خودزن و غریبه‌پرست هستند، برخی نیز نه تنها به کمترین حدی خدا را نمی‌پرستند [اصلاً وجودش را قبول ندارد که بخواهند بپرستند یا نپرستند]، بلکه نسبت به خداپرستی دیگران نیز به شدت بخل و حسادت دارند! و البته به غیر از موضوع ضد تبلیغ و جنگ نرم علیه مسلمانان و به ویژه در ایران.

این دسته، به شدت به دنبال حرف‌ها و اخبار دروغ، بی‌معنا، سبک و پوچ هستند و البته یک عده زرنگ نیز از عوامی اینها سوء استفاده می‌کنند و این حرف‌ها را به آنان می‌فروشند! در هر حال، هر دو طرف، خریداران و فرشندگان “حرف مفت” هستند:

«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ» (لقمان، ۶)

ترجمه: و برخى از مردم كسانى‏ اند كه سخن بيهوده را خريدارند (مشتری حرف مفت هستند)، تا [مردم را] بى[هيچ] دانشى از راه خدا گمراه كنند و [راه خدا] را به ريشخند گيرند براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود.

حالا یک عده بی‌کار، برای یک عده‌ بی‌کارتر از خود، حرف، خبر، گزارش و … می‌سازند، البته هدفدار! یک عده می‌گویند: «دولت سوئیس چنین می‌کند» و بعد می‌افزایند: «آیا آنها خداپرستند یا ما»؟! حال فرض بگیریم که دولت سوئیس چنین کند؟ چه ربطی به خداپرستی و میزانش دارد؟!

ماجرای جعبه نوازد:

کشورهای سوئد و سپس سوئیس، با بلند کردن پرچم آزادی از هر لحاظ، دو کشور آزمایشگاهی برای تجربه ایده‌ها و ایسم‌ها، از جمله در مسئله خانواده، روابط جنسی، تولید مثل و … می‌باشند؛ چنان که سوئد تا چندی پیش، شاخص آزمایشگاه‌های نظریات فروید در جهان بود.

ترویج آزادی روابط جنسی، برای آنها، بیش از هر چیزی، بار فرهنگی و اقتصادی داشته و دارد؛ تا آنجا که (حدود ۲۵ سال پیش) نماینده مجلس سوئد، در مخالفت با لایحه‌ی کنترل روابط جنسی، به ویژه در میان نوجوانان، گفته بود: «دختران ما برای ما، نقش نفت در کشورهای خاورمیانه‌ را دارند»؛ چرا که بیشترین درآمد گردشگری آنها، از همین منبع است، نه از دیدار گردشگران از مناظر طبیعی یا ابنیه تاریخی، که در همه جای دنیا هست.

اما، این تبلیغ و ترویج با حمایت‌های قانونی [تا آنجا که سن قانونی برای ازدواج همان ۱۸ بماند، اما برای روابط جنسی تا ۱۳ و ۱۴ کاهش یابد]، مشکلاتی ایجاد نمود که از جمله آنها: رشد منفی ازدواج، رشد منفی جمعیت، و رشد مثبت فرزندان بی‌پدر و وحشتناک‌تر از همه، بالا رفتن رشد سقط جنین بود. چرا که دختران و زنا، با احساس کاذب آزادی جنسی و افتخار به آن، با چندین نفر رابطه داشتند، باردار می‌شدند، و بعضاً اصلا نمی‌دانستند که طفل آنها از کیست؟! و از همه مهمر‌تر [به ویژه نوجوانان و جوانان] که اغلب محصل بودند، نمی‌خواستند فرزند داشته باشند و مادری کنند! اجازه ازدواج هم که نداشتند، پس جنین خود را سقط می‌کردند.

به گزارش PMC   (۲۰۱۶ May 2): در میان کشورهای دارای شواهد معتبر برای آمار، بیشترین میزان بارداری در بین دختران ۱۰ تا ۱۴ ساله در مجارستان بود. نسبت حاملگی‌های نوجوانان که با سقط جنین به پایان رسیده، از ۱۷٪ در اسلواکی به ۶۹٪ در سوئد متغیر می‌باشد. میزان بارداری از اواسط دهه ۹۰ میلادی در اکثر ۱۶ کشور که روند را می‌توان ارزیابی کرد، کاهش یافته است.

