بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ       

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ – اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أبا صالِحَ المَهدی.

سلام دوستان؛

جهل“، در مقابل “علم” قرار ندارد، بلکه در مقابل “عقل” می‌باشد. آن که نسبت به چیزی علم نداشته باشد، نسبت به آن “نادان” است، اما آن که عقل ندارد، جاهل است.

تکبر” نیز خودبینی و خودپسندی نیست، بلکه “خود برتر بینی” است. تکبر، احساس کبریایی کردن است. خود را کبیر و اکبر دیدن است! که البته برای آدمی، از حماقت و ضعف می‌باشد. مگر در جایی که “بزرگی” به حقیقتش وجود داشته باشد و چنین تکبری، لازم باشد. مانند تکبر حق در مقابل باطل. چنان که فرموده‌اند: «تکبر در مقابل متکبر، عبادت است».

رابطه عجیب، مستقیم و دو طرفه‌ای بین “جهل” و “تکبر” برقرار می‌باشد، چنان که جهل سبب تکبر می‌گردد و تکبر نیز عقل را محبوس کرده و در ظلمات جهالت نگه‌ می‌دارد و بر آن می‌افزاید.

*- این مقدمه را عرض نمودم، چون ریشه‌ی اکثر انحرافات نظری و بالتبع عملی، همین جهل و تکبر می‌باشد. کدام انکار، تکذیب و فرار از خداشناسی و خداپرستی را دیده‌اید که ریشه در “جهل و تکبر” نداشته باشد. چنان که فرمود: ریشه‌ی سرپیچی ابلیس لعین (پس از آن همه عبادت) نیز همان تکبرش بود.

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» (البقره، ۳۴)

ترجمه: و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد.

و فرمود که ریشه‌ی انکار آیات ما نیز همان تکبر است:

«وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (الأعراف، ۳۶)

ترجمه: و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبّر ورزند، اهل دوزخند؛ جاودانه در آن خواهند ماند.

●- در مقوله‌ی خداشناسی، و موضع خداپرستی، بسیار دیده‌اید که برخی آن قدر جاهل و متکبر هستند که گمان می‌کنند:«اگر خودشان وجود خداوند سبحان و معاد را قبول کردند، وجود دارد، و اگر خودشان قبول نکردند، وجود ندارد»! یا گمان دارند که اگر خدا و معادی هم باشد، طبق رأی و نظر آنها عمل خواهد شد! چنان که یهود می‌گفتند: یا برای ما جهنمی نیست، یا اگر باشد، فقط چند روزی (ایاماً معدودا) خواهد بود!

●- اما حقیقت مطلب این است که “هستی” هست و با نظر، رأی و خوشامد کسی به نیستی مبدل نمی‌گردد؛ و باور و تأیید، و یا کفر و انکار و تکذیب اشخاص، هیچ اثری در حقایق عالم هستی ندارد.

●- برخی، در حالی که می‌بینند حتی اختیار نفس کشیدن خود را ندارند، از روی جهل شدید، به اندک اختیاری که خداوند متعال به آنها داده، چنان تکبر می‌کنند که گویی ربّ النوع شده‌اند و اختیار عالم هستی به آنها داده شده است؛ تا جایی که وقتی می‌بینند که نمی‌توانند هیچ دلیلی برای رد و انکار بیاورند و نیز نمی‌توانند مالک و غالب همه چیز گردند، از خداوند سبحان شاکی می‌شوند که چرا همه چیز را در اختیار آنان قرار نداده است و حتی خودش برای خالقیت و ربوبیت با آنها مشورت ننموده است؟!

اصول جبری – مصادیق اختیاری

در هر حال چه بخواهند و چه نخواهند، همان‌گونه که در عالم ماده، اصول جبری است و در انتخاب برخی مصادیق اختیارکی داده شده است، در کل نظام خلقت و هدایت نیز اصول جبری است و اختیارکی در انتخاب مصداق داده شده است.

سیاره خورشید، با تمامی مشخصات فیزیکی و شیمیایی‌اش، با مدار، جهت و سرعت گردشش، جبر محض است؛ منتهی انسان اختیار دارد که از نور و انرژی آن استفاده‌ی بهینه ببرد، یا مستقیم به تابش آن نگاه کند و کور شود، و یا با آن قهر نموده و در غاری بخزد و همانجا بمیرد.