این روند آنقدر بالا رفت که رقم آن در کشور ۷٫۷ میلیونی سوئیس، در سال ۲۰۱۰ به ۷٫۱ درصد سقط در بین هر هزار نفر زن باردار، بین سنین ۱۵ تا ۴۴ رسید!

این مادران نونهال یا سن‌دار، این جنین‌های سقط شده را – که عمدتاً به شکل رسمی و در بیمارستان‌ها نبود – در کیسه زباله گذاشته و به سطل‌ها می‌انداختند، و یا گوشه‌ی خیابان، کوچه، پارک و …؛ لذا این رفتار چه به لحاظ روانی و چه به لحاظ بهداشتی، به معضلی بسیار بزرگ و عمومی مبدل شده بود، به ویژه آنان نوزادانی که پس از تولد کشته می‌شدند، کم نبود و نیست!

از این‌رو، دولت سوئیس (از سال ۲۰۱۱ به بعد)، ابتدا سطل‌های زباله‌ی مخصوصی را برای انداختن جنین‌ها و حتی نوزادان در آنها درست کرد و در برخی خیابان‌ها قرار داد و سپس این سیستم را مجهز کرد، و جعبه‌هایی در کنار درب بیمارستان‌ها تعبیه نمود، که البته دو سه نمونه بیشتر نبود. اینها نوزادان مرده را تحویل گرفته و تجزیه می‌نمودند.

در قرون گذشته نیز مشابه این جعبه‌ها را در یکی دو کلیسا قرار داده بودند، تا اگر مادری بچه‌اش را نخواست، آنها را نکشد و یا در خیابان رها نکند که بمیرد، بلکه به کلیسا برده و درون این جعبه‌ها قرار دهد.

Swissinfo (OCT 9, 2017) نوشته بود: «این جعبه‌های جدید، از آثار قرون وسطایی – چرخ‌های بنیادین – مدل سازی شده‌اند. در سال ۱۱۹۸، پاپ تصمیم گرفت که چرخ‌ها را در خارج از کلیسا‌ها نصب کنند تا مادران بتوانند فرزندانشان را به جای کشتن، یا نگهداری مخفیانه که در آن زمان رایج بود، در این چرخ‌ها قرار دهند تا کلیسا بردارد و صاحب آنها شود». البته اکنون پرونده تجاوز کشیش‌ها و حتی اسقف‌ها، به این کودکان، و حتی کودکان کَر و لالی که به کلیسا سپرده شده بودند، افشا شده است!

●- در هر حال این روش نوین نیز مشکلات خودش را بروز داد، از جمله در این زمینه که بسیاری از دخترا و زنان، نوزادان خود را پس از تولد می‌کشتند و حاضر نبودند آنها را در این سطل‌ها و جعبه‌های معین بیندازند، چرا که شناسایی و دستگیر می‌شدند – و از آن مهم‌تر آن که کشورهای سوئیس و سوئد، با رشد منفی بسیار بالای جمعیت روبرو شده بودند، لذا دختران را تشویق به باردارای و زاییدن می‎نمودند و می‌گفتند: «نگران نباشید، اگر فرزند را نخواستید، دولت نگهداری می‌کند، حتی شیر شما را می‌گیرد و پولش را می‌دهد»! هنوز هم همین‌طور است.

اکنون، در برخی از کشورها، به این فکر افتاده‌اند که جعبه‌هایی در کنار برخی از بیمارستان‌ها قرار دهند که مادرانی که نوزادشان متولد شده، ولی آن را نمی‌خواهند، بتوانند بدون شناسایی و یپگرد، نوزاد را در آن قرار دهند. و البته این طرح فقط به صورت آزمایشی، در چند مکان انجام شده است.

●- آیا این ربطی به خداپرست‌تر بودن آنها یا ما دارد؟! آیا مردم ما اینقدر ساده و عوام و سطحی‌نگر و مشتری حرف مفت هستند؟!

●- در کشور ما (و بیشتر ملل اسلامی)، بیشتر زنانی باردار می‌شوند که ازدواج کرده‌اند، سقط جنین [اگر چه ترویج شده و می‌شود]، رواج ندارد، و اغلب مادران، سعی دارند فرزند خود را به دنیا بیاورند و با هر زحمت و مشقتی که شده، آنها در آغوش پر مهر مادری پرورش دهند، و البته هستند خانواده‌هایی که به خاطر فقر، فرزند چندم خود را به فامیل‌ها و یا خانواده‌های بی‌فرزند سپرده‌اند، و یا بسیار محترمانه، به بهزیستی می‌دهند. در هر حال، سقط یا کُشتن نوزاد، مانند کشورهای مرفه و به اصطلاح پیشرفته‌ی اروپایی [مانند سوئیس، سوئد، فرانسه، آلمان و بیش از همه انگلیس]، رواج ندارد که نیاز به چنین جعبه‌هایی [که برای برخی ترازوی خداپرستی شده است] داشته باشد. الحمد لله.

 

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک متن یادداشت)، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

دولت سوئیس جعبه‌هایی در خیابان‌ها گذاشته تا کسانی که نمی‌توانند از نوزاد خود نگهداری کنند، در آنها قرار دهند. آنها خداپرستند یا ما؟!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9582.html

 

 پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

   

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): پس از دقت به این نکته که “عمارت” کردن، صرفاً به تعمیر [بازسازی] گفته نمی‌شود، بلکه اگر از اساس ساختمانی ساخته شود نیز “عمارت” است، پس آیه هم به ساخت اطلاق می‌گردد و هم به تعمیر به معنای “مرمت، بازسازی، رفع نواقص و عیوب”؛ پاسخ این است که بله، کفار و مشرکان، هم به ساخت مسجد اقدام می‌کنند و هم به تعمیر و نگهداری آن همت می‌گمارند. به عنوان نمونه:

● – کعبه معظمه (مسجد الحرام)، سال‌ها و حتی قرون متوالی در اختیار مشرکان بود، و همین‌طور بیت المقدس (مسجد الاقصی)؛ بنابراین اگر تعمیر نکرده بودند که باقی نمی‌ماندند.

● – هم کعبه‌ی معظمه و کل مسجد الحرام و هم بیت المقدس و کل مسجد الاقصی، هم اکنون نیز در اختیار مشرکان قرار دارد که البته صهیونیست‌ها در پی تخریب آن هستند، اما وهابی‌ها و دولت سعودی که هر دو دست‌ساز و دست‌نشانده‌ی امریکا و انگلیس هستند، از روی نفاق و به جهت تسلط بر سرزمین وحی، در حفظ، نگهداری، تعمیر و گسترش آن می‌کوشند! هر چند که دور تا دور مسجدالحرام در مکه و مسجد النبی صلوات الله علیه و آله در مدینه، برج‌های بلند با نمادهای غربی و حتی فراماسونی ساخته‌اند و می‌سازند!

● – سنگ‌های این دو مسجد از ایتالیا، سیستم‌های برقی‌اش از انگلیس و آلمان، سیستم‌های خنک کننده‌اش از آلمان و فرانسه و … خریداری شده و البته مهندسی و آرشیتکتی آن توسط غربی‌ها انجام شده است و شاید از این سرمایه‌گذاری‌های کلان و هزینه‌های مضاعف، فقط کارگری‌اش به برخی از مسلمانان رسیده باشد!

بنابراین، چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام، مشرکان در ساخت و تعمیر این دو مسجد مهم، که یکی قبله‌ی مسلمانان است و دیگری مرکز دوم نزول وحی، و اولین مسجدی که ایشان ساختند، و قبر شریف حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله، می‌باشد، همت گسترده‌ای نموده و بهره‌های مادی و “سیاسی – فرهنگی” فراوانی برده‌ و می‌برند.