●- خداشناسی هم همین‌طور است. خداوند سبحان هست، خالق، مالک، قادر، علیم، حکیم و ربّ است؛ ایمان یا کفر بندگانش نیز هیچ تغییری در او ایجاد نمی‌نماید. عاقل او را می‌شناسد و جاهل یا تردید می‌کند و یا به طور کلی رد، تکذیب و انکار می‌نماید و به این حقیقت کفر می‌ورزد. [کفر یعنی پوشاندن حق].

●- خداپرستی نیز همین‌طور است. اصولش “جبری” می‌باشد. یعنی مخلوق، به خودی خود و در ذاتش، پرستنده‌ی خالق، مالک و رب خویش است و هیچ راه گریزی ندارد. چنان که در مباحث عقلی، حِکَمی و کلامی بیان و اثبات می‌گردد که خداشناسی و خداپرستی، عقلی و فطری می‌باشند.

اما به ما امکان داده شده تا مصداق حقیقی خالق، مالک و ربّ را بشناسیم و اختیارکی داده شده تا “إله و ربّ” را انتخاب کنیم و با اراده و اختیار خود او را بندگی نماییم.

بر اساس همین امکان (عقل، فطرت و وحی)، اشخاص عاقل، فکور، علیم، بیدار، هوشیار و بصیر، خدای حقیقی را می‌شناسند و با رد کردن ادعاهای دروغین و نسبت‌های کاذب اولوهیت و ربوبیت به این و آن، تمامی محبت، عشق، اخلاص و بندگی خود را به همان خدای واحد و اَحد اختصاص می‌دهند، و اشخاصی نیز از روی “جهل و تکبر”، گمان دارند که اولوهیت و ربوبیت نیز در اختیار آنان قرار دارد و هر کسی یا هر چیزی را که خود برگزینند، إله و رب حقیقی می‌شود!

البته این عده، خودشان را فریب می‌دهند! چرا که خود به خوبی واقفند و با چشم و تجربه نیز مشهودشان می‌گردد که نه هوای نفس‌شان إله و معبود حقیقی است و ارزش پرستش دارد، نه طاغوت‌ها و فراعنه‌ی مدعی در هر زمان، و نه انواع و اقسام بت‌های دست‌ساز خودشان.

●- بنابراین، اصل پرسش، جبر است، چرا که انسان بخواهد یا نخواهد، خوشش بیاید یا نیاید، خالق و مالک و رب خودش و دیگران نیست، و قائم بالذات نیست، غنی و بی‌نیاز نیست، پس همیشه وابسته به غیر بوده، هست و خواهد بود، یعنی در عبادت و بندگی غیر قرار دارد.

پس، حال که چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم، بنده، عبد، پرستنده و وابسته به إله و رب هستیم و این بندگی (عبادت)، چه در معرفت و شناخت باشد، چه در محبت و مودت، و چه در اطاعت و تبعیت، سرشت ماست، چرا خدای خقیقی، آن خالق علیم و حکیم، آن إله و ربّ قادر و متعال، و آن معبود محبوب، رحمان و رحیم را نشناسیم – چرا در “مصداق‌شناسی”، عاقل و بصیر نباشیم و دگران را به دورغ، در مستند اولوهیت و ربوبیت بر خود بنشانیم و به دورغ به خود القا نماییم که آنها حول و قوه‌ای دارند! پس، تمام عشق و محبت خدایی خود را به آنان اختصاص دهیم؟!

اصل ثابت است، و گروه‌بندی‌ها در مصادیق ایجاد می‌شود:

بنابراین، اصل شناختن و دوست داشتن خدا ثابت است و اساساً جبری می‌باشد، چون در وجود ما سرشته شده است، اما برخی از روی جهل و تکبر، در مصداق خدا خطا می‌کنند، خدایان دروغین را بر می‌گزینند و آن محبت الهی را تماماً به آن جعلی‌ها اختصاص می‌دهند،

«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ» (البقره، ۱۶۵)

ترجمه: و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى [براى او] برمى‌گزينند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‌دارند؛ ولى كسانى كه ايمان آورده‌اند، به خدا محبت بيشترى دارند. كسانى كه [با برگزيدن بتها، به خود] ستم نموده‌اند اگر مى‌دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند تمام نيرو[ها] از آنِ خداست، و خدا سخت‌كيفر است.

 

مشارکت و هم‌افزایی (موضوع به همراه نشانی لینک متن، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

 

یادداشت سردبیر: اصول جبری – مصادیق اختیاری

 

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9266.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 



    

   

 

مطالب مرتبط

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای مرکز پاسخگویی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.