مسجد ضرار در بیان قرآن کریم:

● – در زمان خود پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و در همان شهر مدینه‌ای که ایشان حضور داشتند، منافقان مسجدی ساختند که چون هدف از ساخت آن، کار تشکیلاتی، نفاق، نفوذ، ایجاد اختلاف بین مسلمانان، و نیز پیش‌بینی یک مرکز برای سپاه روم بود، در کلام وحی “مسجد الضرار”، یعنی مسجدی پر ضرر و برای ضربه زدن، نامیده شد:

« وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ » (التوبة، ۱۰۷)

ترجمه: (گروهی دیگر از آنها) کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان)، و (تقوّیت) کفر، و تفرقه‌افکنی میان مؤمنان، و کمینگاه (پایگاه) برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود؛ آنها سوگند یاد می‌کنند که: «جز نیکی (و خدمت)، نظری نداشته‌ایم!» امّا خداوند گواهی می‌دهد که آنها دروغگو هستند!

●- جالب است بدانید که منافقان، این مسجد را در نزدیکی مسجد قبا ساختند و بهانه‌های آنها این بود که برخی سالخورده، بیمار، معلول و مسافر هستند و آمدن به مسجد قبا برای آنها سخت است! آنها حتی از پیامبر اکرم صلوات علیه و آله، درخواست نمودند که در این مسجد اقامه‌ی نماز کنند، تا مشروعیت یابد، اما آیه نازل شد و خبر داد که اینجا پایگاه منافقین است، نه مسجدی برای عبادت خداوند سبحان!

●- آن منافقان، قسم‌های بسیاری یاد کردند که از ساخت این مسجد، جز قصد خیر ندارند و پس از بازگشت ایشان از غزوه‌ی تبوک، اصرارشان برای اقامه نماز ایشان، مضاعف گردید، اما خداوند متعال، ضمن افشای قصد سوء آنان، فرمود:

«لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ» (همان، ۱۰۸)

ترجمه: هرگز در آن (مسجد اقامه‌ی نماز نکن و به عبادت) نایست! آن مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده، شایسته‌تر است که در آن (به عبادت) بایستی؛ در آن، مردانی هستند که دوست می‌دارند پاکیزه باشند؛ و خداوند پاکیزگان را دوست دارد!

« أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ » (همان، ۱۰۹)

ترجمه: آيا آن كه بناى خويش را بر پرهيزكارى خدا و رضاى او پايه نهاده بهتر است، يا آن كسى كه بناى خويش را بر لب سيلگاهى نهاده كه فرو ريختنى است، كه با وى در آتش جهنم سقوط كند، و خدا قوم‏ ستمكار را هدايت نمى‏كند.

●- پس از نزول این آیات، ایشان گروهی را مأمور نمودند که آن مسجد را تخریب کنند و خرده‌ها و مانده‌هایش را نیز به آتش بکشند؛ تا هم یکی از بزرگترین مراکز نفاق و نفوذ جهت ایجاد انحراف و تفرقه، از بین برود و هم درس و عبرت و تذکاری باشد برای آیندگان.

نکته:

اگر چه مسلمانان بومی و مهاجر بسیاری در کشورهای اروپایی زندگی می‌کردند و هنوز هم میلیون‌ها مسلمان در آن کشورها زندگی می‌نمایند، اما آنها مساجد متعدد و قدرتمندی نداشتند و بیشتر برای اقامه نماز، در آپارتمانی دور هم جمع می‌شدند (که این سبک هنوز هم ادامه دارد).

*- مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، بنا به تقاضای شیعیان، با ساخت مسجد معظمی در شهر هامبورگ و کنار دریاچه‌ی آلستر، که زیباترین منطقه هامبورگ است موافقت نمودند و مرحوم حجت الاسلام، دکتر محققی لاهیجی را مأمور و مسئول انجام این امر مهم نمودند. مسجد ساخته شد و اولین امام جماعت آن ایشان بودند و سپس مرحوم آیت الله شهید، دکتر بهشتی؛ رحمة الله علیهما.

این مکان فقط مسجد نبود، بلکه یک مرکز بزرگ اسلامی، به نام “امام علی علیه السلام” بود (و هست) که مورد استفاده مسلمانان اهل سنت، و البته پایگاه وحدت نیز بود.

اما، عربستان سعودی و وهابیت، پس از گذشت نزدیک به یک دهه از انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، که سبب بیداری مسلمانان در سرتاسر جهان و امیدواری‌شان شده بود، اقدام به ساخت مساجد بسیار بزرگ و زیبایی در سرتاسر اروپا نمودند، تا نه تنها مسجد امام علی علیه السلام در هامبورگ به عنوان قوی‌تری مرکز اسلامی نباشد، بلکه مسلمانان اهل سنت را به وهابیت سوق دهند، و نیز خیل عظیم اروپایی‌های علاقمند شده به اسلام را به “وهابیت” بکشانند. این یعنی “مسجد الضرار”.

نتیجه:

بنابراین، مشرکان نه تنها در گذشته نسبت به مساجد اسلامی، که اصلی‌ترین پایگاه عبادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مسلمانان می‌باشند حساس بودند و اگر نمی‌توانستند تخریب و تخطئه کنند، با ساخت و تعمیر نفوذ می‌کردند، بلکه امروزه همت بیشتری در این امر مصروف می‌دارند!

مشرکان، هم مسجد می‌سازند، هم حسینیه می‌سازند، هم مراکز آموزشی و تعلیمی اسلامی می‌سازند، و هم نسبت به تعمیر آنها اقدام می‌کنند، و البته صرف هزینه‌های کلان برای نفوذ، سلطه و اداره، تحریف و تبلیغات سوء در ایجاد تفرقه، و ترویج اسلام امریکایی و انگلیسی، خود تعمیری مهم‌تر از بازسازی در و دیوار می‌باشد.

از این‌رو، خداوند متعال در کلام وحی، به تمامی مسلمانان در طول زمان، متذکر شده و هشدار می‌دهد که هرگز و ابداَ به گمان عبادت، فعالیت برای خدا، اسلام آموزی، تبلیغ، معظم داشتن شعایر (مراسمات گوناگون)، وارد این مساجد (یا حسینیه‌ها، یا مراکز) نگردید، چرا که برای “نفاق” و ضربه زدن، تأسیس و تعمیر شده‌اند؛ و به مسئولان دینی، مذهبی و سیاسی [دولت‌ها و نهادهای مربوطه] دستور می‌دهد که به مشرکان، اجازه ساخت و تعمیر مساجد را ندهند.

 

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک متن یادداشت)، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد الله…»‌؛ مگر مشرکین، مساجد خدا را تعمیر می‌کنند؟!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9580.html

 

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

   

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و مرکز پاسخگویی (مرکز پاسخگویی): تمامی سوره‌های قرآن کریم، اهمیت دارند، اما هر کدام جایگاه، نقش، حکمت، پیام، آموزه، اثر، ثمر و اهمیت خود را دارند.

خداوند علیم، حکیم و سبحانی که عالم خلقت را بیهوده (عبث) و بازی (لهو) نیافریده است، نه رسولانش را بی‌جهت و صرف زیبایی نظام خلقت فرستاده است و نه آیاتش را برای جلوه در میان ادبیات‌ها فرستاده است، پس هم رسالت امری حکیمانه است و هم رسول صلوات الله علیه و آله حکیم است – هم قرآن کریم حکیمانه است و هم قرآن خودش حکیم است؛ لذا چه در متن آیات و چه در احادیث و روایات، امر به تلاوت تک به تک آیات، آن هم با تأمل، تفکر و تعمق شده است، نه فقط سوره یس یا الرحمن.

پس، اگر فرمود: سوره حمد، سرّ قرآن کریم است، سوره یس قلب قرآن کریم است، سوره توحید (اخلاص)، ثلث قرآن کریم است –  که متأسفانه این تعابیر را فقط به میزان ثواب (پاداش)، فرض نموده‌ایم – معارف و حکمت‌های بسیار والایی دارد.

در باره‌ی توصیف سوره‌ی یس، به قلب قرآن کریم نیز لازم است ابتدا به چند نکته توجه شود:

یس

“یس – یاسین”، اسم پیامبر اکرم صلوات الله علیه می‌باشد، چنان که اسم حضرت الیاس علیه السلام نیز بوده است. این اسم‌ها و چرایی‌ها و رمز و رازهای بیان شده و بیان نشده‌ی آنها بسیارند، چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده‌اند: «منم طه – منم حوامیم (حا میم‌های قرآن مجید) و … . زیارت امام زمان علیه السلام را چنین شروع می‌کنیم «سَلامٌ عَلی آلِ یاسین»، یعنی سلام بر فرزند پیامبر صلوات الله علیه و آله.

قلب

“قلب”، به معنای “جان” است، نه این قلبی که در سینه می‌تپد؛ اگر چه اسم را از این عضو و کارآیی‌اش گرفته‌اند. قلبی که در سینه است، دائم در حال حرکت و زیر و رو کردن است، خون کثیف را می‌گیرد و خون تازه به تمام پیکر و از جمله مغز تزریق می‌کند، و اگر از این حرکت و انقلاب باز ایستد، مرگ حتمی است.

قلب به معنای جان نیز چنین است، محل فهم، ایمان، حب و بغض است. دائم در حرکت و زیر رو کردن تمامی مواضع و شاکله‌ی انسان می‌باشد و اگر سیاه شود و دیگر تصفیه نکند، هلاکت و فلاکت حتمی می‌گردد.

قلب خلقت:

قلب خلقت، انسان است. و البته مقصود از انسان، بدن حیوانی که مشابه بسیار دارد نمی‌باشد، بلکه روحی است که از عالَم امر الهی می‌باشد، نه خلقت مادی « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی ». پس مقصود انسان کاملی است که از مراحل و مراتب حیات جمادی، نمادی و حیوانی عبور کرده و در مراتب حیات انسانی نیز صعود کرده و خلیفة الله شده است.

در مورد خلقت آدم؛ نفرمود می‌خواهم یک موجود خاکی، مانند سایر حیوانات خلق کنم، بلکه فرمود: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً». ملائک همین معنا را درک نکردند که پرسیدند: «چرا خلیفه در جایی که بقایش مستلزم حیات حیوانی و خونریزی است»؟!

بنابراین، انسان به طور کلی قلب خلقت است، و انسان کامل، قلب انسان و انسانیت می‌باشد و حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله، اشرف و اکمل مخلوقات عالم هستی می‌باشند.

سوره یس:

سوره یس، با اسم ایشان شروع می‌شود، و سپس خداوند متعال به کلام خودش، یعنی قرآن قسم می‌خورد، و قرآن را به حکیم بودن (نه فقط حکیمانه بودن) توصیف می‌نماید، و موضوع این قسم را «تو فرستاده‌ی خدا و بر صراط مستقیم هستی»، نه یک انسان معمولی، ولی دانشمند، نابغه، حکیم، مدیر و مدبر، بیان می‌دارد! پس جان این سوره، درباره ایشان است.

«يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (یس، ۱ تا ۴)

سپس به معرفی کتابی که این رسول آورده است می‌پردازد، چرا که تجلی نبوت و رسالت، در همین اخذ و ابلاغ وحی و آوردن “شریعت” می‌باشد. لذا می‌فرماید که این کتاب، شعر، رمان، تاریخ، سخنان حکیمانه‌ی شخصی و … نیست، بلکه « تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ » می‌باشد.

اصول دین:

اصول دین [در تمامی ادیان الهی]، دو اصل است، که عبارتند از “توحید و معاد”، یعنی شناخت و اعتقاد به اول و آخر – یا آغاز و سرانجام. یعنی « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ». چنان که اصول دین و اعتقادات کفار و ماده‌گرایان نیز دو اصل است که عبارتند از: “ما از ماده و خاکیم، و به خاک و ماده باز می‌گردیم»! اما از آنجا که پس از شناخت و ایمان به معاد، برای عقل سلیم، موضوع «حال چه کنم، چه باید بکنم، چه نباید بکنم، چگونه سالم و کامل به آن هدف و مقصد والا برسم» مطرح می‌شود، ضرورت “هدایت” روشن می‌گردد و اصل “نبوت و وحی”، الزامی می‌گردد، لذا نبوت نیز از اصول دین قرار می‌گیرد، یعنی همان حلقه‌ی وصلِ اول و آخر.

اصول دین در سوره یس:

سوره یس، مکی است و در سور مکی، بیشتر بر اصول عقاید تکیه شده است تا احکام، که بیشتر در مدینه نازل گردیده است. چرا که تا اصول درست نشود، فروع جایگاه و معنایی ندارد.

پس، تمام اصول دین، در سوره‌ی یس تشریح شده است، منتهی چون این شناخت به واسطه پیامبر و وحی حاصل می‌گردد و نبوت و رسالت، برای آدمی حلقه‌ی وصل بین توحید و معاد است، از شخص پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و رسالت ایشان شروع می‌کند: « إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ».

از آنجا که از سویی نبوت با ایشان خاتمه می‌یابد و دیگر وحی نازل نمی‌گردد، و از سویی دیگر نبود انسان کامل و خلیفة الله میان انسان‌ها در هر زمان، با اصل هدایت منافات دارد، و انقطاع هدایت با انقطاع وحی، با حکمت منافات دارد، اصل “امامت و وجود امام”، ضروری می‌گردد، لذا توحید و معاد، و چگونگی احصای همه چیز برای ظهور در معاد را با “امام” بیان می‌دارد.

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» (یس، ۱۲)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم.

إِنَّا = ما”، یعنی “من، در مقام مالکیت و سلطنت”، یعنی” «من، و تمامی تشکیلات و جنودم در نظام خلقت، ربوبیت و هدایت تکوینی و تشریعی» – “نُحْيِي الْمَوْتَى“، تأکید و تصریح به حیات پس از مرگ و معاد دارد که در توان الهی است – “وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ“، یعنی حساب و کتابی در کار هست، و این حساب و کتاب بسیار هم دقیق است، و این دقت مستلزم ثبت و ضبط همه چیز می‌باشد، لذا نه تنها اعمال نوشته می‌شود، بلکه آثار آنها که تا قیامت ادامه دارد نیز نوشته می‌شود – اما در کجا؟ آیا در دفاتری مانند دفاتر مادی دنیا؟! خیر، بلکه جان این احصا، در قلب “امام مبین”، یعنی امامی که حی، حاضر، ناظر و شاهد است قرار می‌گیرد.

بنابراین، همین یک آیه، دلالت بر “توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت” کرده است، پس قلب قرآن است.

خاتمه‌ی سوره یس:

در خاتمه نیز مجدداً بر “معاد” تأکید شده است، چرا که اعتقاد به توحید، بدون اعتقاد به معاد، هیچ بار مسئولیت و انگیزه‌ای برای “شدن” ایجاد نمی‌نماید و بالتبع ضرورت نبوت، وحی و امامت را نیز منتفی می‌سازد.

در آیات آخر، مجدداً توحید، از زاویه‌ی نگاه به خلقت و خالق، چگونگی خلقت توسط خالق، و تأکید بر بازگشت (معاد) را متذکر و بازگو نموده است:

«أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ» (۸۱)

ترجمه: آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید، نمی‌تواند همانند آنان را بیافریند؟! [دوباره همان خاک شده‌ها و پوسیده‌ها را جمع کند و جان ببخشد] آری (می‌تواند)، و او آفریدگار داناست!

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (۸۲)

ترجمه: (این کار برای او سخت نیست، چرا که) فرمان او [کار او] چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‌گوید: «موجود باش!»، آن نیز بی‌درنگ موجود می‌شود!

«فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (۸۳)

ترجمه: پس منزّه است [از توصیفات، گمان‌ها، تجسم‌های نادرست و افتراهایی که بندگان به او نسبت می‌دهند] خداوندی که مالکیّت و حاکمیّت همه چیز در دست اوست؛ و به سوی او بازگردانده می‌شوید.

●- بنابراین، اگر پرسیده شود، جان حقایق هستی، جان اصول هدایت، جان معارف و جان کلام خدا، چیست؟ گفته می‌شود که همه در سوره‌ی یس (یاسین) آمده است، پس این سوره قلب قرآن کریم است.

 

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک متن یادداشت)، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

چرا سوره یس قلب قران لقب گرفته است؟ این سوره چه اهمتی دارد که سوره‌های دیگر ندارند؟  

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9579.html

 

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

   

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای مرکز پاسخگویی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.